تبليغاتX
دختری از ایران

 زندگی را می خواهیم
 و همواره
 فراموشی آن را
 پی دستاویزیم
افتاده ایم
 در دام پندارها
گمگشته ی هزار توی باورها
فوران زدن
 خالی شدن
 از نو زاده شدن
 باز هم متولد خواهم شد
 در کمین لحظه ای هستم

یکشنبه بیست وپنجم فروردین


 

 

+ نوشته شده در Sun 13 Apr 2008ساعت 11:30 PM توسط مهرو ملالی |

     ابراهیم یزدی : یک روحانی در راهرو با هفت تیر کمری خودش هویدا را کشت سپس او را روی صندلی نشانده حکم اعدام را قرائت کردند .

+ نوشته شده در Mon 7 Apr 2008ساعت 10:33 AM توسط مهرو ملالی |

ای دوست

 این روزها با هر که دوست می شوم

 احساس می کنم آن قدر دوست بوده ایم

 که دیگر وقت خیانت است

"نصرت رحمانی"

+ نوشته شده در Sat 5 Apr 2008ساعت 10:38 AM توسط مهرو ملالی |

فریدون آدمیت، پسر عباسقلی خان قزوینی در سال ۱۲۹۹ ه‍ ش متولد شد. وی تحصیلات ابتدایی را در دارالفنون گذراند. پس از آن به دانشکدهٔ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران راه یافت و در سال ۱۳۲۱ فارغ‌التحصیل شد.

وی پایان‌نامه‌اش را دربارهٔ زندگی و اقدامات سیاسی میرزا تقی‌خان امیرکبیر نوشت که دو سال بعد با عنوان «امیرکبیر و ایران» با مقدمهٔ استادش محمود محمود به چاپ رسید.

آدمیت در دوران دانشجویی دانشکدهٔ حقوق، در سال ۱۳۱۹ شمسی به استخدام وزارت امور خارجه درآمد. ور در این وزارت‌هانه مسئولیت‌هایی از جمله: دبیر دوم سفارت ایران در لندن، معاونت ادارهٔ اطلاعات و مطبوعات، معاونت ادارهٔ کارگزینی، دبیر اول نمایندگی دائمی ایران در سازمان ملل متحد، رایزن سفارت ایران در سازمان ملل، نمایندهٔ ایران در کمیسیون وابسته به شورای اقتصادی و اجتماعی ملل متحد، نمایندهٔ ایران در کمیسیون حقوقی تعریف تعرض، مخبر کمیسیون امور حقوقی در مجمع عمومی نهم، نمایندهٔ ایران در کنفرانس ممالک آسیایی و آفریقایی در باندونگ، مدیر کل سیاسی وزارت خارجه، مشاور عالی وزارت امور خارجه، معاون وزارت امور خارجه، سفیر ایران در لاهه، سفیر ایران در مسکو، سفیر ایران در فیلیپین و نهایتاً سفیر ایران در هند بود. آدمیت در کنار انجام مأموریت اداری در بریتانیا، وارد دانشکدهٔ علوم سیاسی و اقتصاد لندن شد و پس از پنج سال تحصیل در رشتهٔ تاریخ و فلسفهٔ سیاسی در سال ۱۹۴۱ میلادی به درجهٔ دکتری دست یافت.

آدمیت در سال ۱۳۳۰ به عنوان جوان‌ترین سفیر ایران در سازمان ملل معرفی شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در Sun 30 Mar 2008ساعت 0:18 AM توسط مهرو ملالی |

بهار که  میاد من غم هام شروع می شه.دلم می خواد دوباره برم تو لاک خودم واز اجتماع وتمام آدما دور باشم. خودم می دونم یکساله دل به نوشتن  نمی دم. شاید دیگه نباید بنویسم. ......

بهار آمد ، گل و نسرین نیاورد
 نسیمی بوی فروردین نیاورد
 پرستو آمد و از گل خبر نیست
 چرا گل با پرستو همسفر نیست ؟
 چه افتاد این گلستان را ، چه افتاد ؟
 که آیین بهاران رفتش از یاد .....

