تبليغاتX
دختری از ایران

آرامش

هوای تازه می‌آید
و آنقدر زندگی بخش هست که
پرده‌‌ی اتاق را برقصاند
صدای‌ساز می‌آید
و آنقدر شوق دهنده است که
مرا بی تاب کند
آن‌گاه صدای گنجشک ها
مرا به فکر فرو می‌برد
که شاید دلم بخواهد بخوانم
من می خوانم‌و
پرده میرقصدو
ساز صدای گنجشک ها را می‌‌بلعد

+ نوشته شده در Thu 17 Jan 2008ساعت 8:21 PM توسط مهرو ملالی |

امتحانا ۱۰ روز عقب افتاد ...من تازه امروز یه ذره جدی نشستم ودرس خوندم.همیشه فکر می کردم تنها زندگی کردن خیلی باید جالب باشه اما دیدم نه خیلی سخته. سخت تر از اونی که بشه تصور کرد...به هرحال برای زندگی باید با زندگی ساخت....
+ نوشته شده در Wed 16 Jan 2008ساعت 3:55 PM توسط مهرو ملالی |

عطیه ی نازنینم برای باباش ، آقای مهندس گلباف  مدیر مسوول  و صاحب امتیازماهنامه های  گزارش  و دام وکشت و صنعت  وبلاگی با نام "من ایستاده ام ..." ساخته که سرمقاله های پربار ایشان  را آنجا بگذارد تا دسترسی آسان برای علاقمندان عزیز فراهم گردد.

پست نخست وبلاگ سهم من، سهم تو، سهم او!

امیدوارم همیشه پیروز و سربلند باشند.

 

 

+ نوشته شده در Tue 15 Jan 2008ساعت 9:14 PM توسط مهرو ملالی |

 

سید جعفر شهیدی (۱۲۹۷-۲۳ دی ۱۳۸۶  خورشیدی)، مورّخ، ادیب و پژوهشگر ایرانی در سال 1297 خورشیدی در شهرستان بروجرد چشم به جهان گشود و در صبح سرد زمستانی یکشنبه 23 دی ماه 1386 در تهران دیده از جهان فروبست. از وی حدود 15 كتاب و تاليف حدود 120 مقاله سترگ به یادگار مانده است. وی در سال ۱۳۸۵ خورشیدی به خاطر نگارش کتاب تاریخ تحلیلی اسلام برندهٔ جایزه کتاب سال ایران شد.

جعفر شهیدی در جوانی به نجف رفت و در حوزه علمیه این شهر به تحصیل علوم حوزوی پرداخت و به درجه اجتهاد رسید.

او پس از مدتی به ایران برگشت و در رشته الهیات در دانشگاه تهران به تحصیل مشغول شد و پس از آن دکترایش را در رشته ادبیات در دانشگاه تهران گرفت.شهيدي اولين كتابش را در نجف در رد احمد كسروي مي‌نويسد، هرچند بر خوب بودن كارهاي تاريخي او ـ تاريخ آذربايجان، تاريخچه‌ي چپق و قليان، مشعشيان و... ـ تاكيد مي‌كند. ديگر كتابش، سه جلد ”جنايات تاريخ” توسط ساواك توقيف مي‌شود، اما بعدها با گذشت دوره‌ي زماني، بعضي مطالب انتقادي را چندان ضروري نمي‌بيند و آنها را از چاپ بعدي حذف مي‌كند.

 

روانش شاد باد.

سيد محمد خاتمي در گذشت دكتر سید جعفر شهیدی را تسليت گفت

دکتر شهیدی، استاد و دوستم بود و چیز دیگری بود. "ای جان جان جانان، جانی و چیز دیگر." (عطا الله مهاجرانی)

پيكر سيدجعفر شهيدي در امام‌زاده عبدالله آرام مي‌گيرد

 

+ نوشته شده در Sun 13 Jan 2008ساعت 10:12 PM توسط مهرو ملالی |

شادروان مهندس احمد آشور پور

شکافی که بینی بر ایوان کسری     دهانیست گوید بقا نیست کس را

هنوز مرگ اکبر رادی را باور نکرده بودیم که  هنرمند دیگری از خطه ی گیلان زمین به آسمان پرواز کرد.

تو خونه ی ما همیشه  صدای دو موسیقی گیلکی وبختیاری  به گوش می رسه.پارسال مسعود بختیاری را از دست دادیم وامسال همتراز او در موسیقی گیلکی استاد احمد آشورپور را. اگر بگویم نسل بزرگی از هنرمندان ونویسندگان وشاعرانمان را برای همیشه از دست داده ایم  اشتباه گفته ام چرا که اینان همیشه زنده اند.

