پیشا پیش می توان اوضاع نابسامانی را که قرار است برای ایران وایرانی ها به وجود بیاید پیش بینی نمود. وقتی می گویم ایرانی ها منظورم تمام ایرانی هایی است که در سرتاسر جهان زندگی می کنند. چون دیپلماسی های اشتباه حاکمیت ایران بخصوص دولت نهم خود به خود گریبان ایرانیان خارج از ایران راهم به نوعی گرفته است نمونه ی بارزش همان تحریم کردن بانکهای صادرات و سپه در خارج از کشور می باشدونوع دیگرش افکار عمومی جهان به ما ایرانیهاست البته اگر جهانیان بر این باو باشندکه مشت را نمونه خروار بدانند.گرانی در ایران غوغا می کند به حدی که طرفداران دولت نهم هم صدایشان بلند شده به عنوان مثال روزنامه ی کیهان درانتقاد شدیدش نسبت به دولت نهم اینگونه نوشت:"مقامات محترم مسئول اگر گامي در جهت بهبود اوضاع برنمي دارند، لااقل گراني را انكار نكنند و نمك بر زخم هاي سر باز كرده نپاشند / در حالي كه دولت نهم در حال به پايان بردن دومين سال از عمر چهارساله خويش است، مردم منتظرند تا علائمي از بهبود را مشاهده كنند اما آنچه مي بينند با آنچه انتظار دارند ببينند چندان منطبق نيست."البته ناگفته نماند که تریبون آقای "حسین شریعتمداری"در اینجا هم اصلاح طلبان را بانی اصلی می داند و شرایط نابسامان امروز را میراث اصلاح طلبان می داند.شاید تنها گله ی این گروه طرفدار رییس جمهور از دولت ایشان بخاطر گرانی ها باشد وبس! شاید این بار دادن ۳۰۰۰ تومان در ازای یک کیلو گوجه آنهم با صفتی فرنگی و 150 تومان در ازای یک عدد تخم مرغ ... برای آقایان گران تر از دیگر مردمان آمده است که اینگونه حاضر به انتقاد گرفتن گشته اند.روزنامه جمهوری اسلامی هم دولت نهم را مورد انتقادات شدید خود قرار داد.در مجلس هفتم هم قرار است تعدادی از وزیران دولت نهم استیضاح شوند, آنهم وزیران تحصیل کرده ی کابینه ی جناب احمدی نژاد که ایشان آنهارا با چه کبکبه ودبدبه ای برای گرفتن رای اعتماد به مجلس هفتم معرفی کرده بودند!!. مجلسی که با بهترین برخوردها از دولت نهم استقبال کرده بودامروز از دست نابلدیهای دولت نهم صدایش بلند گشته. آقای احمدی نژاد که برای فقر زدایی واجرای عدالت پا به عرصه ی ریاست جمهوری گذاشت در تنظیم لایحه بودجه بسیار کم آورده است که هنگام بررسی بودجه سال1386 ایشان در سفرهای غیر استانی خود به سر می بردند منظورم از سفرهای غیر استانی این نیست که ایشان در حال کارهای داخلی مملکت بودند بلکه منظورم این بود که ایشان در مراسمها و جشنهای کشورهای آمریکای لاتین به سر می بردند بی آنکه برایشان اقتصاد مملکت خود که بر اساس بودجه تنظیمی دولت قرار است بچرخد اندکی مهم باشد. خدا پدر صندوق ذخیره ی ارزی را بیامرزد که با آن می توان عده ای روستایی بی خبر از همه جارا با دادن سهام عدالت راضی نگاه داشت! مگرنه آقای رییس جمهور؟.
