من نفهمیدم چرا می نویسم/ از خودم می گویم /یا از دنیا/برای خودم می نویسم/ یا برای دیگران/ اینقدر فهمیدم که پای کسی /یا چیزی در میان است/ از من و دنیا بیشتر/از من و دیگران بزرگتر
زنده یاد بیژن جلالی
+
نوشته شده در
Sun 29 Nov 2009ساعت
1:15 AM توسط مهرو ملالی
|
اعدام جنایتی است که با آگاهي صورت میگیرد. .حکومت ايران اعدام را به مثابه اهرم کنترل و فشار در جامعه اعمال میکند و به اشکال مختلف شهروندان ایرانی را به قتل میرساند. نه تنها بسیاری از زندانیان سیاسی و کودکان در خطر مرگ قرار دارند بلکه افراد عادی نیز از ماجراجویی های نیروهای انتظامی و بسيج ایران در امان نیستند.اعدام های بدون دلیل , اعدام های شتاب زده و اعدام های خیابانی در ایران روز به روز شدت میگیرد.
هم اکنون از سوی دادگاه انقلاب، برای پنج متهم به نام های محمد رضا علی زمانی _ آرش رحمانیپور _ رضا خادمی _ حامد روحی نژاد _ ناصر عبدالحسینی _حکم اعدام صادر شده است این متهمین را به اتهام شرکت در اغتشاشات و تبلیغات علیه نظام و عضویت درسازمانهای مسلح و حتی بدون برخورداری از داشتن وکیل و حق دفاع قانونی، و بعد از آزار و شکنجه و اعتراف گیری اجباری، در دادگاه های نمایشی به اعدام محکوم کردند و حالا به پای چوبه دار میبرند. شواهد متعدی در دست است که این پنج متهم در زمان انتخابات در زندان بسر میبردند و در نتیجه نمیتوانسته اند در تظاهرات و اعتراضات مردمی پس از انتخابات شرکت و فعالیت داشته باشند
ما وبلاگ نویسان امضا کننده این بیانیه خواهان توقف فوری مجازات اعدام محمد رضا علی زمانی, آرش رحمانی پور؛ رضا خادمی, حامد روحی نژاد و ناصر . عبدالحسینی هستیم. ما به همه فعالین حقوق بشر؛ انسانهای آزادیخواه و سازمانهاي مدافع حقوق بشر هشدار ميدهيم که خطر تکرار فاجعه خونين قتل عام سال 67 بسيار جدی است و بر ما است که با جلوگیري از اجراي احکام اعدام از تکرار تلخ تاریخ و از قتل عام دستگیر شدگان جلوگيري کنيم... ,
با توجه به تایید حکم اعدا م محمدرضا علی زمانی و با توجه به تهدیدهای دولتی بخصوص سخنان آقای اژه ای در باره اعدام قریب الوقوع مخالفان ما یک بار دیگر همه انسان دوستان و فعالین حقوق بشر را به نجات جان این پنج نفر فرامیخوانیم .. ما از سازمان ملل ؛ صلیب سرخ بین المللی ؛ سازمان عفو بین الملل و همه سازمان های حقوق بشر میخواهیم که با فشار به دولت ايران مانع اجرای اين احکام اعدام شوند. ما از آقاي بان کی مون به عنوان رییس سازمان ملل متحد میخواهیم که به دولت ایران مسئوليت های خود در قبال قوانين حقوق بشر را گوشزد کرده و برای نجات جان شهروندان ايرانی همه اقدامات لازم حتی تعلیق عضويت ایران در سازمان ملل تا زمان التزام به قوانين حقوق بشر را به عمل آورند. .
ما همه وبلاگ نویسان و همه فعالين حقوق بشر و سازمانهاي حقوق بشر را به پیوستن به این کمپين و به اقدام فوری برای توقف مجازات اعدام در ایران به طور کلی و توقف مجازات اعدام محمد رضا علی زمانی, آرش رحمانی پور؛ رضا خادمی, حامد روحي نژاد و ناصرعبدالحسینی به طور اخص فرا میخوانیم . .
