تبليغاتX
دختری از ایران
کنار کوچه بچه‌های پرسه
تو بهت رعشه و رگ٬ گرد و سوزن
کنار مادرک‌های شناور
روی سمفونی نفرین و شیون
کنار فقر گلبانوی ایثار
که می‌فروشه تنش رو تیکه‌تیکه
کنار مرد دریابغض خسته
که وامی‌باره از هم چیکه‌چیکه
به من چه٬ سرخی میخک تو مهتاب
به من چه٬ رقص نیلوفر روی آب
قفس بارون کابوس کبوتر
به من چه٬ کوچه باغ شعر سهراب
ستیز تگرگ و گلبرگه
مصاف آینه و الماسه
پیکار کبریته و خرمن
نبرد ارکیده و داسه

+ نوشته شده در Thu 15 Jun 2006ساعت 6:32 PM توسط مهرو ملالی |

 به یقین  رسیدم  فرشته ی عدالت  نابینا گشته و کفه ی ترازوی دادگستری  ایران نامیزان...

 خدایا! دلم از روزهای بدی که در ایران داره میگذره  آتیش گرفته.............

چه باید گفت

پرونده مانا نیستانی ومهرداد قاسم فر در دادگاه انقلاب

بازداشت ها ادامه دارد

خشونتی پیچیده در تار و پود شهر

بیانیه در حمایت از زنان دستگیر شده در تجمع 22 خرداد(جمع آوری امضا)

 

      

 

+ نوشته شده در Wed 14 Jun 2006ساعت 6:45 PM توسط مهرو ملالی |

ازرشت برگشتم. ...

شهری که برام یادآور خاطرات خوب  دوران کودکی ام روزهای خوب گذشته و خونه ی باصفای مادربزرگمه.شهری که باهزران شوق و اشتیاق از اصفهان بسویش حرکت میکردیم  که هرچه سریعتر به آن برسیم تا همگی دورهم در خونه ی مامانبزرگ جمع بشیم. خاله ام از تهران می آمد و دایی عزیزم و  آن یکی خاله ام که در رشت بودند هم می آمدند و جمعمان جمع میشد و حسابی بهمون خوش میگذشت.یادش بخیر ... سالهاست مامانبزرگ عزیزم چشمهای مهربانش را برای همیشه بسته  واز پیش ما رفته.دیگه خبری از اون خونه ی با صفا که سبب جمع شدن همه میشد نیست بهمین خاطر رفت وآمدهای ماهم به رشت بسیار کم شده. و حالاخونه ی مامانبزرگ که همون آرامگاهش باشه امامزاده هاشم رشته همیشه موقع رفتن یه بار و موقع برگشتن هم یه بار میریم بهش سر میزنیم و افسوس میخوریم که چرا اینقدر زود از پیشمون رفت....

 ولی هرباری که به رشت میرم حسابی بهم خوش میگذره از بس همه بامحبت ومهربونن.تمامی فامیلها ودوستان خانوادگی ایی که در رشت داریم رو از صمیم قلبم دوست دارم و دلم براشون تنگ میشه  بخاطر صدق و صفایی که دارن.

استان گیلان جاهای دیدنی زیادی داره که واقعا آدمی از دیدن مناظرش لذت میبره. لاهیجان فومن ماسوله ...

لاهیجان که رفتم جاهای زیادی برای دیدن داشت  مثل تله کابین لاهیجان که در سالهای اخیر بزرگترین ومدرنترین مجموعه ی توریستی ایه که بر فراز شیطان کوه ساخته شده و از بالای آن میتوان مناظر زیبای شالیزارهای اطراف را دید.و خود شیطان کوه که نماد شهر لاهیجان است وتقریبا تمامی نقاط تفریحی شهر لاهیجان گرداگرد این کوه زیبای ۷۰۰ متری ساخته شده. و آرامگاه شیخ زاهد که ساختمان اصلی آن مربوط به اواخر قرن هشتم هجری قمری میشه.آرامگاه زیبا وهرمی شکلیست  که در کنار جاده بر فراز مزارع چای نمایان است. این آرامگاه هندسی زیبا مدفن شیخ تاج الدین ابراهیم گیلانی ملقب به شیخ زاهد مرشد شیخ صفی الدین اردبیلی است.آرامگاه کاشف السلطنه (موزه ی چای)چای آشناترین نوشیدنی برای ما ایرانیها بوسیله ی حاجی محمد میرزا معروف به کاشف السلطنه وارد ایران شد.وی که کنسول ایران در هندوستان بود در آنجا به یادگیری فن چای کاری پرداخت ودر بازگشت مقداری تخم چای باخود به لاهیجان آورد وکاشت و پرورش چای را آغاز کرد.او برای آشنایی بیشتر با نحوه ی کاشت چای به چین هم سفر کرد.آرامگاه او هم اکنون به عنوان موزه ی چای ایران شناخته شده است.بقعه چهار پادشاه ساختمان قدیمی و اصلی این بنا طبق مستندات مربوط به قرن ۷ هجری قمری میباشد این آرامگاه مدفن سید خرم کیا سید هادی و سید علی کیا می باشد که در ایام سوگواری محرم یکی از نقاط تجمع سوگواران است.پل خشتی واستخر هم از دیگر نقاط دیدنی لاهیجان هستند.

