عکس زاینده رود از روی پل خواجو-آبان۱۳۸۷
سوم اردیبهشت ماه روز نکوداشت اصفهان نیست ! گزارش شاهین سپنتا
"اصفهان را نیمه خوانند از جهان صد جهان من دیده ام در اصفهان"
شعر از استاد همایی
در جائى خواجه حافظ، شیراز خود را بهتر از اصفهان دانسته و چنین سروده است:
اگر چه زنده رود آب حیاتست ولى شیراز ما از اصفهان به
حافظ و یاد اصفهان
محمد مهدى بن محمد رضا الاصفهانى، در كتاب نصف جهان فى تعریف الاصفهان، درباره دیدار حافظ از اصفهان و یادنامه او چنین مى نویسد:
خواجه حافظ شیرازى علیه الرحمه در اثناء اسفار خود به اصفهان رسیده مدتى متوقف گشته است و با اهالى اصفهان خوش بر آمده، كمال الفت را پیدا نموده و چون به شیراز رفته است این غزل را در حسرت و افسوس از مفارقت اهل اصفهان و یادآورى ایشان گفته و ضمناً مدح زاینده رود و باغ كاران نموده است:
به قول استاد پورداوود : هر قومی چیزی پرستد .... جوان پارسی ایران پرستد
گفتني است كه استاد ابراهيم پورداوود در زمستان سال ١٢٦٤ خورشيدي در رشت زاده شد و پس از ٨٣ سال زندگي همراه با پژوهش و كار و عشق به ايران و ايراني دردومين ماه پاييز سال ١٣٤٧ چشم از جهان فروبست و گروسمان نشين شد.


برای اعتراض نسبت به عبور مترو از بافت تاریخی اصفهان که منجر به نابودی بخش وسیعی از میراث فرهنگی ، طبیعی و هنری اصفهان می شود اینجا را کلیک کنید
"مطابق قانونِ اساسنامه سازمان میراث فرهنگی مصوب سال ۱۳۶۷، این سازمان «مسوول اظهارنظر در مورد کلیه طرحهای عمرانی در مورد مناطق فرهنگی و تاریخی و موافقت نهایی با آنهاست."
اما دوباره مسوولان مترو اصفهان قوانین را نقض کردند و قصد دارند دوباره خطوط مترو را از زير خيابان چهارباغ عباسي عبور دهند. کارشناسان اخطار دادهاند در صورت عبور تونل و خطوط مترو از اين خيابان، آثار تاريخي و مدفون چهارباغ تهديد ميشوند.
اخيرا رييس شوراي شهر اصفهان اعلام كرده است كه طبق مصوبه شوراي شهر اصفهان ، قطار شهري بايد از خيابان چهار باغ عبور كند،در حالی که جمعي از متخصصان ايراني از فرانسه به اصفهان آمدند تا نظر كارشناس در اين رابطه ارايه دهند كه در نظريه كارشناسي خود اعلام كردند عبور قطار از خيابان باعث ايراد خسارت به ساختمان بهشت، بازارچه بلند و مدرسه چهارباغ خواهد شد و بهترين گزينه اين است كه از خيابان شمس آبادي گذر كند.
تصميم شوراي شهر اصفهان خلاف موازين علمي و مغاير با قانون و ضد هويت تاريخي چهارباغ است چراكه نخستين خيابان سهسويه جهان شناخته شده است و اين اقدام باعث خسارت به ميراث فرهنگي است.
روز بیست وچهارم آذر ۱۳۸۵ که روز انتخابات شوراهای اسلامی بود کاملن یادم میاد که نتیجه ی انتخابات در فاصله ی ۱۲ ساعت از این رو به اون رو شد تا افراد نابلدی همچون آقای حاج رسولی ها بر سر کار بیایند ودر جهت عملکر سایر مسوولین کشور همچون احمدی نژاد پیش بروند تا بتوانند کاملن با عملکردهای نادرستشان تمامی هویت ومیراث فرهنگی ایران وایرانی را نابود کنند.اما ما ایرانیان منسجم تر واستوار تر از پیش مانع اعمال ناشایست آنان خواهیم شد.