وبلاگ نويسان علیه اعدام
+
نوشته شده در
Fri 27 Nov 2009ساعت
2:50 PM توسط مهرو ملالی
|
از هیچ
پرت می شوم اینجا
و دانه ات را باد
از هیچ کجای بالا دست
رها می کند روی دامن امنم
تو ریشه می زنی در من
سبز می شوی
و روی کتف های تو لانه می سازم
برای روز مبادا
برای گریه های طولانی
برای لحظه های کوتاهی
که با تو قهر خواهم کرد
و بعد از آشتی
زمین دوباره همان گلوله ی آبی ست
که رها مانده در بلندی اعماق
چقدر زیر پایمان خالی ست
و آسمان
چه قدر خالی تر
رویا زرین
+
نوشته شده در
Thu 26 Nov 2009ساعت
10:48 PM توسط مهرو ملالی
|
پاسخ كروبی به اظهارات محسنی اژهای و عسگراولادی!
درپی اظهارات اخیر دادستان كل كشور و حبیب عسگراولادی، مهدی كروبی، دبیركل حزب اعتماد ملی، به برخی شبهه افكنیها پاسخ داد و تاكید كرد پاسخ سایر مطالبی كه برخی دیگر از آقایان مطرح كردهاند را به زودی خواهم داد.
رییس مجلس ششم در ابتدای این گفتگو با تاکید بر آنکه مایل نبودم برخی موارد در جامعه مطرح شود و پاسخ اظهارات نامربوط برخی را بدهم، گفت: اما تکرار مباحثی که منجر به انحراف افکار عمومی میشود و یا گاها از آن بوی تهدید میآید، مرا علیرغم میل باطنی مجبور کرد تا یکسری مطالب را برای تنویر افکار عمومی مطرح کنم. همچنان که پاسخ دو مورد را در این گفتگو و دو مورد دیگر را در آینده خواهم داد.
صاحبامتیاز روزنامه توقیفشده اعتماد ملی، سپس به اظهارات آقای محسنی اژهای، دادستان محترم کل کشور اشاره کرد و اظهار داشت: اصلا بنا نداشتم وارد این مساله شوم، اما دیدم ایشان چندینبار به موضوع آزارجنسی پرداخته و اظهار داشتهاند «موضوعاتی که سراسر کذب و دروغ بوده و حتی یکدرصد هم وجود خارجی و حقیقت نداشت، قبلا موضوع سعیده پورآقایی اعلام شد و بهعنوان نمونه دختری که نه، تنها دختر خانواده بود، نه خانواده شهید بود، نه کشته شد و نه اهل فعالیت سیاسی بود و نه چهار دایی شهید داشت، بهعنوان یکی از چهرههای مورد تجاوز و شکنجه و قتل معرفی گردید. حال اینکه کل اینها سناریوی ساختگی و مجعول بود و باز باید دید چه کسانی و با چه انگیزه هایی این سناریو را طراحی و تبلیغاتی کرده بودند».
مهدی کروبی دررابطه با موضوع آزار جنسی و اسناد ارائه شده درادامه افزود: بعد از انتشار اخبار مربوط به آزار جنسی، دوجلسه با مسئولین دستگاههای قضایی داشتیم و چند عدد سیدی که حاوی اطلاعات و اظهارات برخی از آسیب دیدگان بود، به کمیته سه نفره قوه قضاییه ارائه شد. در جلسه اول به طور گذرا و تلویحی، اشارهای به اسم خانم سعیده پورآقایی کردم. اما چون مطمئن نبودم، فقط خواستم به آقایان هشدار داده باشم. به خصوص آنکه به من خبررسید که جنازه خانم پورآقایی به وسیله شخصی از ریاست جمهوری که از نزدیکترین افراد به احمدین ژاد است، تحویل خانواده شده است. این خبر، موجب شک و تردید من شد. درفاصله بین جلسه اول و دوم فهمیدم این قضیه صحت ندارد. فلذا در جلسه دوم که آقایان پرسیدند خبر جدیدی داری یا نه، متوجه منظورشان شدم و گفتم قضیه خانم پورآقایی صحت ندارد و میگویند زنده است و البته وابسته به خانواده شهید نیز نمیباشد. همانطور که آقای محسنی اژهای نیز اشاره کردند.