آقای احمدی نژاد! در اینجا به این دلیل شمارا مورد خطاب قرار می دهم چون وعده هایتان با دیگر کاندیداهای ریاست جمهوری در نظام جمهوری اسلامی تا به امروز متفاوت ومنحصر به فرد بوده است شما اگر فراموش کرده ایدکه پیش از انتخابتان به مردم چه گفتید و چه وعده دادیدما فیلمهای تبلیغاتی دوران کاندیداتوریتان را در اختیار داریم و گفته هایتان را مو به مو یادمان مانده .شما آن وعده های رنگین را با توجه به شرایط موجوددادید هرچند که عاقلان می دانستند نشدنی است. پس دیگر این عذر و بهانه های واهی را که میراث دار دولت های پیشین هستید مورد قبول جمعیت 70 ملیونی ایران قرار نمی گیرد.وزیر آموزش و پرورش دولت شما گفته اش اشتباه نیست او می گوید بودجه ی تعلق گرفته به وزارتخانه ی آموزش و پرورش بسیار اندک است ولی این موضوع مسایل داخلی دولت به حساب می آید به مردم بی گناهی که فرزندانشان را با سختی وگرانی موجودوبه امید علم آموزی روانه ی مدرسه کرده بودند نه آتش گرفتن و سوختن جواب منطقی نمی باشد. اصلن مردم فرمانرواها را انتخاب می کنند که منافعشان بهتر حفظ گردد نه آنکه به کل منافعشان را از دست بدهند.وزیر مسکن دولت شما جناب سعیدی کیا هم قرار است استیضاح شوند چون نتوانسته اند به وعده های خود جامه ی عمل بپوشانند.البته اگر مردم مورد تشویق های آنچنانی شما در باب افزایش زاد وولد قرار گرفته باشند دیگر مشکل مسکن در خواب ورویاهم حل شدنی نخواهد بود.وزیر فرهنگ وارشاد دولت شما واقعن راه اشتباهی را در پیش گرفته است وزیر ارتباطاتتان هم که در صدد تکمیل خواسته های وزارت فرهنگ وارشاد برآمده که در سوالهای نماینده تبریز از ایشان در باب فیلترینگ جواب معقولی نداشتند تا این همه تنگنایی در ارتباطات را پاسخگو باشد .آقای احمدی نژاد! مردم ا یران زمستان سختی را گذراندند چون در کشورشان انبوهی از منابع طبیعی وجود دارد که یا در معاملات مافیها هیچ وپوچ می شود یا بذل و بخششهای بی جای دولت سبب می گردد که مردمی که مستحق آن منابع هستند ازآن محروم گردند.ای کاش کشورمان اندکی هم از این منابع را دارا نبود تا اینچنین مورد ظلم حکومتگران داخلی وچشم طمع دوختن بیگانگان قرار نمی گرفت.
آقای احمدی نژاد! من هم به عنوان یک ایرانی باور دارم که انرژی هسته ای حق مسلم ماست اما به چه قیمتی به قیمت با خاک یکسان شدن سرزمینم؟مردم عادی شاید ندانند NPTچیست وقوانین نظام بین المللی بر چه اصلی استوار است اما شما که رییس جمهور کشوری بزرگ مانند ایران هستید باید اینهارا بدانید اگر نمی دانید قبول کنید که این پست مهم مملکتی جای شما نبوده است.اگر اندکی گفتار و رفتارتان دیپلماسی وار بود هیچ گاه شورای امنیت به خود اجازه صدور قطعنامه ی بسیار وحشت انگیز 1737 را نمی داد!شاید در ترجمه ی این قطعنامه آن شدتی که در متن به زبان اصلی نوشته شده پیدا نباشد اما هرچه هست خطرناکتر از آنیست که به ذهن مردم بی نوای ایران برسد.خانم فاطمه رجبی که خودرا فرزند روحانیت می دانند وذوب در دولت نهم گشته اند از بس دنیای دیدشان کوتاه است وپدر خدابیامرزشان ایشان را دوآتشه خطاب کرده بودند در رنجنامه ی خود به رهبر نظام کوچک وبزرگ مسوولان را به باد توهین گرفتند وفقط از شما حمایت نمودند. ایشان نمی بایست پاسخگو باشند؟یا اینکه شما در مورد ایشان به آزادی بیان اعتقاد دارید؟ پس در همین جا می توان به بی عدالتی شما یقین پیدا کرد چرا که اگر این عمل از سوی روزنامه نگاری یا وبلاگ نویسی یا دگر اندیشی بیان می شد البته فقط در حد نقد نه توهین که خانم رجبی مرتکبش گشته اند یا باید به مدعی العموم پاسخگو می بود یا به شدید ترین مجازاتها محکوم می گشت!