گپـی خودمانی بااسُتاد احمد عاشورپور پدرموسیقی فولکلور گیلان در رشت

 يكي از سرآمدان موسيقي - [فرهاد فخرالديني]

 

+ نوشته شده در Sun 13 Jan 2008ساعت 3:11 PM توسط مهرو ملالی |

 

 شادروان مهران قاسمی

 شبنم علاج داغ دل لاله را نکرد       نتوان به اشک شست خط سرنوشت را

برای اولین  وآخرین بار تو دفتر تحریریه اعتماد ملی دیده بودمش ولی همیشه نوشته هاشو می خوندم  ولذت می بردم از این همه تحلیل های قشنگی که میکرد. وقتی خبر درگذشتشو شنیدم شوکه شدم واقعن شوکه شدم  و دلم بدجوری سوخت.....امیدوارم خدا به عزیزانش صبر بده .

روان پاکش شاد  باد. 

به یاد مهران قاسمی (انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران)

ده روز سخت....(سارا معصومی همسر داغدار مهران قاسمی)

سيد مهران به مرگ لبخند زد - [هادي حيدري]

مهران قاسمی(روزنامه نگار) در سن 30 سالگی درگذشت(پرشین کارتون)

انسان بود - [دكتر احسان نراقي]

وداع با راوي رخدادهاي دوردست - [پرويز براتي]

تا مرگي هست زندگي‌اي هم هست - [سهام‌الدين بورقاني]

وقتي دستت به نوشتن نمي‌رود - [كريم جعفري]

هم شمع و هم پروانه سوخت - [ابوالفضل شكوري]

خداحافظي با مهران قاسمي( اکبر منتجبی)

دریغ... (عطاءالله مهاجرانی)

یا می میرند یا "....." می شوند(روزبه میر ابراهیمی)

پايان يک آغاز (نیک آهنگ کوثر)

دیگر کسی خواب این روزنامه‌نگار را نمی‌پریشد(مسیح علی نژاد)

چه سخت است وداع با مهران عزيز (سعید پورحیدر)

بوي كافور، بوي مرگ(فهیمه خضر حیدری)

 

رفتن آدمهای خوب دل رو هر جا که باشی بدجور می سوزونه (سولماز شریف)

 

 

+ نوشته شده در Wed 9 Jan 2008ساعت 8:36 AM توسط مهرو ملالی |

حجاب

حجاب واژه ایست تازی  که در زبان فارسی بدان پوشش می گویند.اما از آنجا که در مملکت ما ایران بخاطر سیاست های حکومت جمهوری اسلامی سعی بر این بوده که تمامی امور زندگی ایرانیان اسلامی-عربی گردد واژه ی حجاب از نظر زبانی بیشتر به کار برده می شود.پس از انقلاب اسلامی ایران به واژه ی حجاب ۲ پسوند "بی" و"بد" افزوده شد تا نمونه های خاص آن را معین کرده باشند.باتوجه به دستورات ومقررات شدیدی که در زمینه ی پوشش اعمال شده بی حجابی در اماکن عمومی مصداقی پیدا نمی کند بنابر این مسوولان نظام تمامی  تلاش خودرا بر این کار گذاردند تا به دامنه ی مصداقهای بد حجابی بیفزایند.که آخرینش همان چکمه های زمستانی بود که مسوول مربوطه  از آن به عنوان" تبرج"یاد کرد بی آن که هیچ بداند تبرج به چه معناست.!!!

آیا پوشش  بخاطر وجود مردان به زنان تحمیل شده است؟اگر پاسخ به این سوال آری باشدوبا توجه به نافرمانی های مدنی  در زمینه ی حجاب که توسط بانوان  صورت می گیرد این پرسش هم در ذهن بوجود می آیدکه چرا حکومت در صدد تربیت آن دسته از مردان چشم ودل ناسیر بر نمی آید که اگر زنی را بدون حجاب ببینند آنهم در حد مشاهده ی تار های موی زن مشکلی برایشان ایجاد نگردد.این همه محدودیت برای زنان با موازین حقوق بشر  هماهنگ نیست.به تازگی شعارهای جدیدی در تبلیغات شهری مشاهده می گردد با این عنوان: که حجاب محدودیتی برای مردان است نه زنان..... این هم توهین بزرگی است به دسته ی بزرگی از مردان آزاده که فکروذهنشان آنقدر محدود نیست که با دیدن تار مو یا اندازه ای از دست زن دگرگون شوندو به اصطلاح دچار گنــــاه!!!!!!!! گردند.