مهدی کروبی در ادامه با اشاره به این نکته که آقای دادستان محترم در روزنامهای، ۲۰۰سطر در خصوص موضوع خانم پورآقایی اظهار نموده و از سایر مستندات ارائه شده بهصورت سطحی عبورکردهاست، گفت: بهنظر من همه اینها یک سناریوی ساختگی بوده و میتوانید به اظهارات خواهر ناتنی خانم پورآقایی پس از خروجش از کشور مراجعه کنید و قضایای مربوطه دنبال کنید. باهمه این موارد، سوالم از آقای محسنی اژهای دادستان محترم کل کشور آن است که چرا درخصوص سایر مستندات اشارهشده اظهار نظر نمیکنند؟
رییس مجلس ششم ادامه داد: در جلسه دوم، به هیات سهنفره گفتم یکی از سیدیها حاوی مطالبی از سوی خانمی است که بسیار تکاندهنده و دلخراش است. این خانم وضع روحی خوبی ندارد و اظهار داشته که اگر این خبر به اطلاع خانوادهاش برسد، خودکشی خواهد کرد. به آقایان گفتم قضیه این خانم، که مربوط به آزارجنسی در زمان دستگیری است و اتفاقا راجعبه دخترخانم دیگری نیز همین موارد را بیان میکند، بحرانی است و شرایط مناسبی ندارد. اگر میخواهید، ببریدش جایی امن و تحقیقات لازم را انجام دهید، اگرنه ما میآوریمش اینجا تا کار پیگیری شود و آبرویش محفوظ بماند و وضعش از این خرابتر نشود.
دادستان محترم کل کشور در این خصوص نگفتند که تکلیف این خانم چه شد، زنده است، مرده است. به نظر من آقای محسنی لازم نیست اینقدر به کلیات بپردازند، ایشان بیایند بهطور مشخص درخصوص این خانم اظهارنظر کنند که الان چه وضعیتی دارند، دروغ گفته، راست گفته و درحال حاضر کجاست؟ چراکه دفتر ما را هم پلمپ کردهاند و از وی هیچ خبری نداریم.
کروبی در ادامه با اشاره به حضور دادستان محترم کل کشور در صدا و سیما نیز گفت: متاسفانه هرچه تلاش کردیم که نماینده ما هم در این برنامه حضور پیداکنند، آقایان توجهی نکردند و یک طرفه به قاضی میروند و سعی دارند با بوق و کرنا کردن در این زمینه، حقایق را به گونه ای دیگر جلوه دهند.
مهدی کروبی در ادامه با اشاره به مصاحبه های اخیر حبیب اله عسگراولادی مسلمان اظهار داشت: آقای عسگر اولادی در مصاحبه با روزنامه رسالت آورده است: آقای موسوی خیال می کند جریان سبز را او رهبری می کند و کروبی نیز در آرزوی خودش به سر می برد ولی غافل از این واقعیت هایی است که در خارج از ذهن او می گذرد. اصل مطالب را کسانی از خارج و عوامل شان در داخل مدیریت می کنند که یک قلم مبلغ ۷۷ میلیون دلار و یک قلم جدید مبلغ ۵۵ میلیون دلار از کاخ سفید دریافت کرده و سازمان و ساختار خاص خود را داشته و گوش شان به این حرف ها بدهکار نیست. عسگراولادی با بیان اینکه افکار عمومی ایران کم کم مهیای برخورد معقول و حقوقی با فتنه انگیزی می شود گفت: در حال حاضرشیب معتدل در جریان های سیاسی طی می شود تا همه به این نتیجه برسند که باید چشم فتنه را کور کرد ان شاء الله، … تا آنجایی که من اطلاع دارم آقای موسوی و آقای کروبی به بی مهری ها ادامه می دهند و مورد توجه آمریکا و رژیم صهیونیستی هستند. رییس مجلس ششم در پاسخ به سخنان عسگراولادی مسلمان اظهار داشت: ایشان انسان بزرگوار و شریفی است ، آقای عسگراولادی از مبارزان و زندان رفته های قبل از انقلاب است که سالها با ایشان همکاری در زندان های قبل از انقلاب و خارج از زندان داشتیم.