از مشکلات اجتماعی که فقر وفحشا در صدرشان قرار دارند وفرزندانی همچون ایدز و اعتیاد وطلاق را به بار آورده اند اگر خبر ندارید سری به صفحه ی حوادث روزنامه ها بزنید سپس کلاهتان را قاضی کنید و ببینید که آیا رواست که پول مملکت را خرج بیگانگانی نمایید به این خاطر که یااز برادران دینیتان هستندومورد ظلم قرار گرفته اند ویا از چپگرایان آمریکای لاتین میباشندو به نوعی مواضعشان با شما نزدیک است در حالی که جوانان ایرانی در صف فروش کلیه ایستاده اند تا با فروش گوشه ای از جانشان بتوانند پولی به دست آورند وچندروزی را بگذرانند البته این شیوه ی شرافتمندانه اش است نوع دیگرش دخترکان معصومی هستند که از جامعه ای بیمار بلند گشته اند ومجبور به تن فروشی شده اند یا اگر هم مجبور به تن فروشی نشده اند امنیت ازآنها سلب گشته و مورد تجاوز پسران ومردانی قرار گرفتند که یا از سر بیماری و یا هر دلیل دیگری مانند شرایط سخت اجتماعی مرتکب این عمل شده اند.
این حرفها تمامی ندارند و بی اثراست چرا که "گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ی من/ آنکه البته به جایی نرسد فریاد است...
شعر از "فری ناز آرین فر"
"فروغ الزمان" خوبم هفتاد ودومین سالروز چشم گشودنت به گیتی را گرامی می دارم.
من با تو زندگی می کنم ,از خواندن اشعار دلنشینت سیر نمی شوم به نحوی که از بس خوانده امشان نیمی از آنها را از بر شده ام. بارها اولین تپش های عاشقانه ی قلبت را که برای "پرویز شاپور" عزیر نگاشته بودی خوانده ام وبا دلخوشی هایت شاد گشتم وبا دلتنگی هایت گریستم.عاشق شیوه ی واقع گرایی و ساده نگریستنت هستم. شب ها با شنیدن صدای آرامش دهنده ات آرام می گیرم.عکسی از چهره ی زیبایت را بر دیوار زده ام تا هر روز صبح با دیدن چشمان گیرایت به آفتاب سلامی دوباره بگویم.هرچند سالها از بر بستن دیدگان زیبایت از دنیا می گذرد اما همه ی دوستدارانت وجود نازنینت را کاملا احساس می کنند.چه زیبا از فاتح شدنت خبر داده بودی, آنجا که گفتی:" فاتح شدم /خود را به ثبت رساندم/ خود را به نامی در یک شناسنامه,مزین کردم/ وهستیم به یک شماره مشخص شد/ پس زنده باد 678 صادره از بخش 5 ساکن تهران." شاید خود نیز می دانستی که پس از مرگت هم همچنان زنده خواهی ماند."پوران" عزیز, یگانه خواهرت که عمرش دراز باد چه زیبا برایت سروده است:
فروغی درخشید در شعر ایران
چنان رخشه ی مهر بر مهر یاران
درخشید و تابید وناگه نهان شد
پریــواره مه بانوی شعــر ایران
۱-تا ۴ سالگی گنگ و لال بودم حتی یک کلمه هم بر زبان نمی آوردم بجز آآآآ!وازبس ساکت وآرام بودم همیشه پس از تمام شدن تمام مهمانی ها خانواده ی بسیار متوجه ی!! این جانب وقتی سوار ماشین می شدند که به خانه برگردند یادشان می آمده منو جا گذاشته اند. اما بجایش حالا آنقدر حرف می زنم که اطرافیانم آرزوی روزهای لال بودن مرا میکنند!
۲-یک دوست بسیار عزیزی دارم که فقط ۲۵ روز از من بزرگتره ومن شیر مامان اورا به دلایلی خورده ام و باهمدیگر یک زمانی همسایه ی دیوار به دیوار هم بوده ایم در دوران کودکی در تمام کارها باهم شریک بودیم مثلا بعدازظهرهای روزهای تابستان برای بازی با بقیه ی بچه های بن بستمان از خونه می زدیم بیرون. زمانی که ۶ ساله و ۷ ساله بودیم من واو با اندکی پول برای خرید مثلا ۲ تا آدامس به بقالی محلمون می رفتیم ولی تعداد زیادی آدامس می دزدیدیم وهمبازیهایمان را به آدامسهای دزدیده شده یمان دعوت می کردیم.این کار مرتب صورت می گرفت تا اینکه یه بار دم در بقالی ۲ تا پسر ایستاده بودند شاید اون موقع ۱۴ یا ۱۵ سال داشتند به چشم ما خیلی بزرگ به نظر می آمدند آنها شاهد عمل عیارانه ی ما گشته بودندو به بقالی محل گوشزد کرده بودند در همان موقع صاحب مغازه از ما دوتا که خیلی هم کوچیک بودیم و دستمان به زور به سبد حاوی آدامسها می رسید گفت بچه ها آدامس اضا فی که بر نداشتین؟! ماهم با اینکه بچه بودیم طوری قیافه گرفتیم که انگار با این سوال حیثیت ما زیر سوال رفته..ولی تا مدتی بعد هم باز به عمل آدامس دزدیمان ادامه دادیم تا خسته شدیم....
