تبليغاتX
دختری از ایران
Iran-Iraq War.jpg

 

بیست ونه سال پیش در چنین روزی  ارتش کشور عراق به رهبری صدام حسین به ایران حمله کرد  و آغاز گر جنگی شدکه ۸سال طول کشیداندیشه جداسازی استان خوزستان و الحاق آن به خاک عراق یکی از دلایل مهم این جنگ بود به ویژه اینکه شورش عرب‌های بعثی مخالف انقلاب در خوزستان با شکست رو به رو شده بود. پس دولت عربگرای حزب بعث عراق خود دست به کار شد و در این راستا جنگ خود را نیز جنگ قادسیه دوم گذارده بود. قابل ذکر است که بیشتر کشورهای عرب -به جز چندی چون سوریه و لیبی-از رژیم صدام در این جنگ پشتیبانی کردند..

عراق حمله به ایران را رسما در ۲۹ شهریور ۱۳۵۹ آغاز کرد. این در حالی است که عراقی‌ها بمب گذاری، مین گذاری، عملیات نامنظم و تجاوزهای مرزی شان را خیلی زودتر از آن چه شروع جنگ دانسته می شود، شروع کردند.

عراق با تقلید از استراتژی نظامی اسرائیل در حمله برق آسا و کوبنده هوایی به فرودگاهها و هواپیماهای مصر، سوریه و اردن در جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل و نتایج چشمگیر آن، خواست که همان نتایج را اینبار برای خود رقم بزند

روز ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ راس ساعت ۱۲ به وقت بغداد، مركز فرماندهي جنگ در عراق دستور پرواز ۱۹۲ بمب افكن و جنگنده را براي حمله به فرودگاه هاي ايران صادر كرد. بيست دقيقه بعد، عدنان خيرالله وزير دفاع عراق در گزارشي این موضوع را به صدام حسين اعلام كرد. صدام انتظار پیروزی بسیار سریعی را داشت.

بسیاری از ايرانی ها  علت های اصلی جنگ ايران و عراق را ريشه در تفکرات ناسیوناليستی و احمقانه صدام حسين و نيز خواست غرب از عراق با جنگ با ایران جهت جلوگیری از نفوذ قدرت ایران در منطقه میدانند .

بر کسی پوشيده نیست که صدام يک ديکتاتور تمام عيار بود و تفکرات کشورگشايانه و ناسيوناليستی که ميخواست خود را رهبر و قهرمان جهان عرب معرفی کند او را به جنگ با ايران وادار کرد . اما آيا همین صدام اگر ما دارای قدرت نظامی بوديم و يا سياست و ديپلماسی قوی ای در جريان سالهای انقلاب داشتيم جرات و جسارت حمله به کشور ايران را داشت ؟

جنگ ایران وعراق از دیدگاه های مختلفی قابل ارزیابی است اما این ارزیابی ها تا زمانی که رفتارهای صد در صد اشتباه حاکمان  حکومت به اصطلاح اسلامی ایران اصلاح نگردد چه فایده ای دارد؟

+ نوشته شده در Tue 22 Sep 2009ساعت 4:3 PM توسط مهرو ملالی |

 

استاد مشکاتیان و زنده یاد فریدون مشیری

 

پرویز مشکاتیان آهنگساز برجسته و نوازنده سنتور ساعتی پیش به علت نارسایی قلبی در منزلش درگذشت.

 درسی ام شهریور   که استاد فریدون مشیری چشم به جهان گشوده بود  استاد پرویز مشکاتیان چشم از جهان فرو بست. 

پرویز مشکاتیان کار هنری خود را در شش سالگی با پدرش، مرحوم حسن مشکاتیان که استاد سنتورنوازی و آشنا با ویولن و سه‌تار بود، آغاز کرد. وی با ادامهٔ آموختن موسیقی در طول تحصیل، در سال ۱۳۵۳ وارد دانشکده هنرهای زیبا در دانشگاه تهران شد.

مشکاتیان، ردیف میرزا عبدالله را نزد استاد نورعلی برومند و دکتر داریوش صفوت و مبانی موسیقی ایرانی را نزد اساتیدی چون دکتر محمدتقی مسعودیه، عبدالله دوامی، سعید هرمزی و یوسف فروتن فراگرفت. او کار سنتورنوازی خود را به شیوهٔ رسمی در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی آغاز کرد و در این زمینه بسیار موفق کار کرد و کارهای بزرگ فراوانی را در زمینهٔ آهنگسازی وسنتورنوازی به ویژه تکنوازی انجام داد. وی در آزمون موسیقی باربد که به ابتکار استاد نورعلی برومند برگزار می‌شد، به همراه پشنگ کامکار مشترکاً جایگاه نخست را به دست آورد.

مشکاتیان از سال ۱۳۵۶، همکاری با رادیو را زیر نظر هوشنگ ابتهاج آغاز کرد ولی پس از واقعه ۱۷شهریور ۱۳۵۷ از رادیو استعفا داد و مؤسسه چاووش را با همکاری هنرمندان گروه عارف و شیدا تشکیل داد. سپس با همکاری شهرام ناظری، تصنیف «مرا عاشق» را بر روی شعر مولانا ساخت. از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۶۷ با محمدرضا شجریان همکاری داشت که نتیجهٔ این همکاری، آثار ماندگاری چون بیداد، آستان جانان، سِرّ عشق، نوا و دستان بود. وی در همهٔ این آثار، به عنوان آهنگ‌ساز و نوازندهٔ سنتور (در سِرّ عشق به عنوان نوازندهٔ سه‌تار) همکاری داشت.

وی با افسانه شجریان دختر محمدرضا شجریان ازدواج کرد ولی در دهه ۱۳۷۰ از او طلاق گرفت. او همچنین کارهای بسیار پرباری با نوازندگانی چون حسین علیزاده (سرپرست گروه عارف و گروه شیدا) و محمدرضا لطفی (سرپرست گروه شیدا) دارد.

پس از قطع همکاری با محمدرضا شجریان، وی با خوانندگانی چون علی جهاندار، ایرج بسطامی، علیرضا افتخاری، حمیدرضا نوربخش، علی رستمیان و شهرام ناظری همکاری کرد. او همچنین در فستیوال جهانی موسیقی تحت عنوان (روح زمین) در کشور انگلستان شرکت کرد و مقام نخست را بدست آورد.