کروبی در خصوص نحوه همکاری های خود با عسگراولادی در اوایل انقلاب اظهار داشت: در ابتدای انقلاب حضرت امام در جهت تاسیس نهادهای انقلابی برای افراد مختلفی احکام مربوط را که متناسب با سوابق و فعالیت و تجارب افراد بود صادر می فرمودند. به همین مناسبت حضرت امام حکم کمیته امداد را به نام بنده صادر فرمودند که در آن نام آقای عسگراولادی نیز برده شد. سپس آقای آیت الله صانعی از طرف امام به من فرمودند شما یک نفر دیگر را نیز انتخاب کنید. در آن موقع من ابتدا آقای اکبر استادی را معرفی کردم که از مبارزین و جریان خود آقای عسگراولادی بود. آقای عسگراولادی مخالفت کرده و در عوض آقای حبیب اله شفیق را مطرح کردند و از آنجا که من روحیه همکاری داشتم پذیرفتم. بعد از حدود یکسال که کارها را پیش بردیم که (البته در همان موقع نیز موارد مفصلی پیش آمد) حضرت امام به جهت حفظ حرمت خانواده های شهدا تصمیم گرفتند رسیدگی به امور خانواده های شهدا و جانبازان را که زیر نظر کمیته امداد بود از این کمیته جدا و زیر نظر نهادی دیگر مستقر نمایند که ایشان بدون اطلاع بنده مسئولیت بنیاد شهید را بر دوش اینجانب نهاد همچنانکه کارهای کمیته امداد را به اتفاق آقایان ادامه می دادیم.
به دنبال صدور حکم امام که مسئولیت کار بنیاد شهید را به بنده سپرده بودند آقای عسگراولادی و عده ای از همراهانشان برآشفتند و در جلسه ای نیز که در همان زمان برقرار بود بلوا و آشوب کردند که چرا حکم به نام فلانی صادر شده که حتی کار به جایی رسید که من از جلسه بیرون آمدم و گفتم همین الان به جماران (بیت حضرت امام “ره”) رفته و استعفا می دهم که آقایان آمدند و بنده را به جلسه برگرداندند. کروبی ادامه داد: در زمان دولت های آقایان رجایی و موسوی میان دو گروه اختلافات شدیدی وجود داشت که آقای عسگراولادی از چهره های یکی از دو جریان بود. در همان کابینه اول در خصوص وزارت جهاد کشاورزی مباحثی پیش آمد که آقای عسگراولادی مسلمان که از مخالفان وزیر جهاد کشاورزی بود خواستار معرفی شخص دیگری برای تصدی این وزارتخانه شدند. بنده نیز که وسط میدان بودم روزی به آقای عسگراولادی گفتم خوب حالا نظر شما روی چه کسی می باشد؟ ایشان گفتند آقای حبیب اله شفیق، که من یک مرتبه جا خوردم و گفتم آقای شفیق انسان بزرگوار و شریفی هستند ولی کاسب و بازاری است و دانش و تخصص او برای وزارت تخصصی و فنی همچون کشاورزی کافی نیست. چگونه امورات مربوط به این وزارتخانه خاص و حیاتی را که زندگی بسیاری از مردم به آن گره خورده می خواهید به ایشان بسپارید؟ و آیا ایشان می تواند این وزارتخانه را اداره کند که آقای عسگراولادی اظهار داشتند بله، ایشان در دشت قزوین کارهای کشاورزی می کند و محصول بر می دارد. واقعا جا خوردم که این طرز تفکر را در مدیریت اقتصادی و کشاورزی کشور با کاشت خیار و گوجه و برداشت آن یکی می داند.
