خدایا! دلم از روزهای بدی که در ایران داره میگذره آتیش گرفته.............
پرونده مانا نیستانی ومهرداد قاسم فر در دادگاه انقلاب
خشونتی پیچیده در تار و پود شهر
بیانیه در حمایت از زنان دستگیر شده در تجمع 22 خرداد(جمع آوری امضا)
شهری که برام یادآور خاطرات خوب دوران کودکی ام روزهای خوب گذشته و خونه ی باصفای مادربزرگمه.شهری که باهزران شوق و اشتیاق از اصفهان بسویش حرکت میکردیم که هرچه سریعتر به آن برسیم تا همگی دورهم در خونه ی مامانبزرگ جمع بشیم. خاله ام از تهران می آمد و دایی عزیزم و آن یکی خاله ام که در رشت بودند هم می آمدند و جمعمان جمع میشد و حسابی بهمون خوش میگذشت.یادش بخیر ... سالهاست مامانبزرگ عزیزم چشمهای مهربانش را برای همیشه بسته واز پیش ما رفته.دیگه خبری از اون خونه ی با صفا که سبب جمع شدن همه میشد نیست بهمین خاطر رفت وآمدهای ماهم به رشت بسیار کم شده. و حالاخونه ی مامانبزرگ که همون آرامگاهش باشه امامزاده هاشم رشته همیشه موقع رفتن یه بار و موقع برگشتن هم یه بار میریم بهش سر میزنیم و افسوس میخوریم که چرا اینقدر زود از پیشمون رفت....
ولی هرباری که به رشت میرم حسابی بهم خوش میگذره از بس همه بامحبت ومهربونن.تمامی فامیلها ودوستان خانوادگی ایی که در رشت داریم رو از صمیم قلبم دوست دارم و دلم براشون تنگ میشه بخاطر صدق و صفایی که دارن.
استان گیلان جاهای دیدنی زیادی داره که واقعا آدمی از دیدن مناظرش لذت میبره. لاهیجان فومن ماسوله ...
لاهیجان که رفتم جاهای زیادی برای دیدن داشت مثل تله کابین لاهیجان که در سالهای اخیر بزرگترین ومدرنترین مجموعه ی توریستی ایه که بر فراز شیطان کوه ساخته شده و از بالای آن میتوان مناظر زیبای شالیزارهای اطراف را دید.و خود شیطان کوه که نماد شهر لاهیجان است وتقریبا تمامی نقاط تفریحی شهر لاهیجان گرداگرد این کوه زیبای ۷۰۰ متری ساخته شده. و آرامگاه شیخ زاهد که ساختمان اصلی آن مربوط به اواخر قرن هشتم هجری قمری میشه.آرامگاه زیبا وهرمی شکلیست که در کنار جاده بر فراز مزارع چای نمایان است. این آرامگاه هندسی زیبا مدفن شیخ تاج الدین ابراهیم گیلانی ملقب به شیخ زاهد مرشد شیخ صفی الدین اردبیلی است.آرامگاه کاشف السلطنه (موزه ی چای)چای آشناترین نوشیدنی برای ما ایرانیها بوسیله ی حاجی محمد میرزا معروف به کاشف السلطنه وارد ایران شد.وی که کنسول ایران در هندوستان بود در آنجا به یادگیری فن چای کاری پرداخت ودر بازگشت مقداری تخم چای باخود به لاهیجان آورد وکاشت و پرورش چای را آغاز کرد.او برای آشنایی بیشتر با نحوه ی کاشت چای به چین هم سفر کرد.آرامگاه او هم اکنون به عنوان موزه ی چای ایران شناخته شده است.بقعه چهار پادشاه ساختمان قدیمی و اصلی این بنا طبق مستندات مربوط به قرن ۷ هجری قمری میباشد این آرامگاه مدفن سید خرم کیا سید هادی و سید علی کیا می باشد که در ایام سوگواری محرم یکی از نقاط تجمع سوگواران است.پل خشتی واستخر هم از دیگر نقاط دیدنی لاهیجان هستند.
فومن هم یکی دیگه از شهرهای زیبای گیلانه با اون مجسمه های قشنگی که داره.شهر فومن زادگاه بزرگان و هنرمندانی چون زنده یاد شیون فومنی و زنده یاد کیومرث صابری فومنی است.از جاذبه های این شهر قشنگ میتوان ماسوله ودژ قلعه رودخان را نام برد.