فومن هم یکی دیگه از شهرهای زیبای گیلانه با اون مجسمه های قشنگی که داره.شهر فومن زادگاه  بزرگان و هنرمندانی چون زنده یاد شیون فومنی و زنده یاد کیومرث صابری فومنی است.از جاذبه های این شهر قشنگ میتوان ماسوله ودژ قلعه رودخان  را نام برد.

بسیاری از مراکز فرهنگی وهنری شهر رشت در خیابان بیستون قرار دارد.منزل استاد پورداوود که در سبزه میدان رشت قراردارد آرامگاه این استاد برجسته هم میباشد. به کتابفروشی های زیادی   در رشت سر زدم .یکی از آنها کتابفروشی نسبتا جامعی بود  بنام مجتمع فرهنگی مهران که در میدان شهرداری ابتدای خیابان سعدی قرار داشت. از کتاب فروشی نصرت واقع در خیابان علم الهدی  که یکی از قدیمیترین کتابفروشی های ایران است نوارهای گیله اوخان زنده یاد "شیون فومنی" را خریدم.

غذاهای خوشمزه ی گیلکی در رشت خوشمزه تر  است و بیشتر به آدم میچسبد.. باقالا قاتوق ترشی تره ماهی دودی کولی ماهی فسنجان میرزا قاسمی  پلا کباب  همه رو حسابی خوردم  ولذت بردم.

تنها بدیهایی که از این شهر خوب دیدم یکی اینکه در این مدتی که ما اونجا بودیم مارو از ریزش زیبای باران از آسمان آبیش محروم کرد دیگر اینکه شهرداری رشت واقعا به این شهر توریستی سالیان سال است که نرسیده درختانی که در حاشیه ی خیابانها کاشته شده بودند را که میدیدم و مقایسه میکردم با درختان با طراوت اصفهان اینجوری به نظر میرسید که درختان رشت اصلا آب نخورده بودند . دیگر اینکه بیشتر کارخانجات و شرکتهای دولتی شهر که به بخش خصوصی و اگذار شده بود مشکلات بیکاری را برای کارگران فراوان این شهر بوجود آورده بود..

مراسم  سالگرد امام جمعه ی پیشین رشت آیت الله احسان بخش هم که در روز ۱۴ خرداد فوت کرده بودند بخاطر مصادف شدن با روز ارتحال امام یکروز دیرتر برگزار  میشود .مراسم امسال بسیار باشکوه بوده وبسیاری از روشنفکران دینی مانند یوسفی اشکوری در این مراسم حضور داشتند. نکته ی جالبی که  شنیدم این بود که  به دستورامام جمعه ی رشت آقای قربانی لوستر گرانبهایی که از طرف کارخانه ی اشی مشی رشت سالیان بسیار گذشته به مسجد مصلای شهر رشت اهدا شده بود  از سقف  مسجد برداشته شده وبه قیمت بسیار گرانی به فروش رسیده است و دلیل کار امام جمعه این بوده که مردم در مسجد مینشینند و این لوستر بزرگ وگرانبها ممکن است بر سرشان بیفتد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!دلیل ایشان بامزه بود.

+ نوشته شده در Mon 12 Jun 2006ساعت 4:16 PM توسط مهرو ملالی |

"فرازی از سخنان تاریخی به آذین در واپسین شب از شب های شعر انستیتو گوته:
خواست ما، بازگشت به آزادی است.

آزادی غايت مقصود ماست، امروز و هميشه.