او در سال‌های اخیر کارهای کمتری بیرون داده‌است و خود سرپرست یک گروه موسیقی مشهور بوده که بنا به گفتهٔ اعضای گروه به سبب کم کاری وی آن گروه از هم پاشید (در سال ۱۳۸۴). یکی از واپسین کارهای وی یک نوار تکنوازی بود که در سال ۱۳۸۴ نواخت و منتشر کرد. همچنین وی در روزهای ۶ تا ۹ آذر ۱۳۸۶ به عنوان سرپرست گروه عارف کنسرتی در تهران برگزار کرد که حمیدرضا نوربخش به عنوان خواننده در آن شرکت داشت.

مشکاتیان، کتاب‌های فراوانی در زمینهٔ سنتور و موسیقی ایرانی تألیف کرده‌است.

روان پاکش شاد باد

 

+ نوشته شده در Mon 21 Sep 2009ساعت 7:23 PM توسط مهرو ملالی |


 

 

خوب خوب نازنین من

نام تو مرا همیشه مست می کند

بهتر از شراب

بهتر از تمام شعرهای ناب
نام تو اگر چه بهترین سرود زندگی است

من ترا به خلوت خدایی خیال خود

بهترین بهترین من خطاب میکنم

بهترین بهترین من...

 

در ۳۰ شهریور ماه سال ۱۳۰۵ در تهران متولد شد. پدر و مادر او هر دو از ادبیات و شعر سررشته داشتند و پدربزرگ مادری او میرزا جوادخان مؤتمن‌الممالک از شاعران روزگار ناصری بود.

مشیری دوره آموزشهای دبستانی و دبیرستانی را در مشهد و تهران به پایان رساند و سپس وارد دانشگاه شد و در رشته زبان ادبیات فارسی دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت، اما آن را ناتمام رها کرد و به سبب دلبستگی بسیاری که به حرفه روزنامه‌نگاری داشت از همان جوانی وارد فعالیت مطبوعاتی در زمینه خبرنگاری و نویسندگی شد و بیش از سی سال در این حوزه کار کرد.

مشیری سالها عضویت هیات تحریریه مجلات سخن، روشنفکر، سپید و سیاه و چند نشریه دیگر را داشت. از سال ۱۳۲۴ در وزارت پست و تلگراف و تلفن و سپس شرکت مخابرات ایران مشغول به کار بود و در سال ۱۳۵۷ بازنشسته شد.

او در سال ۱۳۳۳ با خانم اقبال اخوان ازدواج کرد و اکنون دو فرزند به نام‌های بابک و بهار از او به یادگار مانده‌است.

مشیری سال‌ها از بیماری رنج می‌برد و در بامداد روز جمعه ۳ آبان ماه ۱۳۷۹ خورشیدی در سن ۷۴ سالگی درگذشت.

 

+ نوشته شده در Mon 21 Sep 2009ساعت 1:22 PM توسط مهرو ملالی |

 

در رنگین کمان خیابان زندگی ؛ رایحه ی بهشتی می درخشد
خیابان در باران ستاره صلح غوطه می خورد
سه نفر آزادانه از خیابان عبور عمر می گذرند
امیدواری همه جا به ریشه زندگی می تابد
ودشت در سراسرراه مملو از زیبائی اطمینان است
نور تاریکی ؛ ستاره را به آرامش موج عاشقانه پیوند می زند
مسیر کلی گلهای قالی در تنفس بکر زندگی میکند
وکسی در تعقیب وسیع سیاه کسی چشم نمی گشاید
و پرنده جهانی صلح تمام زمین را به همیاری دعوت می کند
مردم زیر پرچم یکپارچه اتحاد جمع می شوند
وآهنگ زنده باد صلح درگوش فلک رشته کوه می شود
بی شک همه ی ملتها معنی روشن صلح را عمیقا درک می کنند
همه ی زمین هم ـ
در فراز و نشیب آسمان جهانی زندگی
باید قدم بر داشت
همواره در مسیردل انگیز منعطف آزادی

شعر از قاسم حسین نژاد

+ نوشته شده در Mon 21 Sep 2009ساعت 1:5 PM توسط مهرو ملالی |

بگیر فطره ام اما مخور برادر جان!

که من در این رمضان قوت غالبم غم بود

زنده یاد مهدی اخوان ثالث

+ نوشته شده در Mon 21 Sep 2009ساعت 8:1 AM توسط مهرو ملالی |

نمی دانم چه می خواهم خدایا
به دنبال چه می گردم شب و روز
چه می جوید نگاه خسته من
چرا افسرده است این قلب پر سوز
ز جمع آشنایان میگریزم
به کنجی می خزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تیرگیها
به بیمار دل خود می دهم گوش
گریزانم از این مردم که با من
 به ظاهر همدم ویکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت
به دامانم دو صد پیرایه بستند
از این مردم که تا شعرم شنیدند
به رویم چون گلی خوشبو شکفتند
ولی آن دم که در خلوت نشستند
مرا دیوانه ای بد نام گفتند
دل من ای دل دیوانه من
که می سوزی از این بیگانگی ها
مکن دیگر ز دست غیر فریاد
خدا را بس کن این دیوانگی ها

 

زنده یاد فروغ فرخزاد

+ نوشته شده در Sun 20 Sep 2009ساعت 7:31 PM توسط مهرو ملالی |

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
 خوش خبر باشی ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
 بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
 نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
 برو آنجا که تو را منتظرند
 قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
 دست بردار ازین در وطن خویش غریب
 قاصد تجربه های همه تلخ
 با دلم می گوید
 که دروغی تو ، دروغ
 که فریبی تو. ، فریب
 قاصدک 1 هان ، ولی ... آخر ... ای وای
 راستی ایا رفتی با باد ؟
با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای
راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟
 در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟
 قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
 در دلم می گریند

 

زنده یاد مهدی اخوان ثالث

+ نوشته شده در Sun 20 Sep 2009ساعت 10:22 AM توسط مهرو ملالی |

 

چگونه ملتی که " آزادی " راهپیمایی ندارد ، میتواند برای " آزادی " ملتی دیگر راهپیمایی کند ؟1
+ نوشته شده در Thu 17 Sep 2009ساعت 4:40 PM توسط مهرو ملالی |