بسیاری از مراکز فرهنگی وهنری شهر رشت در خیابان بیستون قرار دارد.منزل استاد پورداوود که در سبزه میدان رشت قراردارد آرامگاه این استاد برجسته هم میباشد. به کتابفروشی های زیادی در رشت سر زدم .یکی از آنها کتابفروشی نسبتا جامعی بود بنام مجتمع فرهنگی مهران که در میدان شهرداری ابتدای خیابان سعدی قرار داشت. از کتاب فروشی نصرت واقع در خیابان علم الهدی که یکی از قدیمیترین کتابفروشی های ایران است نوارهای گیله اوخان زنده یاد "شیون فومنی" را خریدم.
غذاهای خوشمزه ی گیلکی در رشت خوشمزه تر است و بیشتر به آدم میچسبد.. باقالا قاتوق ترشی تره ماهی دودی کولی ماهی فسنجان میرزا قاسمی پلا کباب همه رو حسابی خوردم ولذت بردم.
تنها بدیهایی که از این شهر خوب دیدم یکی اینکه در این مدتی که ما اونجا بودیم مارو از ریزش زیبای باران از آسمان آبیش محروم کرد دیگر اینکه شهرداری رشت واقعا به این شهر توریستی سالیان سال است که نرسیده درختانی که در حاشیه ی خیابانها کاشته شده بودند را که میدیدم و مقایسه میکردم با درختان با طراوت اصفهان اینجوری به نظر میرسید که درختان رشت اصلا آب نخورده بودند . دیگر اینکه بیشتر کارخانجات و شرکتهای دولتی شهر که به بخش خصوصی و اگذار شده بود مشکلات بیکاری را برای کارگران فراوان این شهر بوجود آورده بود..
مراسم سالگرد امام جمعه ی پیشین رشت آیت الله احسان بخش هم که در روز ۱۴ خرداد فوت کرده بودند بخاطر مصادف شدن با روز ارتحال امام یکروز دیرتر برگزار میشود .مراسم امسال بسیار باشکوه بوده وبسیاری از روشنفکران دینی مانند یوسفی اشکوری در این مراسم حضور داشتند. نکته ی جالبی که شنیدم این بود که به دستورامام جمعه ی رشت آقای قربانی لوستر گرانبهایی که از طرف کارخانه ی اشی مشی رشت سالیان بسیار گذشته به مسجد مصلای شهر رشت اهدا شده بود از سقف مسجد برداشته شده وبه قیمت بسیار گرانی به فروش رسیده است و دلیل کار امام جمعه این بوده که مردم در مسجد مینشینند و این لوستر بزرگ وگرانبها ممکن است بر سرشان بیفتد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!دلیل ایشان بامزه بود.

محمود اعتمادزاده (به آذين) در سال 1293 خورشيدي در شهر رشت به دنيا آمد، و آموزش ابتدايي و متوسطه را در شهرهای رشت و مشهد و سپس در تهران ادامه داد. او در سال 1311 جزو دانشجويان اعزامي ايران به فرانسه رفت و تا ديماه 1317 در فرانسه ماند و از دانشكده مهندسي دريايي بِرِست (Berest) و دانشكده مهندسي ساختمان دريايي در پاريس گواهينامه گرفت.
به آذين با توجه به نوع نگرشش نسبت به جهان و محیط پیرامونش هنر و ادبیات را نه فقط برای هنر بلکه برای ترسيم واقعيت هاي دگرگون شونده اجتماعي میداند. او در این رابطه میگوید: "... كه ميتوان و بايد به ياري هنر جامعه را دگرگون كرد و شاعران و نويسندگان در برابر مردم و تكامل اجتماعي متعهد و مسئول هستند..." از این رو بود که از هیچ تلاشی برای دگرگون کردن جامعه به نفع زحمتکشان فروگزار نکرد نه زندان و شکنجه و نه محرومیتهای اجتماعی و شرایط سخت زندگی او را از این راه مقدسی که انتخاب کرده بود باز داشت. او در باره وظیفه هنرمند میگوید: " هنر، بازآفريني واقعيت است و در آن ناگزيري و ضرورت است، اما ضرورتي كه در بازآفريني هنريست و از خود هستي هنرمند و پيوند ناگسستني اش با واقعيت برميجوشد. با اجباري كه به دست آويز اين با آن اصل، حاكميت فرد يا گروه ممكن است از بيرون بر هنرمند وارد آيد از بيخ و بن مباينت دارد، يكي قانون رشد و گسترش واقعيت است و ديگري فرمان هوس فرد يا منافع و اغراض گروه حاكم و اينجاست كه مسئله آزادي براي هنرمند مطرح ميشود و به علت خصلت اجتماعي هنر، آزادي هنرمند خواه ناخواه به آزاديهاي فردي كشيده ميشود و مسئله به مقياس سراسر اجتماع گسترش مييابد."