ما اين آزادی را حق همه می دانيم و برای همه می خواهيم؛ همه، بدون کم ترين استثنا. "

                                      به آذين

محمود اعتمادزاده (به آذين) در سال 1293 خورشيدي در شهر رشت به دنيا آمد، و آموزش ابتدايي و متوسطه را در شهرهای رشت و مشهد و سپس در تهران ادامه داد. او در سال 1311 جزو دانشجويان اعزامي ايران به فرانسه رفت و تا ديماه 1317 در فرانسه ماند و از دانشكده مهندسي دريايي بِرِست (Berest) و دانشكده مهندسي ساختمان دريايي در پاريس گواهينامه گرفت.

به آذين با توجه به نوع نگرشش نسبت به جهان و محیط پیرامونش هنر و ادبیات را نه فقط برای هنر بلکه برای ترسيم واقعيت هاي دگرگون شونده اجتماعي میداند. او در این رابطه میگوید: "... كه ميتوان و بايد به ياري هنر جامعه را دگرگون كرد و شاعران و نويسندگان در برابر مردم و تكامل اجتماعي متعهد و مسئول هستند..." از این رو بود که از هیچ تلاشی برای دگرگون کردن جامعه به نفع زحمتکشان فروگزار نکرد نه زندان و شکنجه و نه محرومیتهای اجتماعی و شرایط سخت زندگی او را از این راه مقدسی که انتخاب کرده بود باز داشت. او در باره وظیفه هنرمند میگوید: " هنر، بازآفريني واقعيت است و در آن ناگزيري و ضرورت است، اما ضرورتي كه در بازآفريني هنريست و از خود هستي هنرمند و پيوند ناگسستني اش با واقعيت برميجوشد. با اجباري كه به دست آويز اين با آن اصل، حاكميت فرد يا گروه ممكن است از بيرون بر هنرمند وارد آيد از بيخ و بن مباينت دارد، يكي قانون رشد و گسترش واقعيت است و ديگري فرمان هوس فرد يا منافع و اغراض گروه حاكم و اينجاست كه مسئله آزادي براي هنرمند مطرح ميشود و به علت خصلت اجتماعي هنر، آزادي هنرمند خواه ناخواه به آزاديهاي فردي كشيده ميشود و مسئله به مقياس سراسر اجتماع گسترش مييابد."

استاد به آذين عزیز من درآستانه ی رفتنم به زادگاهت خبر درگذشتت را شنیدم .نه تنها افتخار  رشت بلكه افتخار تمام ايران بودی و خواهي ماند. با آنكه ديدگانت را بر دنيايي كه برايت كوچك بود  بسته اي اما هميشه زنده خواهي ماند.

روانت شاد و يادت زنده باد.

+ نوشته شده در Thu 1 Jun 2006ساعت 1:20 PM توسط مهرو ملالی |

Ramin Jahan begloo

 رامين جهانبگلو كيست و چه كرد؟                 

قطعنامه‌ انجمن جهانی قلم درباره ایران

رامین جهانبگلو را دریابید

دخترمهرانگيزكار: نبايدسكوت كرد

در سکوت هیچ کس نمی داند...

 

 

+ نوشته شده در Thu 1 Jun 2006ساعت 10:10 AM توسط مهرو ملالی |

توضیحات تحریریه "ایران جمعه" در مورد سوء تفاهم در رابطه با کاریکاتور جنجالی

كارتون مانا!

+ نوشته شده در Thu 1 Jun 2006ساعت 3:48 AM توسط مهرو ملالی |

                               "  بی دریا

                              کشتی بی معناست

                            مرگ کشتی ها اما  در در یاست

                              بدون باورها

                             انسان بی معناست

                           مرگ آدمی اما

                                    در انجماد باورهاست"!