"روز مهر و ماه مهر و جشـن فرخ مهرگان
مهر بيفزای نگار ماه چهر مهربان
مهربانی کن به جشن مهرگان و روز مهر
مهربانی کن به روز مهـر و جشن مهـــرگان
جـام را چون لاله گـردان از نبيد باده رنگ
ونـدر آن منگر که لاله نيست اندر بوستان"
مسعود سعد سلمان
در روز شمار کهن ايران، هر يک از سي روز ماه را نامي است که نام دوازده ماه سال نيز در ميان آنهاست. پيشينيان در هر ماه که نام روز و نام ماه يکي بود، آن را جشن مي گرفتند. از اين جشن هاي دوازده گانه، تا آنجا که سندها و کتاب هاي تاريخي گواه است، در دوره هاي پس از اسلام، تنها جشن مهرگان است که رسمي و شکوهمند برگزار مي گرديد. افزون بر يکي بودن نام - روز مهر از ماه مهر - مناسبت هاي ديگري را نيز براي برگزاري اين جشن بر مي شمردند، که معروفترين آن قيام کاوه آهنگر و پيروزي بر ضحاک و پادشاهي نشستن فريدون است. دقيقي، فردوسي و اسدي توسي از آن چنين ياد کرده اند:
دقيقي مي گويد:
مهرگان آمد جشن ملک افريدونا آن کجا گاو به پرورش بر مايونا ( برمايون نام گاوي است که فريدون با شيرش پرورش يافت)
و فردوسي در داستان به بند کردن ضحاک آورده است:
فريدون چون شد بر جهان کامکار ندانست جز خويشتن شهريار
به روز خجسته سر مهر ماه به سر بر نهاد آن کياني کلاه
کنون يادگار است از او ماه مهر بکوش و برنج، ايچ منهاي چهر
و اسدي توسي در انتساب اين جشن به فريدون گويد:
فريدون فرخ به گرز نبرد ز ضحاک تازي بر آورد گرد
چو در برج شاهين شد از خوشه مهر نشست او به شاهي سر ماه مهر
بر آرايش مهرگان جشن ساخت به شاهي سر از چرخ مه برافراخت
دليل برگزاری جشن مهرگان در آغاز مهرماه و اصولاً نامگذاری نخستين ماه فصل پاييز به نام مهر، در اين است كه در دورههايی از دوران باستان و از جمله در عصر هخامنشی، آغاز پاييز، آغاز سال نو بوده است و از همين روی نخستين ماه سال را به نام مهر منسوب كردهاند.
تثبيتِ آغاز سال نو در هنگام اعتدال پاييزی با نظام زندگیِ مبتنی بر كشاورزیِ ايرانيان بستگيِ كامل دارد. میدانيم كه سال زراعی از اول پاييز آغاز و در پايان تابستان ديگر خاتمه میپذيرد. قاعدهای كه هنوز هم در ميان كشاورزان متداول است و در بسیاری از نواحی ایران جشنهای فراوان و گوناگونی به مناسبت فرارسیدن مهرگان و پایان فصل زراعی برگزار میشود. در این جشنها گاه ترانههایی نیز خوانده میشود که در آنها به مهر و مهرگان اشاره میرود. شايد بتوان شيوه سال تحصيلیِ امروزي را باقيمانده گاهشماری كهن ميترايی/ مهری دانست.
امروزه نيز سنت كهن آغاز سال نو از ابتداي پاييز با نام «سالِ وَرز» در تقويم محلي كردان مُـكریِ مهاباد و طايفههای كردان شُكری باقی مانده است. همچنين در تقويم محلي پامير در تاجيكستان (به ويژه در دو ناحيه «وَنج» و «خوف») از نخستين روز پاييز با نام «نوروز پاييزي/ نوروز تيرَماه» ياد ميكنند. در ادبيات فارسي (از جمله شاهنامه فردوسي) و امروزه در ميان مردمان آسيای ميانه و شمال افغانستان، فصل پاييز را «تيرَماه» مینامند.
در مجموع و بطور خلاصه، جشن مهرگان، جشن نيايش به پيشگاه «مهر ايزد» ايزد روشنايی و پيمان و درستی و محبت، ايزد بزرگ و كهن ايرانيان و همه مردمانِ سرزمينهايی از هند تا اروپا، به هنگام اعتدال پاييزي در نخستين روز مهرماه و در حدود دو هزار سال اخير در مهر روز از مهرماه، برابر با شانزدهم مهرماهِ گاهشماری ايرانی (هجری خورشيدی فعلی) برگزار میشود.