 
 
 
 
و آنچه را
که تجربه آسان نمی فروخت
از حادثه به هدیه گرفتم
در انحنای خط طولی زمان
ای لحظه ... ای دقیقه ی معهود
با من کس این نگفت
قیمت هر چیز
در طول خط منکسری راه می رود
فریاد می کشم
فریاد اعتراض
مسدود باد روزنه ابهام
پوشیده باد و کور که این دیدگاه را
جز انحراف دید ، نه کاریست
و آنچه را که نام صداقت نهاده اند
هرگز به جز دریچه اطمنیان
بر روح عاصیان نتواند بود
ای انفجار ... انفجار مقدس
سر تا به پا عصیان
باید درون دیگ بجوشیم
تو راست گفته ای
او راست گفته است
ما راست گفته ایم ؟
افسوس ،ای راست گفته ها
آنکس که بهره مند از این راستی ست ، کیست ؟
آن با فریب هم آغوش؟
با من کسی نگفت
قیمت هر چیز در طول خط منکسری راه می رود
کس با من این نگفت
ای پرده های عایق
ای سرب ، ای طلا
ای درد و خون
ای تار و پود پرده های صراحت
مگذار نیش مته ی جویای چشم ها
در چشم های تو رخنه کند مگذار
سخت است
سخت
ولی مگذار
دیدن چه سود ؟
اما ز ترس لب نگشودن
در پیله ی هراس خزیدن
دیدن چه سود ؟
اما خموش ماندن
از ترس شب نغودن
و تخم چشم را
با پنجه های عاصی مرتد
از چشم خانه ربودن
بیچارگی ست
زبونی ست
بگذار دیگ بجوشد
هان رخصتی
بی حکمتی نرفت از این دست ، آنچه رفت
بی همتی ، سخن به درازا نمی کشد
در بوته گرچه سخت مرا آزموده اند
و نیش مار مرا آزموده است
من هم به سهم خویش
بس آزموده ام
هیچ آزموده ریسمان سپید و سیاه را
هرگز به جای مار نخواهد گرفت
این تهمت است
این تهمتی بزرگ به مار است
و شستن گناه ز دامن ریسمان
بگذار دیگ بجوشد
ای انفجار
انفجار مقدس

شعر از زنده یاد نصرت رحمانی
+ نوشته شده در Thu 17 Sep 2009ساعت 1:48 PM توسط مهرو ملالی |

دلم یک دشت بنفشه می خواهد.
‫و یک اسمان رهایی.
‫یک دشت بنفشه،
‫بنفشه،
‫بنفش.
‫هیچ وقت ساز من کوک نبوده در بنفش.
‫ولی حالا من بنفش را خوب می فهمم.
‫بنفش رنگ غربت است.
‫اما نه غربت غریب
‫بنفش نوعی غربت غریبگی در خانه است.
‫که غریب تر از غریبی است.
‫زرد بپاش اسمان.

افسانه امیری

+ نوشته شده در Tue 15 Sep 2009ساعت 7:31 PM توسط مهرو ملالی |

یک چمدان دارم
 یک سفر دارم
 یک پاییز دارم
 یک شوخی دارم
 لباسهای من کهنه نیست
 ولی در چمدان بسته نمی شود
 یک تکه قالی دارم
آسمان نیست
 ابری است
 آبی است
فرهنگ لغت دارم
دوازده جلد است
مولف مرده است
 یک پرتقال دارم
برای تو
عینک دارم
 شیشه ندارد
 نه سفید نه سیاه
برای چهارفصل است
یک لیوان از باران دارم
 ناتمام است
 شکسته است
یک جفت جوراب آبی دارم
دریا را دوست دارم
 کار نمی کند
سه دقیقه مانده به چهار را
نشان می دهد
اگر آینه را بشکند
 اگر گل نیلوفر دهد
اگر میوه دهد
 اگر حرمت مادرم را
 با چادر سیاه بداند
 اگر شمعدانی در آینه
 کوچک تر شود
 من کوچک می شدم

 

شعر از احمد رضا احمدی

+ نوشته شده در Fri 11 Sep 2009ساعت 11:19 PM توسط مهرو ملالی |

کروبی به صادق لاریجانی: من با این بگیر و ببندها از صحنه بیرون نمی‌روم

شیخ اصلاحات در نامه‌ای به رئیس جدید قوه قضاییه، ابعاد جدیدی از پیگیری‌های صورت گرفته در خصوص جنایات پس از انتخابات را فاش کرد. حجت‌الاسلام مهدی کروبی در این نامه مهم با اشاره به دستور فرمانده سپاه به وزیر بهداشت دولت کودتا برای ارائه ندادن اسناد و مدارک پزشکی به مجروحان و مصدومان حوادث اخیر، خواستار آن شده که لااقل قوه قضاییه زیر سلطه نظامیان قرار نگیرد و تاکید کرده است که با این بگیر و ببندها از صحنه بیرون نمی‌رود.


 

به گزارش موج سبز آزادی، متن کامل این نامه را بی‌هیچ ویرایشی به نقل از سحام نیوز در ادامه می‌خوانید:

جناب آیت الله صادق لاریجانی
ریاست محترم قوه قضائیه

باسلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات ماه رمضان

همانطور که مستحضرید اینجانب در پی انتخابات پرشبهه ریاست جمهوری اخیر و پیامدهای دردناک و نگران کننده متعاقب آن، نامه های متعددی را به مقامات مسئول نوشته ام تا برخی نکات، انتقادات و اعتراضات را با مسئولان امر درمیان گذاشته و هشدارهای لازم را به آنها داده باشم. آخرین این نامه ها نیز خطاب به شماست که به تازگی قبول مسئولیت کرده و بر صندلی قاضی‌القضاتی تکیه زده اید. و اکنون من شرح جلسات خود با نمایندگان جنابعالی و برخی مسائل حاشیه ای آن را که به پلمپ دفتر شخصی و حزبی من منجر شد با شما در میان می گذارم تا به وظیفه شرعی و ملی خود عمل کرده باشم. باشد که آیندگان نگویند مهدی کروبی با فشار و تهدید و بزن و ببند کوتاه آمد و پا پس کشید و درخانه خزید و صدای حق خواهی اش کوتاه شد. که اگر شما ندانید، دیگران میدانند که در سابقه مهدی کروبی، نه تنها فشار و تهدید و محدودیت و محصوریت کارساز نبوده و او را در پیمودن راهی که تشخیص داده سست و لرزان نکرده ، که محکم تر نیز کرده است.