۳-زمانی که کلاس آمادگی بودم برای رفت و آمد به مدرسه سرویس داشتم. یه روز پس از اینکه زنگ مدرسه خورده بود وتعطیل شده بودیم میخواستم برم دستشویی ولی از بس فاصله دستشویی مدرسه از کلاس ما زیاد بود که با اجازه ی شما وسط راه خودم را خیس کردم ولی فقط شلوارم خیس شده بود ودر ظاهر معلوم نبود چه غلطی کرده ام.سرویس هم دم در مدرسه منتظر ایستاده بود تا بچه ها یکی یکی بیان تا حرکت کنه . بچه های سرویس همه از من بزرگتر بودند کلاس چهارمی یا پنجمی وهر روزهم بر سر اینکه من روی پای کدامیکشان بشینم باهم بحث داشتن(از بس که من دوست داشتنی بودم
)آن روز قرعه به نام یکی از دختران که یادم هست اسمش مینا بود و مرتب قربون وصدقه ی من می رفت افتاده بود. من هم روی پای او نشستم تا اینکه وقتی دم در خانه مان از ماشین پیاده شدم بیچاره دید عجب بلایی سر مانتو اش آورده ام![]()
۴-تابستان ۱۳۷۰ که من احساس می کردم بسیار خوب می توانم انگلیسی صحبت کنم(البته به خیال خودم ها!) مامان و بابام که می رفتن سر کار, خواهرم هم می رفت کلاس , بابابزرگمم که روحش شاد باشه کاری بهم نداشت . من هم گوشی تلفن را بر می داشتم و کد ۰۰۱ را می گرفتم تا با آن طرف گوشی که یک آمریکایی بود انگلیسی صحبت کنم.گاهی وقتا دلم نمیومد همبازی همیشه همراهم را از این کاری که انجام میدم محروم نگه دارم اوراهم خبر می دادم ولی او فقط می گفت "I Love You" ولی من جملات بیشتری به کار می بردم وروزی به ۴ یا ۵ شماره در آمریکا زنگ می زدیم تا اینکه بالاخره قبض تلفن آمد و معلوم شد چه گندی زدم من!! ![]()
۵-دوران کودکی یا حتی بالاتر از آن دوران من همیشه درصدد اخاذی از خواهر بیچاره ام بودم. اگر کاری میگفتم و برام انجام نمی داد بسیار خونسرد میرفتم در تراس واز پشت نرده های تراس که عرضش تا پرتگاه بسیار کم بود راه می رفتم طولش هم که حدود ۱۲ متر بود وبرای خواهرم که با دلهره شاهد این عمل بود تمامی نداشت و یا اینکه از لبه های پنجره ی پاسیو در طبقه ی دوم از این سو به آنسو راه می رفتم که خواهر بیچاره ی من از ترس اینکه بلایی سر من نیاید حاضر به انجام تمام خواسته های من میشد و تمام پولهایش را هم به من می داد(من از او کوچکتر بودم ها![]()
البته من وقتی خواستم این پست را بنویسم بیش از ۱۰ مورد به ذهنم رسید ولی در ایجا قرار بر این است که فقط به ۵ مورد اکتفا کنیم.من هم در اینجا دوستان نازنینم نفیسه ,شین, افشین , سجاد صاحبان زند وهم چنین محمود احمدی نژاد را دعوت به بازی یلدا میکنم.