                                                                          ما نی

+ نوشته شده در Wed 31 May 2006ساعت 10:28 AM توسط مهرو ملالی |

  حتی ایستادگی واستواری درختان هم  بر عده ای گران آمده... چون درختان اگر هم بمیرند ایستاده خواهند مرد و  به عقیده ی اینان همین امر باعث بد آموزی در جامعه خواهد شد برای مرگ باید شکنجه داد چه جسمی چه روحی  پس باید باهرگونه استقامت مبارزه کنند تا دلشان خنک شود.....چه توقع ما بالاست که میخواهیم پایداری و آزاداندیشی انسانهارا تحمل  کنند......در خیابان چهارباغ بالا اصفهان درختانی را به قتل رسانده اند و قاتلین ککشان هم نمی گزد و حرف حسابشان فکر میکنید چیست؟؟؟؟؟؟؟؟ میگویند مردم تکلیف خودرا مشخص کنند مترو می خواهند یا درخت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ا

فرصت جهاني‌شدن خيابان چهارباغ با عبور مترو از دست مي‌رود

مترو اصفهان: درختان چهارباغ از اول هم پوسیده بود

محمدعلي دادخواه: قطع درختان چهارباغ اصفهان ناقض اعلاميه جهاني حقوق بشر است

دهها درخت تنومند در خيابان " چهارباغ " اصفهان قطع شد

عضو شوراي شهر اصفهان:درختان" چهارباغ بالا" اصفهان قرباني طرح مترو شد

جمعيت حمايت از محيط زيست اصفهان قطع درختان " چهارباغ" را ملامت كرد

 

 

                         tree

+ نوشته شده در Tue 30 May 2006ساعت 1:6 PM توسط مهرو ملالی |

زنده ياد منوچهر نيستاني                          

"با خود به دور دست غروبم ببر، که با

قلبم، غمين ، ز هيبت شب، گريه کرده ساز.

خرداد را به شادي، گشتن

در باغ چشم هاي تو، خواهم من.

در باغ چشم هاي تو، مي خواهم

شعر و شکوفه، خرمن خرمن

اما اگر بهار...............!

                                   ((شعر از زنده یاد منوچهر نیستانی پدر مانا و توکا نیستانی))

+ نوشته شده در Mon 29 May 2006ساعت 11:10 PM توسط مهرو ملالی |

صبح در سایت هديتونز  نوشته ی توکا را خواندم  واشکم درآمد وبعد از آن در روزنامه ی اعتماد ملی در صفحه آخر که هرروز کاریکاتوری از بهترین کاریکاتوریستهای کشورمان به چاپ میرسید در آن قسمت نوشته ی توکا به چاپ رسیده بود :

 

 

توكا نيستاني

توكا نيستاني*
امروز دوشنبه است، روزي كه طبق تعهدم بايد طرحي براي ستون كاريكاتور «اعتماد ملي» مي‌كشيدم و هشتم خرداد است روز تولد برادرم مانا نيستاني ...
مانا يكي از حرفه‌اي‌ترين كاريكاتوريست‌هاي ايران است. اين را نه از سر تعارف يا تكليف برادري مي‌گويم. كم هستند كاريكاتوريست‌هايي كه براي امرار معاش به شغل دوم و سوم نياز نداشته باشند و مانا يكي از همين جماعت انگشت‌شمار است. هر هفته قبل از ديدن آخرين كارش دچار هيجان و دلهره مي‌شدم مثل وقتي كه راه رفتن «بندبازي» را روي طناب مي‌بينيد و در تمامي لحظات هراس افتادنش را داريد تا به مقصد برسد و نفسي به راحتي بكشيد كه اين بار هم موفق شد. هميشه از خودم مي‌پرسيدم كه تا كي مي‌تواند هفته‌اي چند داستان بنويسد و مصور كند، مي‌ديدم كه چطور تمام طول هفته را به كاري سخت و طاقت‌فرسا مي‌گذراند و مي‌دانستم كه وقتي چنين فشاري مداوم شد بالاخره روزي «اشتباه» خواهد كرد. هفته پيش مانا از «بند» افتاد و حالا در «بند» است.
روزنامه‌نگاري كار سختي است، سال‌ها با سرافرازي كار و زندگي مي‌كنيد و به جز «نام نيك» هيچ اندوخته‌اي نداريد و با اولين غفلت سرنگون مي‌شويد و تنها سرمايه‌تان – نام نيك‌تان – را از شما مي‌گيرند.
مانا غفلت كرد، اشتباهي مهلك از او سر زد و بخشي از هموطنانمان – با اينكه اکثرا كار او را نديده‌اند – به شدت از او و توصيف اغراق‌شده‌اي كه از طرحش شنيده‌اند خشمگين هستند. كساني كه مانا را از نزديك مي‌شناسند يا در اين سال‌ها كارهاي او را دنبال كرده‌اند مي‌دانند كه او كسي نيست كه بخواهد به كسي يا از آن بالاتر به قومي يا فرهنگي توهين كند. اشتباه مانا ندانستن حساسيت‌هايي است كه در گوشه‌اي از اين مملكت رشد كرده بود. ايران كشور بزرگي است با مردمي گوناگون و هيچ‌كدام ما از همه شادي‌ها و غم‌هاي اين مردم خبر نداريم.
من از مردم مهربان اين سرزمين بزرگ استدعا مي‌كنم با گذشت بيشتري به مانا نيستاني فكر كنند و اطمينان داشته باشند روزنامه‌نگاري كه در اين آب و خاك رشد كرده و از دسترنج قلم خود زندگي مي‌گذراند و در كارنامه‌اش جز همراهي با مردم و خواسته‌هاي آنان ديده نمي‌شود نمي‌تواند از سر عمد آنان را آزرده كند.
مانا قبلا عذرتقصير خود خواسته است و من هم امروز از همه شما عذرخواهي مي‌كنم چون نتوانستم به عهدي كه با خود بسته بودم عمل كنم؛ فهميدم كه طرح‌هاي من دل‌ها را به هم نزديك نكرده است. بعد از اين در هيچ روزنامه‌اي كاري چاپ نخواهم كرد مباد كه ناخواسته دلي را برنجانم.