موضوع سوم و آخری که باید در خصوص آقای عسگراولادی اشاره کنم آن است که در همان اوایل انقلاب که ایشان رییس سازمان اوقاف بودند ، وی در انتخابات مجلس کاندید تهران شده و به مجلس می رود. در همان زمان دو تن از چهره های مشهور که در حال حاضر عضو مجمع روحانیون مبارز هستند به عنوان نمایندگان امام در سازمان اوقاف انجام وظیفه می کردند. با راهیابی آقای عسگراولادی به مجلس با توجه به دو شغله بودن ایشان، نمایندگان امام در اوقاف از آقای عسگراولادی خواستند که از ریاست اوقاف استعفا دهند اما ایشان ریاست اوقاف را که به قول خودش “نفت دوم” کشور است با آن همه تشکیلات عریض و طویل، شغل نمی دانستند و حاضر به استعفا نشد تا در نهایت با استعلام نمایندگان امام در اوقاف از شورای نگهبان آن زمان آقای عسگراولادی مجبور به استعفا شد. در پایان به آقای عسگراولادی با این سن و سال توصیه می کنم که دیگر به بیان اینگونه مطالب نپردازد چرا که هم اکنون در مجمع تشخیص ، کمیته امداد و هیئت منصفه مطبوعات مشغول هستند و با این گونه اظهارات مسیر جدیدتری برای ایشان باز نخواهد شد. علارغم تمامی احترامی که برای ایشان قائلم متاسفم که می بینم ایشان مدافع امام شده و ما همه مخالف انقلاب و امام. با همه این تفاسیر به بیان این موارد بسنده می کنم و از اشاره به موضوع انتخابات های مجالس شورای اسلامی و به خصوص دوره سوم که با انشعاب ما از جامعه روحانیت مبارز و پیروزی جریان منتسب به ما و شکست جریان آقای عسگراولادی و بحث هایی که آن موقع مطرح شد خودداری می کنم و تاثر خود را از این نکته که ایشان که فاقد هر گونه سوابق قضایی است و تلاش دارد نظرات خود را به قوه قضاییه تحمیل کندغافل از آنکه مهدی کروبی بیدی نیست که با این بادها بلرزد.
+
نوشته شده در
Mon 23 Nov 2009ساعت
4:48 PM توسط مهرو ملالی
|
زندگی بی تو چنان ساخت مرا سیر از خود
که طلب می کنم از مرگ هم آغوشی را
آقاجان مهربونم
هفت سال از رفتنت می گذره. هزار ویک اتفاق خوب وبد تو زندگیم افتاد. وقتایی که خوشحال بودم دلم می خواست بودی ومی دیدی وقتایی که غصه داشتم وچشمام پر از اشک بود دلم می خواست بودی و باهات درد دل می کردم.. من به دنیا اومدم و خدا بهم یه پدر بزرگ مهربون داد اما دیر به دنیا اومدم وتورو خیلی کم داشتم کاش بیشتر می موندی یا کاش من زودتر به دنیا اومده بودم تا بیشتر می داشتمت.تو همیشه وهمه جا تودلمی تو قشنگترین وبهترین ودست داشتنی ترین پدربزرگ دنیا بودی.همیشه دوستت دارم وبه یادتم حتی اگر نباشی ونبینمت.
+
نوشته شده در
Mon 23 Nov 2009ساعت
1:17 PM توسط مهرو ملالی
|
گمان میدارد اهریمن
اگر نام فروهر را، به ظلم از دفتر ایام بردارد
فروهرهای ایرانم زبان در کام میگیرند
بکش، اعدام کن، با ضرب چاقو از میان بردار
فروهرها نمیمیرند
اگر باران ببارد وای بر حالت!
اگر بذر محبت را
ندایی در میان خاک ایرانم بکارد، وای بر حالت!