به همان اندازه که کشف حجاب از نظر معتقدین به حجاب  ناروا و ناعادلانه بوده  حجاب اجباری هم از نظر معتقدین به کشف حجاب ناروا وناعادلانه است. خداوند بشر را با عقل واختیار آفریده است وهیچ شخص وسازمان وحکومتی حق ندارد برای امور شخصی افراد تصمیم گیری کند ولی می تواند در حد اعتدال برای نظم وانضباط جامعه اش قوانینی وضع کند که با موازین جهانی حقوق بشر  سازگار باشد.

 

+ نوشته شده در Mon 7 Jan 2008ساعت 12:27 PM توسط مهرو ملالی |

چمباتمه می زنم کنار تنهایی
 و با چرتکه ای که ندارم
 حساب ورشکستگی ام را
 نگاه می دارم
 حساب آنچه که از دست رفته است
 تمام آنچه که در خاطره ات خاک می خورد
همین که برخیزم
 همین که دو امتداد روسری ام را
 به آرزوی تازه ای گره بزنم
دوباره
زندگی آغاز می شود 

شعر از "رویا زرین"
 

+ نوشته شده در Sun 6 Jan 2008ساعت 1:14 PM توسط مهرو ملالی |

 

فروغ در ظهر ۱۴ دی‌ماه در خیابان معزالسلطنه کوچه خادم آزاد در محله امیریه تهران از پدری تفرشی و مادری کاشانی‌تبار به دنیا آمد.

فروغ با مجموعه های «اسیر»، «دیوار» و «عصیان» در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد. سپس آشنایی با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی و همکاری با او، موجب تحول فکری و ادبی در فروغ شد. وی در بازگشت دوباره به شعر، با انتشار مجموعه «تولدی دیگر» تحسین گسترده ای را برانگیخت، سپس مجموعه «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» را منتشر کرد تا جایگاه خود را در شعر معاصر ایران به عنوان شاعری بزرگ تثبیت نماید.

بعد از نیما یوشیج فروغ در کنار احمد شاملو و مهدی اخوان ثالث از پیشگامان شعر معاصر فارسی است. نمونه‌های برجسته و اوج شعر نوی فارسی در آثار فروغ و شاملو پدیدار گردید.

۱2 سال پيش از مرگش، اولين شعر خود را به مجله روشنفکر سپرد و همان هفته بود که صدها هزار نفر با خواندن شعر بی پروای او با نام شاعری تازه آشنا شدند که چندی بعد به اوج شهرت رسيد و آثارش هواخواهان بسيار يافت؛ و در همان روزها بود که يکی از شاعران معروف، او را در بی‌ پروایی و دريدن پرده رياکران با حافظ تشبيه کرد و نوشت: «که اگر در قدرت کلام هم به پای لسان الغيب برسد حافظ ديگری خواهيم داشت. فروغ با مجموعه های اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد.

ازدواج با پرویز شاپور

فروغ در سالهای ۱۳۳۰ با پرویز شاپور نویسنده ایرانی که ظاهراً پسرخاله وی بود، ازدواج کرد. این ازدواج به خاطر دخالتهای نزدیکان در سال ۱۳۴۳ به جدایی انجامید. حاصل این ازدواج، پسری به نام کامیار شاپور بود. پرویز شاپور و فروغ فرخزاد، در نامه‌ها و نوشته‌های خویش از کامیار، با نام ”كامی” یاد می‌کردند. فروغ پیش از ازدواج با شاپور، با وی نامه‌نگاریهای عاشقانه‌ای داشت. این نامه‌ها به همراه نامه‌های فروغ در زمان ازدواج این دو و همچنین نامه‌های وی به شاپور پس از جدایی از وی بعدها توسط کامیار شاپور و عمران صلاحی منتشر گردید.

سفر به ایتالیا
پس از جدایی از شاپور، فروغ فرخ‌زاد، براي گريز از هياهوی روزمرگی، زندگی بسته و يکنواخت روابط شخصی و محفلی، به سفر رفت. او در اين سير و سفر، کوشيد تا با فرهنگ غنی اروپا آشنا شود. با آنکه زندگی روزانه‌اش به سختی می‌گذشت، به تأتر و اپرا و موزه می‌رفت. وی د ر این دوره زبان ايتاليايی و همچنین فرانسه و آلماني را آموخت. سفرهای فروغ به اروپا، آشنايی‌اش با فرهنگ هنری و ادبی اروپايی، ذهن او را باز کرد و زمينه‌ای برای دگرگونی فکری را در او فراهم کرد.