جناب آقای لاریجانی

نمی دانم تا چه حد از آنچه که در جلسات ما با کمیته منصوب جنابعالی برای پیگیری حوادث اخیر گذشت با خبرید. برای آگاهی مردم و همچنین شما عرض میکنم که ما دو جلسه با آقایان محترم "خلفی ، محسنی اژه ای و رئیسی" داشتیم که این جلسات به صورت مطلوب و مناسبی نیز پیش رفت و در آنها گوشه ای و تعدادی اندک از اسنادی که نشانگر برخی اتفاقات ناگوار و غیرقابل بخشایش در روزهای پس از انتخابات بود ارائه و بازگو شد. در جلسه اول سه سند درباره سه نفر همراه با سی دی و مدارک لازم ارائه شد که نشانگر تجاوز و شکنجه و برخی اعمال رخ داده بر دختران و پسران در بازداشتگاههای مشخص و نامشخص بود. علاوه بر ارائه این سه سند، اشاره ای نیز به صورت شفاهی به اتفاقاتی شد که برای دو دختر یعنی ترانه موسوی «واقعی» و سعیده پورآقایی رخ داده بود. جلسه دوم نیز دوشنبه هفته جاری برگزار شد و حدود سه ساعت نیز به طول انجامید و در این جلسه نیز در کنار بحث های فراوان، من سندی جدید ارائه کردم البته با این قید و شرط که نباید به واسطه این افشاگری و حق خواهی، برای آن فرد و خانواده اش اتفاقی رخ دهد؛ اتفاقاتی از آن دست که پیش از این و در زمان مسئولیت دادستان سابق تهران برای یکی از افرادی که من به عنوان سند معرفی کرده بودم پیش آمد و برخی مشکلات خانوادگی و شارهای جدید مترتب بر آن خانواده شد. بدین ترتیب این بار سند خود را دادم اما سفارشات لازم را هم کردم که مباد غفلتی که دادستان قبلی تهران مرتکب شده بود تکرار شود و پای واسطه هایی به ماجرا باز شود که به جای دادخواهی و دفاع از حق مظلوم و محاکمه ظالم، دست اندرکار تهدید و بی آبرو کردن یک فرد در خانواده و نزد آشنایان و همسایگان شوند و از دیگر سوی آبروی دستگاه قضا آن هم در کشوری اسلامی را به قیمت مصون ماندن ظالمان، چنین ارزان بفروشند. البته این را هم بگویم که در این جلسات که برای بررسی گزارش هایی از وقوع شکنجه و اعمال ناشایست انجام گرفته در زندان ها و پیگیری حوادث بعد از انتخابات تشکیل شده بود، باری از من پرسیدند که آیا تداوم جمع آوری اسناد شکنجه و تجاوز و کشتار مردم را به مصلحت می دانید و آیا ممکن نیست که این اسناد به دست نااهلان بیافتد؟ که من نیز در پاسخ گفتم این اسناد را در مکان محفوظی نگهداری می کنم و در صورت دستیابی به نتیجه، از بین خواهم برد و تاکید کردم که اسناد تجاوز و شکنجه هیچ مایه افتخار نیست که بخواهم آنها را در صندوقچه ای نگهدارم و یا بر دیوار بیاویزم. اسنادی است برای دستیابی به عدالت و ستاندن حق مظلوم از ظالم متجاوز که بعد از دستیابی به نتیجه، مرجح آن است که نابود شود و بوی متعفن و صورت آزاردهنده ظلم نهفته در آن از بین برود.

این را هم بدانید که اگر من در مسیر تحقیق خود به نتیجه ای خلاف نتیجه سابق در خصوص صحت و سقم ادعاهای یکی از شاکیان نیز رسیدم، خود پیش قدم بودم و تصحیح لازم را انجام دادم، از جمله در مورد سعیده پورآقایی که برخی تحقیقات تکمیلی من ناقض گفته های پیشین بود و از این رو تصحیح لازم از سوی خود من و هیات پیگیری، صورت گرفت. به هر حال اما این دوجلسه گذشت و من در پایان با اشاره به مورد دردناک دیگری که به تازگی گزارش آن به من رسیده بود گفتم که همچنان درصدد پی جویی جوانب این ماجرا هستم و اسناد آن را نیز پس از تحقیق کامل ارائه خواهم کرد. همچنین از من خواسته شد که در یافتن جوانب پنهان ماجرای ترانه موسوی تحقیق بیشتری انجام دهم و دستگاه قضایی را در این مسیر در روشن شدن زوایای پنهان ماجرا یاری رسان باشم. با این حال در پایان همان جلسه دوم پیشنهاد کردم - و این پیشنهاد مورد استقبال کمیته نیز قرار گرفت - که بیایید و ماجرای سند آوردن و سند بردن را در همینجا خاتمه دهیم و شما نیز در کار کشف حقیقت شوید چرا که همین اسناد و موارد ارائه شده برای برآفتاب انداختن حقیقت و تاباندن نورعدالت بر چهره اصحاب شرارت، کفایت می کند.

+ نوشته شده در Fri 11 Sep 2009ساعت 12:45 PM توسط مهرو ملالی |

Abdol-Karim-Soroushبه یاری خدا، دین و آزادی می‌مانند و استبداد می‌رود

شما حاضر بوديد آبروی خدا برود اما آبروی شما نرود. مردم به ديانت و نبوت پشت کنند اما به ولايت شما پشت نکنند. شريعت و طريقت و حقيقت مچاله شوند اما ردای رياست شما چين و چروک نخورد. اما خدا نخواست. دل های سوخته و لب های دوخته و خون های ريخته و دست های بريده و دامان های دريده نخواستند و نگذاشتند. پاکان و پارسايان و پيامبران نخواستند. محرومان و مصلحان و ستم کشيدگان و ستم ستيزان نگذاشتند

بنام خدا

عروسی خونين پايان يافت و داماد دروغين به حجله در آمد.
صندوق ها بر خود لرزيدند و ديوان در تاريکی رقصيدند.
قربانيان در کفن های سپيد به نظاره ايستادند و زندانيان با دست های بريده کف زدند
و جهانيان يک چشم خشم ويک چشم نفرت، داماد را بدرقه کردند.
چشم روزگار فاش گريست و خون از سر ايوان جمهوری گذشت.
شيطان خنديد و آنگاه ستاره ها خاموش شدند و فضيلت به خواب رفت.