هراسی نیست دلها را
ز ضربآهنگ تیر سربگون و چوبهی اعدام
سرود ماهتاب این خواب دیرین را برآشفتهست
خروشش، بانگ بیداریست در شبهای بی روزن
میان خلوت دلهای دلداران
به یاد گامهای گرم و عاشق پیشهی باران
فروهر را اگر از جمع یاران وطن بردی
هزاران غنچه در سوگش، فروهروار میرویند
در پرواز را بر دیدهی دلهای ما بستی
به شوق آسمان، از روزن دیوار میرویند
بدان ای سنگدل، مرداب عاشقکش
به این گندابه، گندمزار میهن خو نخواهد کرد
فروهرهای میهن را،
جدا از ما زبان دشنه و چاقو نخواهد کرد
شعر از یکی از خوانندگان موج سبز آزادی
+
نوشته شده در
Sun 22 Nov 2009ساعت
12:51 PM توسط مهرو ملالی
|
اصفهان را نیمه خوانند از جهان
صد جهان من دیده ام در اصفهان
هفتدست و هشت خلد و چهارباغ
جنت و باغ ارم رشك جنان
باغ تخت آیینه خانه، چار حوض
هم نگارستان و هم نقش جهان
لب زنده رود و نسیم بهار
رخ دلستان و مى خوشگوار
چنان بیخ انده ز دل بر كند
كه بیخ ستم خنجر شهریار
همایى - استاد دانشگاه
+
نوشته شده در
Sun 22 Nov 2009ساعت
1:23 AM توسط مهرو ملالی
|
این ابرهای سوخته ی سوگوار
تابوت آفتاب را به کجا میبرند؟
این بادهای تشنه، هار و حریص وار
دنبال آبگون سراب کدام باغ
پای حصارهای افق سینه میدرند؟
***
کنون درخت لخت کویر
پایان ناامیدی
و آغاز خستگی کدامین مسافر است؟
مرغان رهگذر
مرگ کدام قاصد گمگشته را
از جاده های پرت به قریه میآورند؟
***
ای شب! به من بگو
کنون ستاره ها
نجواگران مرثیه ی عشق کیستند
هنگام عصر بر سر دیوار باغ ما
باز آن دو مرغ خسته چرا می گریستند؟
یادش گرامی باد
+
نوشته شده در
Fri 20 Nov 2009ساعت
10:2 AM توسط مهرو ملالی
|
حقیقت است که اطراف ما فراموشی است
هنوز چیزی را به یاد نمی آوریم
وهیچ تاریخی نداریم
فقط تولد ماست
که با نهایت نام شما
حقیقت یافت
محمد علی سپانلو
از شعر (در پایان قرن )مجموعه ی (پاییز در بزرگراه
+
نوشته شده در
Fri 20 Nov 2009ساعت
1:12 AM توسط مهرو ملالی
|
چرا همیشه از آیینه و نور بگوییم
گاهی هم از تاریکی و فولاد بگوییم
گاهی بجای ستودن عشق
آنرا محکوم کنیم
مجازاتش، حقیقت!!
ببیند که به اسم او، چه ها نمیکنند؟
بگذاریم که دلش ز خیانت بشکند
گاهی هم صلح را بازداشت کنیم
و بفرستیم به میدان جنگ
بگذاریم که لمس کند وحشت مردن و خون سرخ و گرم
گاهی از صداقت بازجویی کنیم
که تو کجا بودی وقتی که دروغ
دردلها پرسه می زد و ریا می فروخت؟
بیایید گاهی وفاداری را به دادگاه طلاق بفرستیم
و بیاندازیم وسوسه را بر جانش
و بگذاریم زُل زند چشمهای وقاحت بر چشمهایش
گاهی بر گلوی وحدت شمشیر تیز تفرقه گذاریم
بگذاریم بلرزد از وحشت تکه تکه شدن
بگذاریم که بکشد رنج اختیار
گاهی به عصمت گناه تزریق کنیم
بگذاریم تب کند ز لذت
بشناسد پشیمانی
گاهی تعادل را ببریم بر سر پرتگاه افراط
بگذاریم بریزد دلش ز ترس
و بلغزد تلو تلو خوران به درّهء تفریط
گاه بِدَریم لباس محرمیت را ز شریعت
بگذاریم تا بچشد عریانی شرم
بگذاریم گاه روح جسدش را غسل دهد
و لمس کند سردی مرگ
گاه دُعا را ببریم به بخش سرطان
بگذاریم ببیند به چشم، درد و یأس
گاه سکوت را بیاندازیم در کندوی همهمه
بگذاریم که کلافگی نیشش زند
نداند چکار کند؟
بدَوَد هر طرف ز مرهم درد
شعر از آوا کوه بر
+
نوشته شده در
Tue 17 Nov 2009ساعت
9:18 PM توسط مهرو ملالی
|
ای امید، ای اختر شب های من!