  آشنایی با ابراهیم گلستان و کارهای سینمایی فروغ
آشنایی با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی و همکاری با او، موجب تحول فکری و ادبی در فروغ شد.

در سال ۱۳۳۷ سینما توجه فروغ را جلب می‌کند. و در این مسیر با ابراهیم گلستان آشنا می‌شود و این آشنایی مسیر زندگی فروغ را تغییر می‌دهد. و چهار سال بعد یعنی در سال ۱۳۴۱ فیلم خانه سیاه است را در آسایشگاه جذامیان تبریز می‌سازند. و در سال ۱۳۴۲ در نمایشنامه شش شخصیت در جستجوی نویسنده بازی چشمگیری از خود نشان می‌دهد. در زمستان همان سال خبر می‌رسد که فیلم خانه سیاه است برنده جایزه نخست جشنواره اوبر هاوزن شده و باز در همان سال مجموعه تولدی دیگر را با تیراژ بالای سه هزار نسخه توسط انتشارات مروارید منتشر کرد. در سال ۱۳۴۳ به آلمان، ایتالیا و فرانسه سفر می‌کند. سال بعد در دومین جشنواره سینمای مولف در پزارو شرکت می‌کند که تهیه کنندگان سوئدی ساختن چند فیلم را به او پیشنهاد می‌دهند و ناشران اروپایی مشتاق نشر آثارش می‌شوند. پس از این دوره، وی مجموعه تولدی دیگر را منتشر کرد. اشعار وی در این کتاب تحسین گسترده‌ای را برانگیخت؛ پس از آن مجموعه ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد را منتشر نمود.

در سال ۱۳۸۱، ناصر صفاریان سه فیلم مستند با نامهای جام جان، اوج موج و سرد سبز درباره فروغ ساخت که در آن با افراد زیادی همچون کاوه گلستان فرزند ابراهیم گلستان، بهرام بیضایی کارگردان سینما، فریدون مشیری شاعر، مادر و خواهر فروغ فرخزاد و کسان دیگری گفتگو شده است. همچنین در این فیلم عکسهای منتشر نشده بسیاری از فروغ به نمایش گذاشته شده است.

او همیشه زنی تنها بود......
 

 

+ نوشته شده در Fri 4 Jan 2008ساعت 4:11 PM توسط مهرو ملالی |

+ نوشته شده در Wed 2 Jan 2008ساعت 8:1 PM توسط مهرو ملالی |

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید

معشوقه همین جاست بیایید بیایید!!!

+ نوشته شده در Tue 1 Jan 2008ساعت 9:21 PM توسط مهرو ملالی |

 

ترور یا قتل سیاسی، نوعی قتل یا آدم کشی است که عمدتا با اهداف سیاسی یا عقیدتی انجام می گیرد. فرد کشته شده دارای مقام یا شهرت یا علایق سیاسی است و یا به دلیل اهانت به یک مرام عقیدتی مانند یک مذهب مورد سو قصد قرار می گیرد
تروریسم که در فارسی از آن با عنوان هراس‌افکنی و وحشت‌افکنی نام برده شده است، به هرگونه عملکرد یا تهدید برای ترساندن و یا آسیب رساندن به شهروندان، حکومت و یا گروهها و شخصیت های سیاسی گفته می شود
ترور در زبان فرانسه، به معنای هراس و هراس افکنی است؛ و در سیاست به کارهای خشونت آمیز و غیر قانونی حکومت‌ها برای سرکوبی مخالفان خود و ترساندن آنها ترور می‌گویند و نیز کردار گروه‌های مبارزی که برای رسیدن به هدف‌های سیاسی خود دست به کارهای خشونت آمیز و هراس انگیز می‌زنند، تروریزم نامیده می‌شود. حملاتی مانند اقدام تروریست‌ها در منهدم کردن برج‌های دوقلوی سازمان تجارت جهانی در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ عملیاتی تروریستی به شمار می‌رود.
ترورگری روش حکومت‌هایی است که با بازداشت و شکنجه و اعدام و انواع آزارهای غیرقانونی، از راه پلیس سیاسی مخفی، مخالفان را سرکوب می‌کنند و می‌هراسانند، و یا روش دسته‌های راست یا چپی است که برای افکندن یا هراساندن دولت به آدمکشی و آدم دزدی و خرابکاری دست می‌زنند. از برخی جهات ترور به معنای کشتار سیاسی نیز به کار می‌رود و کسانی را که به کشتار سیاسی دست بزنند ترورگر (تروریست) می‌خوانند. در دنیای پیشرفته قرن بیست و یکم به دلیل تأثیراتی که نا آرامی بر روی اقتصاد جهانی دارد، برخی از ترور جهت ایجاد نا هنجاری در کشوری خاص و در نتیجه آن رکود اقتصادی در یک یا چند کشور استفاده می‌نمایند