اعدام صدام واکنش های گوناگونی در عرصه ی بین المللی به همراه داشت.گروهی خشنودی خود را نسبت به اعدام صدام ابراز نمودند و گروهی دیگر نا خرسندی خود را.شبکه های خبری مهم مانند بی بی سی و الجزیره و... از زمان اعلام اعدام صدام سراسر پوشش خبری خود را به اعدام صدام اختصاص دادند.ا
از جمله مخالفان اعدام صدام می توان به کشورهایی نظیر هندوستان روسیه لیبی واتیکان فرانسه و هم چنین جنبش حماس اشاره کرد. هندوستان و روسیه اعدام صدام حسین را سبب موج تازه ای از خشونت در منطقه دانستند.واتیکان هم این واقعه را تاسف بار واعدام را تحت هر شرایطی روشی غیر انسانی برای مجازات قلمداد نمود.لیـــبی مخالفت خود را با اجرای چنین حکمی علیه صدام حسین به شکل جدی تری نشان داد و ۳ روز عزای عمومی در لیـــــبی اعلام کرد.در فرانسه نیز وزیر امور خارجه اش از عراقی ها خواست به آینده و استقلال کشورشان نگاه کنند.سخنگوی وزارت امور خارجه فرانسه هم اعلام نمود فرانسه با حکم اعدام به هر دلیلی مخالف است.وزیر پیشین فرهنگ فرانسه که چندی پیش به ایران سفری داشت اعدام شتابزده ی صدام را دلیلی بر پنهان کردن واقعیاتی درباره ی جنایات اصلی صدام دانست.اسماعیل رضوان سخنگوی حماس هم اعدام صدام را نشات گرفته از سیاست آمریکا دانست.حامد کرزای برای مردم عراق پس از صدام آرزوی سعادت و کامیابی نمود.در شهر نیویورک مقر سازمان ملل ومجسمه ی آزادی عده ی زیادی از مردم مخصوصن آن گروهی که مدافع حقوق بشر هستند بر این باورند که بهتر بود راه های دیگری بجز اعدام برای مجازات صدام در نظر گرفته می شد.سخنگوی عفو بین الملل هم اعلام نمود این نهاد از ابتدا خواستار اجرای عدالت درباره ی اعمال غیر انسانی صدام بوده است اما دادگاه محاکمه ی صدام را دادرسی هایی سر بندی شده دانست که با موازین حقوق بشر سازگاری نداشت.سازمان دیده بان حقوق بشر(Human Rights Watch)بیان داشت که این سازمان اسناد زیادی را از جنایات صدام به صورت بایگانی شده جمع آوری کرده است و منکر جنایتکار بودن صدام نیز نمی باشد اما با حکم اعدام علیه او مخالف بوده است.
واما از جمله موافقان اعدام صدام دو کشوری هستند که هیچ گونه رابطه ی دیپلماتیک باهم ندارند. که همان ایران وآمریکای همیشه خبرساز در صحنه بین المللی می باشند.اتفاقن صدام هم پیش از مرگش به مردمان کشورش توصیه کرده بود که دشمنان اصلی شما ایران(فارس ها) وآمریکا می باشند.بوش رئیس جمهور آمریکا اعدام صدام را نقطه ی عطفی برای کشور عراق دانست هرچند که این اعدام را پایان خشونت ها نمی داند. دولت جمهوری اسلامی ایران هم اعدام صدام را پیروزی بزرگی برای مردم عراق به شمار آورد.کشور کویت و وزیر امور خارجه انگلستان هم اجرای حکم صدام را عادلانه تشخیص دادند.
در خود عراق هم گروهی با شنیدن خبر اعدام صدام به رقص وپایکوبی پرداختندو گروهی از مردمان عراق که در زمان قدرت صدام از آن اوضاع واحوال منتفع می شدند و همچنین آنهایی که از وضع موجود عراق ناراضی اند از مخالفان و ناخشنودان اعدام صدام به حساب می آیند.اینها گوشه ای از واکنش های جهانی نسبت به اعدام صدام بود.