نغمه ات افسرد بر لبهای من.
شمع من آغاز خاموشی گرفت،
عشق من گرد فراموشی گرفت.
در نگاهم شعله های شوق مرد،
در درونم آتش پنهان فسرد.
غنچه ی شاداب من بی رنگ شد،
گوهر نایاب من چون سنگ شد.
روزگاری بود و روزم سر رسید؛
روزها بگذشت و شامم در رسید.
کس چه می داند شبم چون می رود،
از دو چشمم جویی از خون می رود.
دوستان! فریاد من فریاد نیست؛
غیر آهی از دل ناشاد نیست.
تا ز یاران بی وفایی دیده ام،
جسم و جان را در جدایی دیده ام.
آشنایان آشنایی شان کجاست؟
همدمان از هم جدایی شان چراست؟
عشق را وقف هوس ها ساختند،
گاه ِ سختی دوستی نشناختند.
ای امید، ای اختر شب های من!
نغمه ات افسرد بر لب های من.
ای امید، از نو شبم را روز کن؛
روز کن وان روز را پیروز کن!
راحتی ده این روان خسته را،
گرم کن این پیکر یخ بسته را.
همچو مهتاب از دل شامم درآ،
ورنه می میرم درین ظلمت سرا.
وه! که دیگر نغمه هایم زنده نیست؛
از من اینسان نغمه ها زیبنده نیست.
چون مُرکب رنگ زن بر خامه ام؛
اندک اندک جلوه کن در نامه ام.
باز در گوشم نواها ساز کن،
این چنین با من سخن آغاز کن:
کان دلت از دشنه های درد، ریش!
بی محابا می خوری از خون خویش.
گر دو تن پیمان خود بگسسته اند
دیگران پیمانه را نشکسته اند
گر دو تن آلوده دامان زیستند
دیگران آلوده دامان نیستند.
باوفا یاران فراوانند باز
همچو مَه پکیزه دامانند باز
مهربانان مهربانی می کنند
گاه ِ سختی سخت جانی می کنند.
ای امید، ای اختر شام دراز!
گر نسازم من، تو با دردم بساز.
ای امید، ای گلشنم را آفتاب؛
رخ متاب از من- خدا را- رخ متاب!
ای امید، ای جان من قربان تو،
بعد ازین دست من و دامان تو...
شعر از سیمین بانو بهبهانی
+
نوشته شده در
Mon 16 Nov 2009ساعت
10:55 PM توسط مهرو ملالی
|
بیشتر ازآنچه هستم
به کجا می روم
سیل جمعیت
یا
انزوای نگاهم
محاصره ام می کند
زندگی
روزمره گی
اینجا نفسم به تمامی بالا نمی آید
در اندوهم فسیل می شوم.
شعر از منصور شفاعت
+
نوشته شده در
Mon 16 Nov 2009ساعت
12:52 PM توسط مهرو ملالی
|
زیستنم
با حلقه ی اشکی در چشمانم
آرزوهای سرابی......