ترور بی‌نظیر بوتو

فیلم ترور بی نظیر بوتو

بی‌نظیر بوتو نخست وزیر سابق پاکستان و رهبر حزب اپوزیسیون مردم پاکستان در ۲۷ دسامبر ۲۰۰۷ و در شهر راولپندی به وسیله یک مرد تیرانداز و در یک عملیات انتحاری، ترور و کشته شد. با پایان یافتن سخنرانی بی نظیر در محل همایش، وی همراه با اطرافیان و محافظان خود سوار بر خودرویی قصد ترک کردن باغ ملی لیاقت محل برگزاری همایش را داشت. یک بمب گذار انتحاری، ابتدا چندین گلوله به سمت ماشین حامل بوتو شلیک کرد که گلوله‌ها به گردن و سینه وی برخورد کردند. سپس فرد مذکور بلافاصله بمبی را منفجر کرد که موجب کشته شدن آنی خود و تعداد دیگری از حاضران شد . مطابق گزارش‌ها حداقل ۲۱ یا ۲۲ نفر دیگر به جز خانم بوتو در این انفجار جان باختند.
او فوری به بیمارستان دولتی راولپندی منتقل شد اما در فاصله کوتاهی درگذشت. مطابق اعلام رسمی، وی در ساعت ۱۸:۱۶ به وقت محلی (۱۳:۱۶ GMT) در بر اثر شدت جراحات وارده درگذشت ،علت اصلی مرگ خانم بوتو گلوله‌هایی که قبل از انفجار بمب به گردن و قفسه سینه وی اصابت کرده بود، اعلام شد اما مقامات بیمارستان بعد اعلام کردند مرگ در اثر برخورد جسم سخت با سر وی روی داده است گفته شد که سر بی نظیر بوتو به سانروف ماشین حامل وی برخورد کرده‌است
در پی ترور وی دولت پاکستان طالبان و القاعده را مسئول این عملیات دانست]و اعلام شد فردی به نام کرامت الله بلال از اعضای القاعده این ترور را انجام داده است اما در پی آن القاعده اعلام کرد در ترور بوتو نقشی نداشته است. مولوی عمر سخنگوی القاعده در این رابطه گفت: قبایل بومی سنت خود را دارند. ما
 به زنان حمله نمی‌کنیم
او در ایالت سند پاکستان در روستای گرهی خدابخش کنار محل دفن پدر و دو برادر خود به خاک سپرده شد.در زمان دفن وی هزارن تن از طرفدارن وی فریاد می‌زدند"بی نظیر زنده است"

در پی ترور وی کشور پاکستان دستخوش نا آرامی های زیادی شد.و دست کم ۳۸ نفر در این درگیری ها کشته شدند در پی ترور فشار‌های فراوانی به دولت پاکستان برای به تاخیر انتخابات آمد.نواز شریف از رهبران مخالف دولت در پی ترور وی اعلام کرد اگر انتخابات به تاخیر نیفتد حزب وی انتخابات را تحریم خواهد کرد.
در پی فشار نسبت به نحوه ترور دولت پاکستان اعلام کرد که اماده‌ایم جسد بوتو را نبش قبر کنیم
.

+ نوشته شده در Mon 31 Dec 2007ساعت 11:36 PM توسط مهرو ملالی |

نزدیک ۴سال می شه که هادی حیدری، این کاریکاتوریست هنرمند وبا ذوق وبه قول آقای "محمد علی ابطحی" تخس وشیطون رو می شناسم.امشب  شب تولدشه. امیدوارم سالیان دراز در نهایت سلامت وکامیابی وشادمانی زندگی کنه. واین شب قشنگ را نخست به خودش سپس به خانم نازنینش و دختر زیبایش باران  شاد باش می گم.