در جنایتکار بودن و بی رحم بودن صدام حسین هیچ شک و تردید وابهامی نیست. دادگاه محاکمه ی صدام هرچند که از زوایایی قابل انتقاد است اما همین که وجود داشته و بر اساس رسیدگی در دادگاه حکم مجازات علیه وی صادر شده باز جای تحسین دارد.(البته جدای از اعلام حکم اعدامی که صادر شد.)زیرا در زمانقدرتمندی صدام کم نبودند کسانی که بی گناه بدون هیچ دادگاه ودادرسی ای و یا حق داشتن وکیلی محکوم به اعدام گشته بودند.دادگاه رسیدگی به جرایم صدام فقط حدود ۱۲ مورد از جرایم صدام را مورد رسیدگی قرار داد.در تاریخ ۵ نوامبر ۲۰۰۶ دادگاه پس از رسیدگی به پرونده جنایات "دجیل" حکم اعدام صدام را صادر نمود .پرونده ی "دجیل" مربوط به کشتار ۱۴۸ تن از شیعیان منطقه ی "دجیل" بود که به دستور صدام قتل عام گشته بودند.
اعدام صدام ونحوه ی شتابزدگی در اعدام او و بی پاسخ ماندن بسیاری از ابهاماتی که درباره دیگر پرونده های او وجود دارد سوالاتی را به ذهن متبادر می سازد.از نظر حقوقی دادگاهی که بر مبنای قانون عراق به جرایم صدام رسیدگی کرد و حکم اعدام را علیه او صادر نمود آیا مصلحت جامعه ی پرآشوب عراق راهم در نظر گرفته بود؟اگر اعدام صدام سبب کشت وکشتارهای زیادی در عراق گردد وبر دامنه ی تفرقه های قومی مذهبی در عراق بیفزاید به نحوی که عراق حمامی از خون گردد باید واقع گرا بودو گفت که حکم اعدام علیه صدام به مصلحت نبوده هرچند که بر مبنای قانون عراق صورت گرفته باشد.زیرا نقش حقوق در جوامع ایجاد امنیت و برقراری نظم است ولی وقتی بر بی نظمی و نا امنی دامن بزند مصلحت می باید جای آن را بگیرد.
چرا اجرای حکم اعدام صدام اینهمه با شتابزدگی صورت گرفت وسبب گشت او همانند دیگر دیکتاتوران نظیرپينوشه يا فوجيموري يا رئيس جمهور صربستان يا اوجالان نتواند از زیر بار اعدام نجات یابد؟گروهی هم چون مخالفان آمریکا ویا به طور کلی غرب این شتابزدگی در اعدام را ناشی از مخفی نگاه داشتن رازهایی دانستند که ممکن بود به وسیله ی صدام در صورت رسیدگی سایر پرونده ها بر ملا گردد وبه ضرر غربی ها تمام شود.گروهی دیگر این شتابزدگی را ناشی از کنفرانس آشتی ملی در عراق دانستند که در آن قرار بر این شده بوده که از اعضای حزب بعث عراق در سیاست عراق استفاده شود به همین خاطر صدام را هرچه زودتر اعدام کردند تا بعثیونی که قرار است وارد عرصه ی سیاست عراق گردند وسوسه بازگرداندن دیکتاتور سابق را در سر نپرورانند.
هرچند صدام اعدام شد و به نیستی رسید اما اثر وجودی او در تاریخ ملت عراق ادامه دار خواهد بود.او مردمان بی گناهی را از بین برد اما خود نیز از مرگ آن گونه که در تصویرش هنگام اعدام پیدا بود هراسی نداشت که حتی خواست با چشمانی باز به استقبال مرگ رود!!
درسال ۲۰۰۶ شاهد مرگ تعدادی از دیکتاتورهای جهان بودیم از جمله پینوشه دیکتاتور سابق شیلی و ترکمن باشی(صفر مرادنیاز اف) دیکتاتور ترکمنستان که این دو به مرگ طبیعی دار فانی را وداع گفتند. فیدل کاسترو هم فاصله ی چندانی با مرگ ندارد...صدام حسین هم که دیروز به وسیله ی چوبه دار جان باخت. واعدام اورا می توان نقطه ی آغازی برای عدم مصونیت کیفری سردمداران زورگو ومستبد کشورها دانست.
این مرگ ها خبر از این می دهد که آدمی اگر از نظر قدرت بالاتر از دیگر مردمان باشد در مرگ با دیگر هم نوعانش برابر خواهد بود پس چه بهتر که تلاش کند نام نیکی از خود باقی گذارد.......