آقای خامنه ای،

که اين کند که تو کردی به ضعف همت و رای؟
ز گنج خانه شده خيمه بر خراب زده

وصال دولت بيدار ترسمت ندهند
که خفته ای تو در آغوش بخت خوابزده

درين قحط سال فضيلت و عدالت همه از شما شاکی اند و من از شما متشکرم. “زان يار دلنوازم شکری است با شکايت.” نه اينکه شکايتی نداشته باشم. دارم و بسيار دارم اما آنها را با خدا در ميان نهاده ام. گوشهای شما چندان از ستايش و نوازش مداحان پر و سنگين شده است که جايی برای صدای شاکيان ندارد. ولی من از شما بسيار متشکرم. شما گفتيد که “حرمت نظام هتک شد” و آبروی آن به يغما رفت. باور کنيد که در تمام عمر خود خبری بدين خوشی از کسی نشنيده بودم. آفرين بر شما که نکبت و ذلت استبداد دينی را اذعان و اعلام کرديد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در Thu 10 Sep 2009ساعت 10:34 AM توسط مهرو ملالی |

برای:+

می خواهم عشق بماند و
 اشک بماند و
 لبخندی که هدیه ی لبهای توست
 می خواهم تو باشی و
من باشم و
زندگی
 و سیارگان سرشاری
 از انعکاس ما

+ نوشته شده در Wed 9 Sep 2009ساعت 11:4 PM توسط مهرو ملالی |

اي مسعود! تو امروز تنها در دامان پنجشير نيستي. تو در قلب‌هاي ملتي بزرگ هستي؛ در دل‌هاي صدها ميليون مردمان ايراني تبار زنده و جاويد هستي.

 

هجدهم شهریور روز بزرگداشت احمدشاه مسعود گرامی باد.

+ نوشته شده در Wed 9 Sep 2009ساعت 7:11 PM توسط مهرو ملالی |

از زندگی از این همه تکرار خسته ام
 از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم
 آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام
 بیزارم از خموشی تقویم روی میز
 وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
 از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام
 تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید
 از حال من مپرس که بسیار خسته ام

شعر از محمدعلی بهمنی

+ نوشته شده در Tue 8 Sep 2009ساعت 2:3 AM توسط مهرو ملالی |

 

 

اتوبوس رسید
و تنهایی ام را به تنهایی برد :
به سکوت های مافوق صوت برخوردم
و مذاکرات مفصلی برگذار کردم با خودم
به قشنگ ترین لحظه های مسیر دست زدم
و یک ترانه ی دیگر شنیدم
من به تصویر زمین رسیدم
و دوباره تنهایی .
شعر از هومن ربیعی

+ نوشته شده در Fri 4 Sep 2009ساعت 3:6 PM توسط مهرو ملالی |

 به لطف کارگزاران عهد ظلمت و دود
که از عنایت شان می رسد به گردون آه
کبوتران سپید
بدل شوند پیاپی به زاغهای سیاه

شعر از زنده یاد فریدون مشیری

+ نوشته شده در Fri 4 Sep 2009ساعت 10:7 AM توسط مهرو ملالی |

 
سحام نیوز : مهدی کروبی با نگارش نامه ای به آیت الله منتظری از حمایت های ایشان از خویش در حوادث پس از انتخابات تقدیر کرد . در این نامه آمده است : " از اینکه بخاطر برخی حوادث و تعرضات پیش آمده بعد از انتخابات دور دهم ریاست جمهوری برای اینجانب از این حقیر تفقد نمودید و طی نامه ها و بیاناتی اظهار تاسف فرمودید لازم دانستم بدین وسیله تشکر و قدردانی خود را اعلام دارم . "
متن کامل این نامه به شرح زیر است :

محضر مبارک حضرت آیت اله العظمی منتظری (دامت عزه العالی )