 


 

هادی حیدری
متولد  دیماه1356 – تهران
فارغ التحصیل کارشناسی نقاشی از دانشکده هنر و معماری
آغاز فعالیت مطبوعاتی از 1373 با موسسه "گل آقا"
موسس سایت کاریکاتوری "هادی تونز"(پرشین کارتون)
تالیف کتاب :" ادبیات کاریکاتور ایران در عصر اصلاحات" – انتشارات روزنه
دبیر سرویس طرح و کاریکاتور روزنامه های : مشارکت – نوروز و اقبال
همکاری به عنوان کاریکاتوریست با روزنامه های: جامعه – نشاط – عصر آزادگان – آفتاب امروز- هفته نامه عصرما
مدیر هنری روزنامه های "وقایع اتفاقیه " و" اقبال"
مدیر هنری و دبیر سرویس طرح و کاریکاتور روزنامه "اعتماد ملی"
داور بخش کاریکاتور یازدهمین جشنواره مطبوعات ایران
داور بخش کاریکاتور دوازدهمین جشنواره مطبوعات ایران
داور بخش کاریکاتور سومین جشنواره مطبوعات شهری
کسب رتبه دوم از دومین جشنواره نشریات دانشجوئی/
داور بخش کاریکاتور سومین جشنواره نشریات دانشجوئی/
عضو فدراسيون بين المللي روزنامه نگاران (آی – اف – جی)/

«هادی حیدری» ، کاریکاتوریستی متفاوت

+ نوشته شده در Thu 27 Dec 2007ساعت 4:35 PM توسط مهرو ملالی |

 

شادروان اکبر رادی

"گاهی سخن گفتن از آنچه می دانیم،بسیار مشکل است از سخن گفتن از آنچه نمی دانیم،خصوصن اگر جسارت کنیم و حقیقتی را بگوییم که تاکنون کسی نگفته است."
                                                                                            
این جمله ها  از شادروان "اکبر رادی"است که در کتاب مکالماتش در صفحه ۱۹۱ نگاشته شده.من اینقدر این چند جمله را دوست دارم که فکر می کنم در یکی از پست های نخستین وبلاگم هم قبلن نوشته بودمشان.
 
رادی  در دهم مهرماه سال ۱۳۱۸ به دنیا آمد و تا ده سالگی در زادگاه خود، رشت اقامت داشت و سپس راهی تهران شد.
وی با ادامه تحصیلات خود در تهران توانست در رشته علوم اجتماعی دانشگاه تهران پذیرفته شود که آن رشته را در مقطع فوق لیسانس نیمه کاره رها کرد و با گذراندن دوره یکساله تربیت معلم به تدریس مشغول شد.
نخستین داستان رادی با عنوان باران در سال ۱۳۳۸ توانست جایزه مسابقه داستان نویسی مجله «اطلاعات جوانان» را از آن خود کند.
اکبر رادی از میان بیش از هزار شرکت کننده موفق به دریافت این جایزه شده بود.
اکبر رادی نخستین نمایشنامه های خود را در سال ۴۱ با عنوان روزنه آبی و افول منتشر کرد. از میان این این دو اثر، نمایشنامه روزنه آبی بسیار مورد توجه شاهین سرکیسیان کارگردان تئاتر قرار گرفت هر چند که مرگ به او مهلت نداد این نمایشنامه را به طور کامل به روی صحنه ببرد.از آثار دیگر اين نمايشنامه‌نويس مي‌توان به «از پشت شيشه‌ها» «مرگ در پائيز»، «آهسته با گل سرخ»، «هاملت با سالاد فصل»، «منجي در صبح نمناك»، «باغ شب‌نماي ما» ، «آميز قلمدون» اشاره كرد.
آخرين نمايشنامه‌اي كه از آثار اين نمايشنامه‌نويس به روي صحنه رفت «لبخند باشكوه آقاي گيل» به كارگرداني هادي مرزبان بود.
 اوسعی کرد آدم‌های پیرامون خود را با رگ و ریشه ایرانی و یا بهتر بگویم اصالت خطه شمال کشور به رشته تحریر درآورد و در حقیقت آثار نمایشی او مستندات تاریخی برهه زندگی او هستند.در چند نمایش رادی- منجی در صبح نمناک، آمیز قلمدون و شب‌روی سنگفرش خیس- می‌توان سایه‌روشنی از خود رادی را در پس پشت چهره قهرمانان شریف و شکست‌خورده مشاهده کرد.
در آثار رادي، دو زمان تاريخي جاري است: قبل و بعد از انقلاب: خرد، بر اين حرف گواه است كه مي‌رفت آن زمان غولي بشود: با لبخند با شكوه آقاي گيل … با ارثيه ايراني، با از پشت شيشه‌ها، با‌هاملت با سالاد فصل، با مرگ در پاييز،با صيادان، با افول. اصلاً از همان اول با روزنه آبي …!
 