شعر از ه الف سایه

+ نوشته شده در Wed 26 Mar 2008ساعت 6:53 PM توسط مهرو ملالی |

سر ِ فردوسی، تو میدون، بغل ِ مجسمه،
اون جا که صدا گـُمه، تو ازدحام ِ همهمه،
یه شوفر گلو درونده، یه نفس داد می زنه :
«-یه نفر میدون ِ آزادی! آهای کی با منه؟»
من پیاده می گذرم از بغل ِ صدای اون،
تو اگه پیاده یی، با من همین شعر ُ بخون :

چراغای راهنمایی قاطی کردن دوباره!
یه روزی این ترافیک دخل ِ ماها رُ میاره!
خیابون ِ انقلاب خیلی بُلنده! مگه نه؟
مونده تا میدون ِ آزادی! آهای مسافرا!
شماهام پیاده شین! بگین: چرا؟ بگین: چرا؟

واسه چی میدون ِ انقلاب شلوغه همیشه؟
واسه چی چمبره ی این ترافیک وا نمی شه؟
اگه تقصیر ِ چراغاس چراغا ر ُ می شکنیم!
اگه تقصیر ِ شب ِ این شب ُ آتیش می زنیم!
آخه ما میدون ِ‌آزادی ر ُ باید ببینیم!
نباید دس روی دستامون بذاریم بشینیم!

چراغای راهنمایی قاطی کردن دوباره!
یه روزی این ترافیک دخل ِ ماها ر ُ میاره!
خیابون ِ انقلاب خیلی بُلنده! مگه نه؟
چراغای قرمزش راه ُ می بنده! مگه نه؟
مونده تا میدون ِ آزادی! آهای مسافرا!
شماهام پیاده شین! بگین: چرا؟ بگین: چرا؟

یغما گلرویی

+ نوشته شده در Wed 26 Mar 2008ساعت 1:0 PM توسط مهرو ملالی |

"باز شب آمد
نشستم
جام بی خوابی به دستم
مستِ مستم
دل به رویای تو بستم
چه کنم تقصیر من نیست
گر چنین عاشق پرستم"
+ نوشته شده در Mon 24 Mar 2008ساعت 6:41 PM توسط مهرو ملالی |

 

عید آمدو سال نو آغاز شد.سال تحویل امسال با سالهای دیگه خیلی فرق داشت. مهسا که نبود مهشید ایناهم که دیگه خونشون نزدیک ما نیست. مهشاد هم که همیشه بعد  ازسال تحویل میاد. فقط من بودم ومامان وبابام. جای آقاجان نازنینم هم خیلی خالی بود با اینکه پنجمین سالیه که باهامون نیست اما من هنوز جای خالیشو کاملن احساس می کنم.به هر حال دیگه سال ۱۳۸۷ خورشیدی هم آمد تا بر عمر ما بیفزاید. مسافرت که نمی ریم تو اصفهان هم که فامیل نداریم دوستان وهمسایگان هم که اکثرن رفته اند سفر پس بنابراین بهترین کاری که می تونم انجام بدم اینه که بشینم درس بخونم ویه موضوع برای پایان نامه ام انتخاب کنم .ویژه نامه ی شهروند امروز هم مطالب خواندنی زیادی داره که هرروز تعدادیشو می خونم.یادش به خیر چقدر اون موقع ها که بچه بودیم عید بهمون خوش می گذشت .....

نوروز می رسد، پروانه فروهر

من از زبان برگ

من از زبان جاری سبز درخت ها،

پرواز ابر

نجوای چشمه سار

من از زبان رویش نرگس به دستها

من از نگاه شقایق

من از نوای دلکش سبزی فروش شهر

من از ترانه ی فیروز سرخ پوش

پرواز چلچله، رقص شکوفه ها

از هفت سین

از برگ سبز بید

می خوانم این پیام

نوروز می رسد

با کوله بار عشق

از کومه های دور

گلریز و گل فشان

می خوانم این ترانه و فریاد می زنم:


آزادی، ای عزیز ترین عشق

آزادی ای شریف ترین چیز

بر لاله زار میهنم، ایران

در اهتزاز باش

+ نوشته شده در Fri 21 Mar 2008ساعت 11:4 PM توسط مهرو ملالی |