+
نوشته شده در
Mon 16 Nov 2009ساعت
12:45 PM توسط مهرو ملالی
|
جهانا ! فسون تو ام بی اثر شد
نگیرد مرا جذبه ی مهر و ماهت
نه آن زعفرانی فروغ غروبت
نه آن لعلگون پرتو صبحگاهت
جهانا ! ملال از تو دارم
ملالی که آغاز و پایان ندارد
ملالی که سامان نگیرد
ملالی که درمان ندارد
تو زین پیش ، زیباتر از حال بودی
دریغا که امروز ، دیگر نه آنی
مرا پیر کردی و خود پیر گشتی
جهانا ! تو قدر جوانی چه دانی ؟
مرا روزها مرد و امید ها مرد
ترا آسمان ها نوید سفر داد
همه گشتی و گشتی و باز گشتی
سپس آسمانت فریبی دگر داد
من اینک نه آنم که بودم
تو اینک نه آنی که بودی
تو با رنج خود ، کاستی از نشاطم
بر اندوه بی انتهایم ، بر عذابم فزودی
جهانا ! ملال از تو دارم
ملالی که پایان ندارد
ملالی که سامان نگیرد
ملالی که درمان ندارد
زنده یاد نادر نادرپور
+
نوشته شده در
Sun 15 Nov 2009ساعت
11:52 PM توسط مهرو ملالی
|
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصهی بیسروسامانی من گوش کنید
گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید
شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی؟!
سوختم، سوختم، این راز نهفتن تا کی؟!
روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم
ساکن کوی بت عربدهجویی بودیم
عقل و دین باخته، دیوانهی رویی بودیم
بستهی سلسلهی سلسلهمویی بودیم
کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند نبود
نرگس غمزهزنش این همه بیمار نداشت
سنبل پرشکنش هیچ گرفتار نداشت
این همه مشتری و گرمی بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آن کس که خریدار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم
عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او
داد رسوایی من شهرت زیبایی او
بس که دادم همه جا شرح دلارایی او
شهر پرگشت ز غوغای تماشایی او
این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد
کی سر برگ من بیسروسامان دارد؟!
چاره این است و ندارم به از این رای دگر
که دهم جای دگر دل به دلارای دگر
چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر
بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر
بعد از این رای من این است و همین خواهد بود
من بر این هستم و البته چنین خواهدبود …
+
نوشته شده در
Sun 15 Nov 2009ساعت
10:56 PM توسط مهرو ملالی
|
نگران نباش، ما از بازماندگان مجبور عصر آینه ایم
شکسته شدن عادت عجیب شاخسار ستاره است
+
نوشته شده در
Sun 15 Nov 2009ساعت
6:50 PM توسط مهرو ملالی
|
+
نوشته شده در
Sat 14 Nov 2009ساعت
11:12 AM توسط مهرو ملالی
|
غروب یه جمعه ی پاییزیه ومن حال عجیبی دارم.دلم تنگ نیست اما یه جوریه.احساس خوبی ندارم.
کاش آدما پیر نمی شدن مریض نمی شدن بد نمی شدن همه چی خوب ودرست باقی می موند..............
+
نوشته شده در
Fri 13 Nov 2009ساعت
7:11 PM توسط مهرو ملالی
|
.اعدام، سنگسار، زندان، شکجه، اعتراف، سرکوب، اخراج، محروم کردن،تورم ،گرانی، نا امنی.........واژگان وفعلهایی هستند که هر روز در اخبار ایران شنیده می شود.فضای سیاسی- اجتماعی ایران روح وروان مردمانش را می آزارد.دلم می خواهد آرامش وآسایش به سراغمان بیاید ودیگر روزهایمان را با خبر اعدام جوانانی که سرمایه های کشورند شروع نکنیم..دلم می خواهد دروغ وریا برچیده شود ومدعیان راستی ودرستی رسواتر شوندوبه سرنوشت حاکمان ظالمی مبتلا شوند که قدرت مستشان کرده بود وبه نکبت وزاری سقوط کردند.
+
نوشته شده در
Fri 13 Nov 2009ساعت
0:27 AM توسط مهرو ملالی
|
ما همین فردا
کاری خواهیم کرد
کاری کارستان
خسرو گلسرخی
+
نوشته شده در
Fri 13 Nov 2009ساعت
0:15 AM توسط مهرو ملالی
|