سلام علیکم

ضمن عرض ارادت و آرزوی قبولی اعمال و عبادات در ایام این ماه مبارک ، سلامتی و عزت حضرتعالی را از درگاه خداوند متعال مسئلت دارم.
از اینکه بخاطر برخی حوادث و تعرضات پیش آمده بعد از انتخابات دور دهم ریاست جمهوری برای اینجانب از این حقیر تفقد نمودید و طی نامه ها و بیاناتی اظهار تاسف فرمودید لازم دانستم بدین وسیله تشکر و قدردانی خود را اعلام دارم و از اینکه این پاسخ با کمی تاخیر خدمتتان ارسال می شود پوزش می خواهم.
تعرض و برخی توهین ها و ناملایمات برای شخص بنده و یا اشخاصی دیگر آنقدر اهمیت ندارد که متاسفانه ما در عمر خود شاهد باشیم ارزش ها و معیارهایی که هزاران نفر برای احیا و استقرار آنها در جامعه عمر و جوانی ، سلامتی و سرمایه های مادی و معنوی خود را در نیم قرن گذشته در این کشور گذاشته اند براحتی مغفول بماند و یا حتی عمداً زیر پا گذاشته شود . قانون اساسی میراث گرانسنگی که آن همه زحمات جمع کثیری از خبرگان و آزادگان و دلسوزان خدا ترس این ملت ، بعد از سال ها تحمل رنج و شکنجه و خفقان دوران ستم شاهی و با هزاران امید و آرزو به تصویب رسید و به تایید امام راحل (ره ) و ملت شریف ایران مزین شد ، براحتی اصول مسلم آن نادیده گرفته شود و گزینشی و یکطرفه ، برخی اصول آن تا حد آیات قرآن بزرگ داشته شود و برخی اصول که حاوی اساسی ترین حقوق ملت و آزادی های فردی و اجتماعی است و پرهیز از خودکامگی و دیکتاتوری را برای جامعه تضمین می کند براحتی زیر پا گذاشته شود. انتخابات آزاد و بیطرفانه عملاً در پرتو دخالت های مراکز قدرت بی معنا شود و آزادی احزاب و مطبوعات براحتی توسط مراکز خودکامه ای مورد تعرض قرار گیرد و دستگیری ها و زندانها و محاکمات غیر قانونی و غیر منطبق با اصول قانون اساسی امری عادی قلمداد شود و از همه وحشتناک تر به بهانه حفظ امنیت ، بزرگترین ناامنی ؛ حمله و کشتار و ضرب و شتم و شکنجه و.... برای جوانان و زنان و مردانی که فقط با احساس مسئولیت و امیدی که خودِ این مسئولین در آنها برانگیخته بودند که میتوانید آزادانه به هر کسی رای دهید و بعد دیده بودند که چگونه نتایج اعلامی برخلاف روال قانونی و با دخالت های علنی مسئولین اجرا و نظارت بر خلاف آرای آنها اعلام می شود ، به صحنه حساس مسئولیت آمده و در تظاهراتی آرام و حتی بدون شعار اعتراض خود را اعلام کردند و دیدیم که چگونه مورد تهاجم قرار گرفتند.
باری تحمل این شرایط ، بسیار دردناک تر و ناگوارتر از مسائلی است که برای اشخاص ایجاد کرده اند که به خاطر دفاع از حقوق ملت دچار تهاجم فیزیکی و توهین و افترا بشوند.
امید است خداوند متعال به همه مسئولین ما احساس مسئولیت و انگیزه امانتداری برای مردم و سعه صدر و تحمل حکومت داری عادلانه و رعایت اخلاق و دستورات اسلامی را عنایت فرماید و به همه اقشار جامعه به ویژه علما و بزرگان حوزه احساس مسئولیت و توان اعتراض و برخورد با قانون گریزی ها و قانون ستیزی ها عطا کند.

والسلام - مهدی کروبی 8/6/1388
+ نوشته شده در Thu 3 Sep 2009ساعت 10:49 PM توسط مهرو ملالی |

در حالیکه صدا و سیمای جمهوری اسلامی مراسم رای اعتماد به وزیران را بصورت مستقیم مورد پخش قرار میداد پوشش زنده مراسم را به خاطر صحبت های طنز یک نماینده قطع کرد ابتدا این نماینده که صحبتهایش از طریق میکروفون در صحن مجلس پخش میشدبه شوخی به علی لاریجانی گفت :" لطفا صندوق رای را به مناطق صعب العبور بیارید ما هم رای بدیم"(تکه ای به مسئله صنوق های سیار و دلایل صادق محصولی به عدم وجود تقلب در انتخابات) این نماینده بعد از چند دقیقه نیز به شوخی گفت "از الآن گفته باشم ت
 تقلب نشده هر کی میگه تقلب شده بره کهریزک "و سپس خندید در حالیکه صحبتهای خصوصی این نماینده حاضر در صحن هیئت رئیسه از طریق میکروفونی که جلوی او قرار داشت در صحن مجلس و از طریق صدا و سیما پخش شد یکی از افراد حاضر به اتاق فرمان در این مورد تذکر داد و اتفاقا صدای او هم در صدا و سیما پخش شد و پس از چند ثانیه پوشش مستقیم جلسه بطور موقت بی صدا انجام شد آخر سر هم پس از بازگرداندن صدا و پخش صدای علی لاریجانی که میگفت اینجا منطقه صعب العبوره"(تکه ای به مسئله صنوق های سیا
 و دلایل صادق محصولی به عدم وجود تقلب در انتخابات) دست اندر کاران صدا و سیما از ترس پخش مستقیم را قطع کردند و هم اکنون برنامه خانواده از این شبکه پخش میشود.
+ نوشته شده در Thu 3 Sep 2009ساعت 12:11 PM توسط مهرو ملالی |

خوشا به حالت ای روستایی

چه شاد و خرم، چه باصفایی

در شهر ما نیست جز دود و ماشین

دلم گرفته از آن و از این

در شهر ما نیست جز داد و فریاد

خوشا به حالت که هستی آزاد

ای کاش من هم پرنده بودم

با شادمانی پر میگشودم

میرفتم از شهر به روستایی

آنجا که دارد آب و هوایی
+ نوشته شده در Wed 2 Sep 2009ساعت 7:49 PM توسط مهرو ملالی |

 

 

روشنایی راه
از حضور ماه نبود
چه قدر راه های تاریک از من گذشت
چه قدر خیال حضور ماه پرپر شد
 و آسمان به کوچه های فراموشی رفت
 ولی من نمی دانستم
روشنایی راه
از عبور کودکانی بود
 که از خواب سیب های شبانه می آمدند
و نمی دانستم آسمان
 در کجای این جاده تمام می شود
 و راه های گم شده ، در کجای شبانه مرده اند
راههایی که شهرهای هزار ساله را به خاطر می آورند
 تو در اینجای رفتن چه می کنی ؟
خیال می کنم و در نمی دانم آمدن می گریم
 به گوشه ها پناه می برم و راه آمده را می نویسم
می نویسم
 گندم رطوبت خاک بود
که ما به خاطرش از کوه
به زیر آمدیم
و ساعت های مچی
راه را به بیراهه ها بردند
می نویسم امروز
نشانه ها را از بغض کهنه ای بر می گردند
تا راههای بی عبور کودکی صدایم کنند
 می دانی
 می خواهم آن تنهاترین مسافر راههای بی ته دریا باشم
می خواهم آن کودک ترین عبور
از خواب سیب های شبانه برگردم
و حالا که بر می گردم
در راه کودکانی فقط نگاه می کنند
و در دستهایشان ، خداحافظی غریبی تکان می خورد
انگار آمدنم تمام می شود
دیگر هیچ راهی صدایم نمی زند
که سر زردی جنگل ها و آفتاب
پشت پلک هایم راه می روند
و دره هایی که جاده را تکرار نمی کنند
 انگار من دیگر به راه آمده بر نمی گردم
که دهکده های در راه
چراغهایشان را از یاد برده اند
می خواهم از همین جای نمی دانم آخرین تماشا و
آخرین حرف گم شده باشم
روشنایی راه
از حضور ماه نبود
کودکی سی ساله انگار می گذشت

شعر از هیوا مسیح

 

+ نوشته شده در Wed 2 Sep 2009ساعت 3:27 AM توسط مهرو ملالی |

+ نوشته شده در Tue 1 Sep 2009ساعت 10:40 AM توسط مهرو ملالی |


پنج شنبه شب گذشته دکترمحمدرضا شفیعی کدکنی، شاعر و پژوهشگر برجسته، تهران را به مقصد آمریکا ترک کرد تا فصل تازه‌ای را در آغاز دهه هفتم زندگی‌اش پیش بگیرد.