بهروز غریب‌پور به مناسبت درگذشت اکبر رادی  در جایی  نوشته است که: "عدالت" دغدغه همیشگی اکبر رادی بود و کشف ریشه‌های فقر و نادانی در  نوشته‌های او مشهود بود.
عزت‌الله انتظامي  در باره ی مرگ اکبر رادی چنین گفت: مرگ جزو واقعيت‌هاي غيرقابل انكار است؛ اما مرگ بعضي از افراد همانند علي حاتمي، اكبر رادي يا مهدي فتحي بسيار متأثركننده است به ويژه اينكه در زمينه نمايشنامه‌نويسي هميشه با كمبود نويسنده روبه‌رو هستيم و اين اتفاق بسيار دردناك است.
جمشيد مشايخي هم معتقد است كه در مورد شخصيت‌هاي جاوادانه‌اي چون اكبر رادي نبايد سوگواره بگوئيم.
 
 محمود طیاری نمایش نویس وشاعر وداستان نویس اهل گیلان زمین ، همشهری شادروان اکبر رادی  درست یک سال پیش درباره ی او چنین گفته بود باشد:" رگِ راهروهاي هر تماشاخانه، آكنده از عطر خون لوركا و چخوف، و در ضلع شرقي تالار وحدت، و اصلي، و بتهون، شعله‌هايِ نمايش ما، به طلايه داريِ اكبر رادي، زايشي ققنوس وار داشته باشد....
روان پاکش شاد باد.

+ نوشته شده در Wed 26 Dec 2007ساعت 10:45 PM توسط مهرو ملالی |

                     

      

+ نوشته شده در Tue 25 Dec 2007ساعت 1:28 AM توسط مهرو ملالی |

 barg

بی صدا شب تا سحر
یاران خود را خواند و گرد آورد
جا به جا
در راه ها
بر شاخه ها
بر بام گسترد
صبحگاهان
شهر سرتا پا سیاه از تیرگی های گنهکاران
ناگهان چون نوعروسی در پرندین پوشش پاک سپید تازه
سر بر کرد
شهر اینک دست نیروهای نورانی است
در پس این چهره تابنده
اما
باطنی تاریک دودآلود ظلمانی است
گر بخواهد خویشتن را زین پلیدی هم بپیراید
همتی بی حرف همچون برف می باید 

شعر از فریدون مشیری
 

+ نوشته شده در Sat 22 Dec 2007ساعت 4:0 PM توسط مهرو ملالی |

دیشب شب یلدا بود.قشنگ ترین شب سال.از دیشب تصمیم گرفتم یه جورایی عوض بشم ....