* برادر مانا نيستاني

+ نوشته شده در Mon 29 May 2006ساعت 4:0 PM توسط مهرو ملالی |

در ابتدا باید بگویم که نمیخواستم به این صراحت هموطنان آذری زبانمان را که تعدادشان هم  کم نیست را مورد خطاب قرار دهم ولی رفتارهایی که از این قوم شریف در این روزها سر میزند و هرچه هم که میگذرد نه تنها از آن کم نمیشود بلکه به دامنه ی آن افزوده میگردد مرا بر آن داشت عقده ی دل را باز کنم و حرفهای دلم را بنویسم. به عقیده ی من هیچ جریان تفرقه انگیزانه ای در پشت پرده ی کاریکاتور مانا نیستانی در تاریخ بیست ودوم اردیبشت نبوده است و اینگونه که پیداست  هموطنان آذریمان دلشان از جاهای زیادی پربود   ودنبال بهانه بودند تا اینکه از بد حادثه مانای عزیز در کاریکاتورش از اصطلاح "نمنه" (که امروز به جرات میتوان گفت  که نه تنها منحصرا متعلق به آذری زبانان  نیست  بلکه به صورت اصطلاحی رایج درامده )استفاده کرد  . و همین موضوع باعث شد آتشفشان  خشم هموطنان آذریمان فوران کند . و مسوولان کشورمان در این رابطه بجای این که کدخدا منشانه برخورد کنند طوری برخورد کردند که نه تنها سر وصداها خوابیده نشد بلکه بلندتر هم شد.و جالب اینجاست که مسوولان کشور طوری سخن میگویند که مخالف جدایی قومیتهای ملی  از هم هستند ولی نمیدانم دانسته  براین جدایی ها دامن میزنند یا ندانسته؟. برای داشتن همبستگی ملی نیاز به تحمل ملی احساس میشود وبدون تحمل ملی همبستگی ملی هم از بین میرود.اگر این موضوع باب شود که قومیتهای ملی سر کوچکترین مسایل صدای اعتراضهایشان را طوری بلند کنند که نظم و امنیت از بین برود و بلوا و آشوب  جایگزینش گردد  گربه ی قشنگ اطلس جغرافیایی تکه تکه میشود.مانای نازنین  وسردبیر ایران جمعه آقای مهرداد قاسمفر بارها از کاری که بدون  سو ء نیت  انجام داده بودند عذرخواهی نمودند و اعلام جبران کردند ولی این رفتار فروتنانه ی این عزیزان برای آنهایی که بهانه ی به این خوبی برای خود پیدا کرده بودند بی معنا بود.امروز بعد ازظهر با یکی از از دوستان آذریم در تبریز سر همین جریانات مذکوره صحبت میکردیم . من کاملا از صحبتهای این  دوست آذری زبان متوجه شدم که اینان خود هم نمیدانند  ادامه دهنده راه چه کسی هستند آیا این معترضینی که در این چندروزه نظم شهر را بهم ریخته اند بیشتر خواهان جداییند یا دیگری که امروز دربند است وتمامی دوستان وهمکاران نزدیکش از  با اخلاق بودنش سخن گفته اند.بیاییدبجای این مسایل که  همگی خوب میدانیم که  بی دلیل شروع میشود  وبدون نتیجه ی معقول هم تمام میشود وفقط در این میان عده ای و اقعا بی گناه قربانی میشوند.  به فکر بدست آوردن و داشتن نداشته هایی  بیفتیم که با دارا شدنشان  می توانیم احتمال کوچکترین جداییها و تفرقه ها را به صفر برسانیم.