 

«به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد، به جز این سرا، سرایم
«سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را
چو از این کوير وحشت به سلامتی گذشتی،
به شکوفه ها، به باران، / برسان سلام ما را»

+ نوشته شده در Sun 30 Aug 2009ساعت 9:56 AM توسط مهرو ملالی |

باز بيا که گويمت با سخنی نهفته تر
واژه به لب، ز کـُـنه ِ دل ،در غزلی نگفته تر

ساز کنم ترانه ای، قافيه اش، بهانه ای،
تا بشود به رمز آن ، شرح جنون، شنــُفته تر

دانه به دانه ياد را پس بدهی به باد ها
تاچو جوانه سر کشـَد، خاطره ای شکفته تر

خاطره ی شقايقان، سرخ ترين ِ عاشقان
گوهر راز مرگشان از دُر ِ ناب، سُفته تر

راز ِ گشوده برجهان، اهرمنان عيان در آن
راز هماره زندگان، از اختران نخفته تر

راز بلور آينه که رغم ِ گـَرد ساليان
با دو سه قطره سرکشی، پاک شود و رُفته تر

دفتر سال و ماه را باز گشا و جا به جا
قصه ی خاوران بخوان، در غزلی نگفته تر

ويدا فرهودی
شهريور ۱۳۸۶

گزارشی از خاوران

طبق برنامه اعلام شده امروز به خاوران رفتیم. جمعیت زیادی نیامده بود. نیروهای انتظامی و امنیتی سراسر جاده خاوران را به اشغال خود در آورده بودند و اجازه عبور به طرف گلزار را نمی دادند. هرکس اصرار و اعتراض می کرد، او را می گرفتند و بعد از گرفتن کارت شناسائی اش وی را رها می کردند. از تجمع خانواده ها به شدت جلوگیری می کردند. خانواده ها در فاصله ای دورتر در به صورت جمع های پراکنده در اطراف خودروهای خود دورهم جمع شده بودند. موتورسوارها گاه گاهی به خانواده ها هجوم می آوردند و سعی می کردند با اذیت و آزار آنها را پراکنده و از محل دور کنند. خیلی از خانواده ها نیامده بودند. یکی از مادران می گفت جمعی از مادران ، همسران و خواهران جان باخته گان را در یکی دو هفته اخیر به اطلاعات احضار کرده اند و بعد از بازجوئی از آنها، تهدید شان کردند که سالگرد برگزار نکنند و به خاوران نروند. به تعدادی هم تلفن ردند و تهدید کرده اند، اگر در مراسم سالگرد در خاوران حضور یابند و یا مراسم برگزار کنند، آنها مسئول هراتفاقی خواهند بود که در خاوران رخ دهد. شنیدم که با افراد سرشناسی نظیر ناصر زرفشان تماس گرفته اند و آنها را هم از رفتن به خاوران منع کرده اند. من و اعضای چند خانواده گل هائی را که با خود آورده بودیم، بعد از آنکه از رفتن به خاوران ناامید شدیم، در کنار جاده روی هم قرار دادیم. گروهی بعد از ما در آنجا ماندند که شاید بعد از آنکه ماموران رفتند، بتوانند به خاوران بروند. در ضمن، درب اصلی خاوران هنوز قفل است و کسی اجازه ندارد در روزهای عادی هم از این درب به گلزار وارد شود. هفته گذشته چند تن از خانواده ها به خاوران رفته بودند و بر سرمزار عزیزان شان گل گذاشته بودند. برای ورود به خاوران باید از درب بالا، از طریق گورستان بهائیان به آن وارد شد. گقته می شود تمام درختانی که در خاوران کاشته بودند خشک شده است.

م. ع برای کانون زندانیان سیاسی ایران(در تبعید)

۶ شهریور ١۳٨٨ برابر با ۲۸ اوت ۲٠٠٩

 امروز ،بهشت زهرا و خاوران اما با هم سرود آزادی می خوانند.....

+ نوشته شده در Fri 28 Aug 2009ساعت 4:36 PM توسط مهرو ملالی |

ا.ن دکتر لنکراني را هلو دانست و خورد نفر بعدي دکتر مرضيه

+ نوشته شده در Thu 27 Aug 2009ساعت 10:17 AM توسط مهرو ملالی |

 

حاج محمد تقي غنيان پدر شهيد مصطفي غنيان ، با ارسال نامه اي به هيئت نظارت بر مطبوعات از روزنامه هاي وطن امروز و ايران دو تريبون تيم رسانه اي كودتاچيان ، به علت انتصاب اظهارات سراسر دروغ و كذب به وي شكايت كرد و خواستار تعقيب مسئولان اين دو روزنامه شد.

شهيد غنيان دانشجوي مقطع كارشناسي ارشد رشته معماري دانشگاه تهران كه در شامگاه 26 خرداد ماه در حالي كه روي پشت بام ساختمان 8طبقه در حال سر دادن بانگ «  الله اكبر  » بود به ضرب گلوله تك تير اندازهاي مستقر در خيابان سعادت اباد به شهادت رسيد

دانشجوي شهيد مصطفي غنيان پس از گذشت چند دقيقه از اصابت يك گلوله كه با هدف سر او شليك شده بود و شقيقه اش را سوراخ  كرده بود ، در آغوش پدرش جان داد و به شهادت رسيد.

گفتني است روزنامه هاي وطن امروز و ايران و خبرگزاري دروغگو فارس كه از حاميان رسانه اي كودتاچيان محسوب ميگردند ، پيش از اين با انتنصاب سخنان كذب به پدر شهيد مصطفي غنيان از قول وي مدعي شده بودند كه پدر شهيد غنيان در مراسم ختم فرزند شهيدش در مسجد « كرامت » مشهد مهندس موسوي را مسئول خون فرزندش دانسته است.