صدام یکی از اعضای برجستهٔ حزب بعث عراق محسوب میشد. مبانی نظری این حزب بر پانعربیسم، نوسازی اقتصادی و سوسیالیسم استوار است. او نقشی کلیدی در کودتای سال ۱۳۴۷ (۱۹۶۸) که منجر به حکومت درازمدت حزب بعث شد داشت. صدام به عنوان نائبرئیس تحت فرمان عموی خود، ارتشبد احمد حسن البکر، توانست به سختی کشمکشهای بین دولت و نیروهای مسلح را در زمانی که گروههای بسیاری توانایی براندازی دولت را داشتند کنترل کند. او این کار را با تشکیل نیروهای امنیتی سرکوبگر و تحمیل نیروی خود به دولت انجام داد. وی توانست اقتصاد عراق را با یک رشد نسبتاً تند در دههٔ ۷۰ میلادی به پیش ببرد.

صدام به عنوان یک رئیسجمهور دیکتاتور توانست نوعی پرستش شخصیتی فراگیر برای خود و در بین مردم به وجود آورد. او دولتی به شدت مستبد تشکیل داد و توانست در طول جنگ ایران و عراق (۱۳۶۷-۱۳۵۹) (۱۹۸۸-۱۹۸۰) و جنگ اول خلیج فارس (۱۳۷۰) (۱۹۹۱) که هر دو عامل کاهش استانداردهای زندگی و وضع حقوق بشر در عراق شدند قدرت را حفظ کند. دولت صدام تمام جنبشهایی را که به باور خود تهدیدکننده تلقی میکرد، به ویژه آنهایی را که برآمده از گروههای دینی یا قومی بودند و خیال استقلال یا خودمحتاری داشتند سرکوب کرد.

صدام در حالی که در نظر بسیاری از اعراب به دلیل مقاومت در برابر غرب و حمایت بیشائبه از فلسطینیها رهبری بزرگ تلقی میشد، پس از جنگ خلیج فارس از سوی جامعهٔ بینالملل و امریکا طرد شد.
صدام پس از حملهٔ امریکا و متحدانش به عراق در سال ۱۳۸۲ (۲۰۰۳) مقام خود را از دست داد. او در ۲۲ آذر ۱۳۸۲ (۱۳ دسامبر ۲۰۰۳) توسط نیروهای امریکایی دستگیر شد. او را در دادگاه ویژهٔ جرائم سران عراق که توسط دولت موقت عراق تشکیل شد محاکمه و در تاریخ یکشنبه ۱۴ آبان ۱۳۸۵ (۵ نوامبر ۲۰۰۶)، به اعدام با چوبه دار محکوم کردند.و امروز۳۰ دسامبر قرار است این حکم اجر ا گردد.
واکنون که در حال نوشتن این واژگان هستم از رادیو BBC اعلام شد که این حکم اجرا گشت. درست است که او یک دیکتاتوری بوده است که حتی به اعضای خانواده خود نیز رحم نمی کرد ه و جنایات زیادی علیه بشریت مرتکب گشته ولی با این حال من به عنوان یک مدافع حقوق بشر نارضایتی خود را نسبت به این حکم اعلام می دارم.چون قرار بر اینست که حکم مجازات اعدام از میان مجازاتها بر چیده شود. واز این به بعد باید شاهد وضع نابسامان دیگری در عراق باشیم که شیعیان و سنی ها به جان یکدیگر خواهند افتاد...
دو انفجار بزرگ در شمال شهر باستانی تابران و آرامگاه فردوسی
"در سال ۱۳۰۵ خورشیدی-۲۴۸۵-به فرمان رضا شاه بزرگ انجمن حفظ آثار ملی تشکیل یافت اعضای اولیه ی انجمن: ذکا الملک فروغی,تقی زاده, مشیرالدوله,حکیم الملک مستوفی الممالک, تیمورتاش مشارالدوله ی حکمت, میرزا محمد علی خان فرزین, ارباب کیخسرو شاهرخ ,نصرت الدوله(پسر ارشد فرمانفرما),حسین علا بودند.
انجمن به دستور رضا شاه نخست به ایجاد آرامگاه فردوسی پرداخت. قرار بود که هزینه ی برآوردن بنا از محل اعانات ملی فراهم گردد.برخلاف معهود راه میان قوچان وطوس را وزارت طرق ( راه) به درخواست انجمن آثار ملی مسطح و هموار کرد.