 

 

tabriz

 

 

+ نوشته شده در Sun 28 May 2006ساعت 11:45 PM توسط مهرو ملالی |

                           

                                              

مانا و بچه ها.

+ نوشته شده در Sun 28 May 2006ساعت 9:13 AM توسط مهرو ملالی |

زبان كاريكاتور و اشتباه غيرعمد

بیانیه گروه هادیتونز درباره کاریکاتور جنجالی ،ماجراهای تبریزو بازداشت مانا نیستانی

بيانيه 300 روزنامه نگار درباره وقايع اخير تبريز و دستگيري مانا نيستاني و مهرداد قاسم فر

يك كاريكاتور و هزار برداشت از آن....

 

برداشت سياه!

 

+ نوشته شده در Sat 27 May 2006ساعت 10:20 AM توسط مهرو ملالی |

گـــــــــــــــریز

از دردی به درد دیگر

از ظلمت به ظلمت

و از مرگ به مرگ.

پرتو شادی را فقط

در راه گر یز می بینم.

+ نوشته شده در Fri 26 May 2006ساعت 11:3 PM توسط مهرو ملالی |

"مانا نیستانی متولد 1352 تهران
فارغ التحصیل رشته معماری از دانشکده هنرهای زیبای تهران 1377
آغاز فعالیت حرفه ای به عنوان طراح وکاریکاتوریست از سال 1368 با ماهنامه "صنعت حمل و نقل"
همکاری با نشریات مختلف ادبی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی از جمله پیام امروز،آدینه، ایران فردا، جهان کتاب، اقتصاد ایران، فصلنامه بانک صادرات، توانا، دوست کودکان، ترابران و ...
آغاز کار در روزنامه با "روزنامه زن" از سال 1376 و در ادامه، همکاری با روزنامه های صبح امروز، نشاط، عصرآزادگان، بهار، آفتاب امروز، نوروز، جهان فوتبال و...
مسئولیت صفحات کودک و نوجوان هفته نامه ایران جمعه از مرداد 1383
انتشار کتابی از مجموعه آثار مطبوعاتی با عنوان"خندیدن غدقن نیست" در بهار 1379(نشر روزنه)
انتشار اولین کتاب کمیک استریپ(داستان مصور) با عنوان "ماجراهای آقای کا، کابوس" –زمستان 1379(نشر روزنه)
انتشاردومین کتاب کمیک استریپ با عنوان "ماجراهای آقای کا، خانه اشباح" –زمستان 1380(نشر نقش و نگار)
انتشار سومین کتاب از مجموعه ماجراهای آقای کا با عنوان "پازل عاشقانه آقای کا" سال 1383(نشر نقش و نگار)
برنده تعدادی جایزه از نمایشگاه های داخلی و دیپلم افتخار بخش کاریکاتور دنباله دار مسابقه ماروستیکای کانادا 1998
مقام اول بخش طنز تصویری(کاریکاتور) ششمین دوره جشنواره مطبوعات
مقام اول بخش طنز تصویری(کاریکاتور) هفتمین دوره جشنواره مطبوعات
جزو برگزیدگان بخش طنز جشنواره مطبوعات کودکان 1383
وفاات: به همین زودی ها انشاءالله۱ "

 ((برگرفته از سایت هادیتونز))

كاريكاتوري از مانا.

+ نوشته شده در Fri 26 May 2006ساعت 7:12 PM توسط مهرو ملالی |

آخرین خبرها در مورد وضعیت مانا را درهادیتونز ومانا تنها نیست بخوانید.

mana

+ نوشته شده در Fri 26 May 2006ساعت 6:12 PM توسط مهرو ملالی |

برای کشوری که بخاطر یک کاریکاتور  نظمش بهم بریزد باید تاسف خورد.من آقای مانا نیستانی کاریکاتوریست خوب  وهنرمند کشورمان را از طریق کارهای زیبایشان میشناسم و واقعا برای مردم  کشورم متاسفم که فقط دنبال بهانه بودند تا صدای اعتراضشان را بلند کنند و از بد روزگار این بهانه را در کاریکاتور آقای نیستانی پیدا کردند.بیشتر از این باید بابت این موضوع به حال خود گریه کنیم که هنر در کشورمان جرم محسوب شده و هنرمند مجرم.ای کاش برای ظلمی که به این قشر هنرمند در جامعه یمان روا میشود صدای اعتراضها بلند میشد........... 