اين اظهارات دروغ در حالي منتشر شد كه مراسم ختم شهيد مصطفي غنيان در مسجد « قبا » شهر مشهد برگزار شده بود و پدر شهيد غنيان پس از انتشار اين مطالب  كذب، در توضيحاتي به خبرگزاري ايرنا منطقه خراسان و مصاحبه ايي با هفته نامه نخست در مشهد به شدت مطالب منتشر شده در رسانه هاي كودتاچيان را تكذيب كرد. اما با وجود اين تكذيب ها ، رسانه هاي كودتاچيان مطابب كذبي را كه در صفحه اول روزنامه ها و سايت هايشان منتشر كرده بودند ، تصحيح نكردند.

پدر شهید غنیان در مراسم ترحیم فرزند شهیدش در مسجد قبا شهر مشهد اینچنین میگوید: «... فرزندم این لیاقت را داشت که در راه اسلام و قرآن و در راه حفظ استقلال این کشور و در راه آزادی ملت مسلمان و عزیز ایران  تنها سرمایه اش را که جانش بود غریبانه نثار کند.»

محمدتقى غنيان در شكايت نامه ارسالي خود به هيئت نظارت بر مطبوعات آورده: « خبر روزنامه وطن‌امروز و ايران مبنى بر شکايت اينجانب از مهندس موسوى جعلى و سراسر دروغ است. »

به گزارش روزنامه حیات نو كه براي اولين بار اين شكايتنامه را منتشر كرد، در این نامه آمده است: «مصطفى غنيان فرزند جوان اينجانب محمدتقى غنيان در حوادث اخير تهران در بامداد روز 26/3/1388 در روى پشت‌بام طبقه هشتم منزل مسکونى واقع در سعادت‌آباد به ضرب گلوله کشته شده و مجالس ياد بود فرزند بيگناه و مظلومم روزهاى 29 و 30 خرداد 88 در مسجد قباى مشهد برگزار شده است.اينجانب در سخنان خود در مجالس ياد شده و ساير مجالس در حضور هزاران نفر از مردم شريف مشهد هيچ‌گونه جهت‌گيرى سياسى در مورد عاملين قتل فرزندم يا متهم کردن شخص خاصى نکرده‌ام. ليکن متاسفانه روزنامه وطن‌امروز متعلق به آقاى مهرداد بذرپاش در شماره 173 مورخ 3/4/88 در عنوان بزرگ صفحه اول و دوم از قول اينجانب مهندس ميرحسين موسوى را متهم اول مرگ فرزندم معرفى و تقاضاى مجازات ايشان را چاپ کرده و مطالب کذب ديگرى نيز اضافه نموده است و روزنامه ايران نيز در شماره 4246 مورخ 7/4/88 خلاصه خبر جعلى و سراسر دروغ فوق را در صفحه 3 (ديگه چه خبر؟) چاپ کرده است.اينجانب در مصاحبه مشروح روز 10/4/88 با خبرگزارى جمهورى اسلامى (ايرنا) با کد خبر: 570981 ضمن شرح مصيبت وارده اخبار چاپ شده فوق را تکذيب کرده‌ام از آن هيئت محترم تقاضا دارم: طبق قانون مطبوعات، ضمن دستور تعقيب مسئولان اين روزنامه‌ها از نظر نشر خبر جعلى و دروغ مقرر فرماييد هر دو روزنامه فوق متن اين تکذيب‌نامه را در اولين فرصت و در همان صفحات و با همان تيتر چاپ و به آگاهى عموم برسانند. »

+ نوشته شده در Thu 27 Aug 2009ساعت 0:25 AM توسط مهرو ملالی |

 
 
 
 
روح بابک در تو
در من هست
مهراس از خون یارانت ، زرد مشو
پنجه در خون زن و بر چهره بکش
مثل بابک باش
نه
سرخ تر ، سرخ تر از بابک باش
دشمن
گرچه خون می ریزد
ولی از جوشش خون می ترسد
مثل خون باش
بجوش
شهر باید یکسر
بابکستان بگردد
تا که دشمن در خون غرق شود
وین خراب آباد
از جغد شود پاک و
گلستان گردد
 
+ نوشته شده در Tue 25 Aug 2009ساعت 4:40 PM توسط مهرو ملالی |

 

+ نوشته شده در Tue 25 Aug 2009ساعت 10:15 AM توسط مهرو ملالی |

صبوری شب
 به پایان می رسد
 در طلوع خورشید
 تا پر شود
 پیاله ی نرگس
از صبح
 و دل من
 از زندگی

ناهید عباسی

+ نوشته شده در Mon 24 Aug 2009ساعت 11:33 PM توسط مهرو ملالی |

راه پُر پیچ و خم زندگی آخر
مرا
به کجا خواهد برد؟

+ نوشته شده در Mon 24 Aug 2009ساعت 3:50 PM توسط مهرو ملالی |

خارها
خوار نیستند
شاخه های خشک
چوبه های دار نیستند
میوه های کال کرم خورده نیز
روی دوش شاخه بار نیستند
پیش از آنکه برگهای زرد را
زیر پای خویش
سرزنش کنی
خش خشی به گوش می رسد :
برگهای بی گناه
با زبان ساده اعتراف می کنند
خشکی درخت
از کدام ریشه آب می خورد !

زنده یاد قیصر امین پور

+ نوشته شده در Mon 24 Aug 2009ساعت 7:25 AM توسط مهرو ملالی |

ناودانها شر شر باران بی صبری است
آسمان بی حوصله ، حجم هوا ابری است
کفشهایی منتظر در چارچوب در
کوله باری مختصر لبریز بی صبری است
پشت شیشه می تپد پیشانی یک مرد
در تب دردی که مثل زندگی جبری است
و سرانگشتی به روی شیشه های مات
بار دیگر می نویسد : " خانه ام ابری است "

شعر از زنده یاد قیصر امین پور

+ نوشته شده در Mon 24 Aug 2009ساعت 0:44 AM توسط مهرو ملالی |

+ نوشته شده در Sun 23 Aug 2009ساعت 4:34 PM توسط مهرو ملالی |