استاد به آذين عزیز من درآستانه ی رفتنم به زادگاهت خبر درگذشتت را شنیدم .نه تنها افتخار رشت بلكه افتخار تمام ايران بودی و خواهي ماند. با آنكه ديدگانت را بر دنيايي كه برايت كوچك بود بسته اي اما هميشه زنده خواهي ماند.
روانت شاد و يادت زنده باد.
کشتی بی معناست
مرگ کشتی ها اما در در یاست
بدون باورها
انسان بی معناست
مرگ آدمی اما
در انجماد باورهاست"!
ما نی
فرصت جهانيشدن خيابان چهارباغ با عبور مترو از دست ميرود
مترو اصفهان: درختان چهارباغ از اول هم پوسیده بود
محمدعلي دادخواه: قطع درختان چهارباغ اصفهان ناقض اعلاميه جهاني حقوق بشر است
دهها درخت تنومند در خيابان " چهارباغ " اصفهان قطع شد
عضو شوراي شهر اصفهان:درختان" چهارباغ بالا" اصفهان قرباني طرح مترو شد
جمعيت حمايت از محيط زيست اصفهان قطع درختان " چهارباغ" را ملامت كرد

"با خود به دور دست غروبم ببر، که با
قلبم، غمين ، ز هيبت شب، گريه کرده ساز.
خرداد را به شادي، گشتن
در باغ چشم هاي تو، خواهم من.
در باغ چشم هاي تو، مي خواهم
شعر و شکوفه، خرمن خرمن
اما اگر بهار...............!
((شعر از زنده یاد منوچهر نیستانی پدر مانا و توکا نیستانی))

توكا نيستاني*
امروز دوشنبه است، روزي كه طبق تعهدم بايد طرحي براي ستون كاريكاتور «اعتماد ملي» ميكشيدم و هشتم خرداد است روز تولد برادرم مانا نيستاني ...
مانا يكي از حرفهايترين كاريكاتوريستهاي ايران است. اين را نه از سر تعارف يا تكليف برادري ميگويم. كم هستند كاريكاتوريستهايي كه براي امرار معاش به شغل دوم و سوم نياز نداشته باشند و مانا يكي از همين جماعت انگشتشمار است. هر هفته قبل از ديدن آخرين كارش دچار هيجان و دلهره ميشدم مثل وقتي كه راه رفتن «بندبازي» را روي طناب ميبينيد و در تمامي لحظات هراس افتادنش را داريد تا به مقصد برسد و نفسي به راحتي بكشيد كه اين بار هم موفق شد. هميشه از خودم ميپرسيدم كه تا كي ميتواند هفتهاي چند داستان بنويسد و مصور كند، ميديدم كه چطور تمام طول هفته را به كاري سخت و طاقتفرسا ميگذراند و ميدانستم كه وقتي چنين فشاري مداوم شد بالاخره روزي «اشتباه» خواهد كرد. هفته پيش مانا از «بند» افتاد و حالا در «بند» است.
روزنامهنگاري كار سختي است، سالها با سرافرازي كار و زندگي ميكنيد و به جز «نام نيك» هيچ اندوختهاي نداريد و با اولين غفلت سرنگون ميشويد و تنها سرمايهتان – نام نيكتان – را از شما ميگيرند.
مانا غفلت كرد، اشتباهي مهلك از او سر زد و بخشي از هموطنانمان – با اينكه اکثرا كار او را نديدهاند – به شدت از او و توصيف اغراقشدهاي كه از طرحش شنيدهاند خشمگين هستند. كساني كه مانا را از نزديك ميشناسند يا در اين سالها كارهاي او را دنبال كردهاند ميدانند كه او كسي نيست كه بخواهد به كسي يا از آن بالاتر به قومي يا فرهنگي توهين كند. اشتباه مانا ندانستن حساسيتهايي است كه در گوشهاي از اين مملكت رشد كرده بود. ايران كشور بزرگي است با مردمي گوناگون و هيچكدام ما از همه شاديها و غمهاي اين مردم خبر نداريم.
من از مردم مهربان اين سرزمين بزرگ استدعا ميكنم با گذشت بيشتري به مانا نيستاني فكر كنند و اطمينان داشته باشند روزنامهنگاري كه در اين آب و خاك رشد كرده و از دسترنج قلم خود زندگي ميگذراند و در كارنامهاش جز همراهي با مردم و خواستههاي آنان ديده نميشود نميتواند از سر عمد آنان را آزرده كند.