زنگ خطر برای کاریکاتوریستهای ایران

درباره ی مانا و کاریکاتورش

برای مانا نیستانی

بيانيه جمعي از كاريكاتوريست‌هاي ايران در رابطه با ماجراي كاريكاتور «ايران جمعه»

راستي شما خنده تان نميگيرد...؟/یادداشتی از بزرگمهر حسین پور


مانا نیستانی

 

 

+ نوشته شده در Thu 25 May 2006ساعت 10:54 AM توسط مهرو ملالی |

                                       اصلاحات

دوم خرداد/ اصلاحات/ حاکمیت قانون/  خاتمی /نو اندیشی/ آزادی/ جوانان

تمامی این واژاگان از ۹ سال پیش برای مردم ایران دوباره به شکلی خاص زنده شدند. جوانان برای بدست آوردن آزادی ای که از داشتنش بی نصیب بودند درچنین روزی به پای صندوق های رائ رفتند تا به فردی خوش چهره خوش بیان  دگراندیش  ودر نوع خودش خوش لباس  رائ بدهندتا جریانات موجودکه سراسر  یکنواخت و خالی از حضورجوانان بود  را اصلاح کند.

خاتمی اصلاحات را زمانی در ایران بنیان نهاد که جامعه تشنه ی آن بود.در روز دوم خرداد مردم  به این باور رسیده بودند که آرایشان در صندوق رائ کارساز خواهد بود .وواقعا هم چنین شد .آنقدر طرفداران اصلاحات زیاد بودند  که جای هیچگونه تقلب یا انکاری را برای رقیبان و مخالفان خود باقی نگذاشتند.

البته طرفداران این حماسه ی بزرگ  هیچگاه از نیش زبانهای رقیبان شکست خورده ی خود که این حماسه ی بزرگ را فاجعه ی بزرگ قلمداد میکردند و می کنند درامان نماندند.

اصلاحات از ۹سال پیش روند خود را در حکومت جمهوری اسلامی شروع کردو از همان ابتدا با سنگ اندازیهای  بسیار زیاد رقیبان روبرو گشت.

روزنامه ها و نشریات  فراوانی از دل اصلاحات متولدشدند  که رقیبان اسباب سقط آنهارا در دوران جنینی شان  بو جود آوردند.

مخالفان اندیشه ی اصلاحات دیگریارای از بین بردن این اندیشه ی مردمی را نداشتند وتنها کاری که از دستشان برمی آمد این بود که از گسترش  این جریان فکری جلوگیری کنند.بنابراین دست به قتلهای زنجیره ای فکرهایی زدند  که در راه روشن کردن بزرگراه اصلاحات  عمل می کردند.رقیبان بزرگانی را به قتل رساندند که میدانستند وجود آنها جریان اصلاحات را سریعتر خواهد کرد.

رقیبان سلام رابستند و فاجعه ی دردناک  کوی دانشگاه را مرتکب گشتند.اما اصلاحات رانتوانستند بکشند. طرفداران اصلاحات به مثابه انسانی لجباز درآمده بودند که هرچه سرکوب می شدند دوباره بر میخاستند.

هرچند می دانیم خاتمی هم آنگونه که می خواست نتوانست  جریان فکری ای که بنیاگزارش بود را انجام دهد.اما همین که  توانست چنین فکری را  در جامعه ی آن روزر ایران که سراسر انزوا و رخوت بود را جاری سازد شایسته احترام و ستایش است.

دو دوره ی هفتم وهشتم ریاست جمهوری درایران پایه گذارو ادامه دهنده ی اصلاحاتی بودند که هیچگاه از بین نخواهد رفت و ادمه خواهد یافت تا زمانی که جامعه ی مدنی ایران آنطور  که می باید  باشد شود.

پس  اصلاحات در ایران نمی میرد...........

+ نوشته شده در Tue 23 May 2006ساعت 7:31 PM توسط مهرو ملالی |