شب یلدا

یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می‌کرده‎اند. در این باور یلدا روز تولد خورشید و بعدها تولد میترا یا مهر است . بسياری بر اين باورند که ريشه‌ی پاس‌داشت شب چله ميراث قوم کاسپیان‌ است . کاسپ‌ها از اولين اقوام آريايی هستند که وارد ايران شدند.ان‌ها مردمانی با چشم‌های کبودرنگ و موهای بور بودند که ابتدا در گيلان امروزی سکنی گزيدند و پس از چندی به نقاط ديگر ايران مهاجرت کردند . کاسپ‌ها قوم نيرومندی بودند و تمدن توانمندی را پايه‌گذاری کردند. از جمله تمدن‌های آبی (Hydraulic Civilizations) که می‌توان از زيگورات چغازنبيل، آسياب‌ها و قنات‌های دزفول و شوشتر به‌عنوان آثار باقی‌مانده از تمدن کاسپ‌ها نام برد. هم‌چنين پل‌های بسياری با نام آناهيتا در سراسر ايران ساختند و با ساخت چهارتاقی‌هايی توانستند انحراف ٢٣ درجه‌ی مدار زمين در گردش به دور خورشيد را اندازه‌گيری کنند . کاسپ‌ها با استفاده از اين ابزار به تقويمی دقيق دست يافتند و دريافتند که پس از آخرين شب پاييز بر طول روزها اندک‌اندک افزوده شده و از طول شب‌های سرد کاسته می‌شود. این جشن در ماه پارسی «دی» ( تولد دوباره خورشید ) قرار دارد که نام آفریننده در زمان پیش از زرتشتیان بوده است که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد. واژه ی روز ( DAY ) در زبان انگلیسی ( که همریشه با زبانهای کهن آریایی است ) نیز از نام این ماه برگرفته شده است . نور، روز و روشنایی خورشید، نشانه‌هایی از آفریدگار بود در حالی که شب، تاریکی و سرما نشانه‌هایی از اهریمن. مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر می‌برند. روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود، در حالی که روزهای کوتاه‌تر نشانه‌ای از غلبهٔ تاریکی و اهریمن بر زمین . یلدا برگرفته از واژه‎ای سریانی است و مفهوم آن « میلاد» است . ( برخی بر این عقیده اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبا از راست به چپ نوشته می شده , وارد زبان پارسی شده است ) . بعد از هجرت گسترده ی مسحیان در زمان کشتار امپراطوری روم به ایران و منطقه های آسیای صغیر . هنگام توسعه‌ی آيين مهر در اروپا، مراسم شب چله به عنوان روز زايش مهر و نور و راستی با شکوه تمام برگزار می‌شده است و پس از استيلای مسيحيت در اروپا، آداب و رسوم آيين مهر که در زندگی مردم و به‌خصوص در ميان روميان نفوذ کرده بود هم‌چنان باقی ماند و با آمدن دين جديد رنگ نباخت . تا سال ٣٥٠ ميلادی تمام فرقه‌های مختلف مسيحيت متفق‌القول روز ششم ژانويه را روز ميلاد مسيح می‌دانستند وليکن نفوذ آيين مهر کليسای روم را بر آن داشت تا روز تولد عيسی مسيح را مطابق با تولد مهر يا ميترا قرار دهد تا از التقاط اين دو مناسبت نفوذ بيشتری بر زندگی مردم داشته باشد و بزرگ‌ترين جشن آيين مهر را در خود حل کنند . با قدرتمند شدن کليسای رم و پس از گذشت زمان، فرقه‌های ديگر مسيحيت به اين سمت و سو گرويدند. ليکن هنوز کليسای ارمنی و ارتدوکس شرقی روز ششم ژانويه را روز ميلاد مسيح می‌دانند . آن‌چه از نظر پژوهشگران مسلم است اين است که ٢١ يا ٢٥ دسامبر با توجه به اشاره‌های انجيل به فصل زراعت و اعتدال هوا و هم‌چنين تاريخ دوران اوليه‌ی مسيحيت ، روز ميلاد عيسی مسيح نيست و نفوذ آيين مهر در رسوم کليسا نيز غيرقابل‌انکار است . نخستين مايه‌های جشن کريسمس وايلانوت ميراث و هديه‌ی ايران کهن به جهانيان است که خود تا به امروز در زنده‌نگه‌داشتن آن کوشيده‌است . ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر «میترا» می‎‎پنداشتند، و به همین دلیل این شب را جشن می‎گرفتند و گرد آتش جمع می‎شدند و شادمانه رقص و پایکوبی می کردند.آن گاه خوانی الوان می گستردند و « میزد» نثار می کردند. «میزد» نذری یا ولیمه‎ای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیین‎های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده‎ها و فرآورده‎های خوردنی فصل و خوراک‎های گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژه ای که آن را « میزد» می نامیدند، بر سفره جشن می نهادند. ایرانیان گاه شب یلدا را تا دميدن پرتو پگاه در دامنه‌ی کوه‌های البرز به انتظار باززاييده‌شدن خورشيد می‌نشستند. برخی در مهرابه‌ها (نيايشگاه‌های پيروان آيين مهر) به نيايش مشغول می شدند تا پيروزی مهر و شکست اهريمن را از خداوند طلب کنند و شبهنگام دعایی به نام «نی ید» را می خوانند که دعای شکرانه نعمت بوده است . روز پس از شب یلدا (یكم دی ماه) را خورروز ( روز خورشید ) و دی گان؛ می خواندند و به استراحت می پرداختند و تعطیل عمومی بود ( خرمدینان , این روز را خرم روز یا خره روز می نامیدند ) . در این روز عمدتاً به این لحاظ از كار دست می كشیدند كه نمی خواستند احیاناً مرتكب بدی كردن شوند كه میترائیسم ارتكاب هر كار بد كوچك را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می شمرد.

 

 

 

+ نوشته شده در Sat 22 Dec 2007ساعت 10:15 AM توسط مهرو ملالی |