در سفری که رضا شاه بزرگ از گرگان به مشهد و طوس فرمود,پرسید که:((راه میان قوچان و طوس چگونه احداث شده است؟))محمود جم والی خراسان معروض داشت که وزارت طرق به در خواست انجمن آثار ملی ساخته است. شاه فرمود:(( در این کار چه مبلغ خرج شده است؟))به عرض رسید:سه هزار تومان.
فرمود:((چون فردوسی از مفاخر ملی ماست و باید همه در برآوردن کاخی رفیع بر مزارش کمک کنیم من سه هزار تومانی را که صرف ساختن این راه شده می دهم تا بر بودجه ی ضعیف وزارت طرق تحمیلی نشده باشد. این مبلغ را به وزارت طرق برگردانید تا جای دیگر صرف ساختن راه کند.))
چنین کردند۱."
1-برگرفته ازمجله یغما شماره 344 اردی بهشت 2536 صفحه ی 97
وای چه خوه مال بار کنه یارت باهات بو
کمی چال ,زین مخملی به زیرپات بو
چه خوه مال بار ونه به دشت شیم بار
دست گل من دسم بو چی پار وپیرار
های عزیزم مینابنوش دستمال هف رنگ
چی تیات پیدا ندا به ایل چهارلنگ
ویدم بی که بینمت دیدم نویدت
خاطرم جا نگرهد کندم ز دینت
تااویدم کد ره ری کردم واپشت
غم خوم سیم کم نبی سهدیت مونه کشت
عاشقم دیونه یم بیان بکشینم
بوندینم کد گل هیچ مگشینم.
برگردان فارسی ترانه
چقدرخوبه مال بار کند ویارت همراهت باشد واسب کمیت چال زین مخملی زیر پایت باشد
چقدرخوبه مال بار بیندازد به دشت شیرین بهارودست گل در دستانت باشد مانند سالهای گذشته
های عزیزم مینا بنفش دستمال هفت رنگ مانند چشمانت دیده نشده درایل چهارلنگ
آمده بودم که ببینمت دیدم نبودی خاطرم جانگرفت آشفته به دنبالت آمدم
تاآمدم بین راه به پشت سرم نگاه کردم غم خودم برایم کم نبود سفارشت مراکشت
عاشقم دیوانه ام بیاییدمرا بکشیدببندیم کنارگل هیچ بازم نکنید .
"بیاد شادروان بهمن علاالدین خنیاگر آوازهای فولکوری "
تندرى مىغرد
آسمان، گريان است
وه چه آواى بمى مىآيد
از پس خاك هزاران ساله
گل نارنج و درخت خرما
مىدهد بوسه و جان مىبازد
كودكان، بىسامان
مردمان، سرگردان
ارگ كو، قصر كجاست؟
بم چه شد، زير چه شد؟
ناپيدا.
لوث شد آن همه زيبايىها!!!
شعر از "اعظم کار آور"
کریسمَس (به انگلیسی: Christmas) (به فرانسه: Noël) روزی است که برپایه گاهشماری مسیحیان زادروز عیسی دانسته میشود و بزرگترین جشن مسیحیان جهان میباشد. مسیحیان این روز را با آیینهای ویژه برگزار میکنند. برای نمونه درخت کریسمس را میآرایند و شخصیتی به نام بابانوئل در این روز پیشکشهایی به مردم میدهد. بیشتر مسیحیان این جشن را در ۲۵ دسامبر برگزار میکنند.ولی ارامنه ی ایران روز پنجم نخستین ماه سال میلادی را برای کریسمس جشن می گیرند.سرچشمه این جشن را در مهرپرستی -که کیش رومیان پیش از گرویدن به مسیحیت بود- میدانند
روزهای بسیار بدی را می گذرانم فقط خودم و خدای بزرگی که ستایشش می کنم می دانیم که در درونم چه آشوبی برپاست.آنقدر پریشان احوالم که نمی دانم این روزهای سخت و دلگیر کی می خواهند به پایان برسند؟!یکی از دوستان نازنین برایم پیغام گذارده بود که چرا دل به نوشتن نمی دهی؟! در همین جا پاسخی برایش می نویسم که ای عزیز دل, دلم می خواهد بنویسم, اما چه کنم که از نوشته هایی که بوی غم و اندوه می دهد خسته و بیزار شده ام. دوست دارم زمانی شروع به نوشتن کنم که اندکی از دلخوشی های از پیش داشته ام را دوباره بدست آورده باشم...