مانا قبلا عذرتقصير خود خواسته است و من هم امروز از همه شما عذرخواهي ميكنم چون نتوانستم به عهدي كه با خود بسته بودم عمل كنم؛ فهميدم كه طرحهاي من دلها را به هم نزديك نكرده است. بعد از اين در هيچ روزنامهاي كاري چاپ نخواهم كرد مباد كه ناخواسته دلي را برنجانم.
* برادر مانا نيستاني


بیانیه گروه هادیتونز درباره کاریکاتور جنجالی ،ماجراهای تبریزو بازداشت مانا نیستانی
بيانيه 300 روزنامه نگار درباره وقايع اخير تبريز و دستگيري مانا نيستاني و مهرداد قاسم فر
يك كاريكاتور و هزار برداشت از آن....

از دردی به درد دیگر
از ظلمت به ظلمت
و از مرگ به مرگ.
پرتو شادی را فقط
در راه گر یز می بینم.
((برگرفته از سایت هادیتونز))

زنگ خطر برای کاریکاتوریستهای ایران
بيانيه جمعي از كاريكاتوريستهاي ايران در رابطه با ماجراي كاريكاتور «ايران جمعه»
راستي شما خنده تان نميگيرد...؟/یادداشتی از بزرگمهر حسین پور
دوم خرداد/ اصلاحات/ حاکمیت قانون/ خاتمی /نو اندیشی/ آزادی/ جوانان
تمامی این واژاگان از ۹ سال پیش برای مردم ایران دوباره به شکلی خاص زنده شدند. جوانان برای بدست آوردن آزادی ای که از داشتنش بی نصیب بودند درچنین روزی به پای صندوق های رائ رفتند تا به فردی خوش چهره خوش بیان دگراندیش ودر نوع خودش خوش لباس رائ بدهندتا جریانات موجودکه سراسر یکنواخت و خالی از حضورجوانان بود را اصلاح کند.
خاتمی اصلاحات را زمانی در ایران بنیان نهاد که جامعه تشنه ی آن بود.در روز دوم خرداد مردم به این باور رسیده بودند که آرایشان در صندوق رائ کارساز خواهد بود .وواقعا هم چنین شد .آنقدر طرفداران اصلاحات زیاد بودند که جای هیچگونه تقلب یا انکاری را برای رقیبان و مخالفان خود باقی نگذاشتند.
البته طرفداران این حماسه ی بزرگ هیچگاه از نیش زبانهای رقیبان شکست خورده ی خود که این حماسه ی بزرگ را فاجعه ی بزرگ قلمداد میکردند و می کنند درامان نماندند.
اصلاحات از ۹سال پیش روند خود را در حکومت جمهوری اسلامی شروع کردو از همان ابتدا با سنگ اندازیهای بسیار زیاد رقیبان روبرو گشت.
روزنامه ها و نشریات فراوانی از دل اصلاحات متولدشدند که رقیبان اسباب سقط آنهارا در دوران جنینی شان بو جود آوردند.
مخالفان اندیشه ی اصلاحات دیگریارای از بین بردن این اندیشه ی مردمی را نداشتند وتنها کاری که از دستشان برمی آمد این بود که از گسترش این جریان فکری جلوگیری کنند.بنابراین دست به قتلهای زنجیره ای فکرهایی زدند که در راه روشن کردن بزرگراه اصلاحات عمل می کردند.رقیبان بزرگانی را به قتل رساندند که میدانستند وجود آنها جریان اصلاحات را سریعتر خواهد کرد.
رقیبان سلام رابستند و فاجعه ی دردناک کوی دانشگاه را مرتکب گشتند.اما اصلاحات رانتوانستند بکشند. طرفداران اصلاحات به مثابه انسانی لجباز درآمده بودند که هرچه سرکوب می شدند دوباره بر میخاستند.
هرچند می دانیم خاتمی هم آنگونه که می خواست نتوانست جریان فکری ای که بنیاگزارش بود را انجام دهد.اما همین که توانست چنین فکری را در جامعه ی آن روزر ایران که سراسر انزوا و رخوت بود را جاری سازد شایسته احترام و ستایش است.
دو دوره ی هفتم وهشتم ریاست جمهوری درایران پایه گذارو ادامه دهنده ی اصلاحاتی بودند که هیچگاه از بین نخواهد رفت و ادمه خواهد یافت تا زمانی که جامعه ی مدنی ایران آنطور که می باید باشد شود.
پس اصلاحات در ایران نمی میرد...........![]()