اسماعیل داورفر بازیگر نقش دوستعلیخان در سریال تاریخی داییجان ناپلئون ظهر امروز(شنبه) در سن 76 سالگی درتهران درگذشت.براساس آنچه که خبرگزاریهای اعلام کردهاند، آقای داورفر در سال 1349 فعالیت هنری خود را در فیلمی از داریوش مهرجویی بهنام «آقای هالو» آغاز کرد و در ادامه در مجموعههای تلویزیونی و سینمایی چون؛ «صادق کرد»، «سرایدار»، «داییجان ناپلئون»، «دلیرانتنگستان»، «سلطان صاحبقران»، «غبارنشینها»، «تاتوره»، «وکیل اول»، «سایه همسایه»، «آقای دلار»، «افسون»، «لنگرگاه»، «زیر بامهای شهر»، «آقای بخشدار»، «مهریه بیبی»، «تحفه هند»، «روزهای خوب زندگی» و «تعطیلات تابستانی»، «آژانس دوستی»، «خانه شماره 13» و «آقای دلار» به فعالیت خود ادامه داد.
اسماعیل داورفر در نقش دوستعلی. از خویشاوندان دایی جان. او همواره مورد تمسخر سایرین بخصوص اسدالله قرار می گرفت. یکبار بخاطر خیانت به عزیزالسلطنه مورد حمله وی با کارد آشپزخانه قرار گرفت. و بار دیگر هنگامیکه عزیز فکر می کرد او نادختریش را حامله کرده است از پشت تیر خورد.
روان پاکش شاد باد
دنیا نگاه کرد،من شکفتم/من نگاه کردم دنیا شکفت
امروز یکم اردیبهشت ماه سالروز چشم گشودن یکی از آزادیخواهان ایران زمین شادروان محمد مختاری است.هرچند او دیگر بین ما نیست اما نامش همیشه ماندگار خواهد ماند.این روز را به همسرش وپسران نازنینش سیاوش وسهراب شادباش می گویم.در چنین روزی که آزاده ای همچون او چشم به جهان گشوده است آرزو می کنم دنیا را سراسر آرامش فرا بگیرد وآزادی جلوه گر شود.

هوای ایران گرفته است.یک به یک هنرمندان واهالی فرهنگ وادب به زندگی بدرود می گویند. هفته ای نیست که خبر درگذشت هنرمندی نویسنده ای مترجمی شاعری نوازنده ای و........را نشنویم.ای کاش فضا اندکی باز می شد تا به یکبار شاهد مرگ این نازنینان نباشیم.
او نخستين عكسهايش را با دوربين فانوسي "زايس ايكون 6×6" با يك حلقه فيلم "اورتو كروماتيك گورت" گرفت. پدرش در "اصل چهار" يعني در طرح معروف "ترومن" شاغل بود. حسين شريفي هم متصدي عكاسي آنجا بود. گاهي از نيكول ميخواست در خشك كردن عكسها كمكش كند، در همان چهارديواري تاريك، تمام عشق و علاقه او به عكاسي آرام آرام شكل گرفت.
شانزده ساله شد كه از پدر يك دوربين 35 ميليمتري "آرگوس" بعد هم "نيكوس اس -2" گرفت. از همان زمان بارها فاصلهي كرمان - ماهان را ركاب زد، عكس گرفت و حاصل آن را به تاريكخانهي مقوايياش رساند.
دوربين را به جاي ادامه تحصيلات دانشگاهي انتخاب كرد. فريدني عكاسي خودآموز بود.
خودش ميگفت: آنقدر عكس گرفتم و چاپ كردم تا ياد گرفتم. انبوه اسلايدها و نگاتيوهاي سياه و سفيدش نيز گوياي زندگي پركار اوست.
كرمان، ماهان، گيلان، اصفهان، مجموعههاي ايران و ... كتابهايي است كه در كارنامهي پركار حرفهيي ثبت كرده و براي چاپ صد كتاب ديگر هم عكس دارد.
بيشك، بايد او را بهترين فيگورساز طبيعت دانست؛ گويا طبيعت براي او ژست ميگيرد؛ تا او در سكوت جزء به جزء اين استوديوي 000/648/1 كيلومتر مربعي - ايران - را با همهي زيباييهاي جاودانهاش و با دوربين هاسل پلات و لنزهاي 350 و سوپروايد ثبت كند...
زندگينامه: نيكول فريدني (1314-1386)
سید جعفر شهیدی (۱۲۹۷-۲۳ دی ۱۳۸۶ خورشیدی)، مورّخ، ادیب و پژوهشگر ایرانی در سال 1297 خورشیدی در شهرستان بروجرد چشم به جهان گشود و در صبح سرد زمستانی یکشنبه 23 دی ماه 1386 در تهران دیده از جهان فروبست. از وی حدود 15 كتاب و تاليف حدود 120 مقاله سترگ به یادگار مانده است. وی در سال ۱۳۸۵ خورشیدی به خاطر نگارش کتاب تاریخ تحلیلی اسلام برندهٔ جایزه کتاب سال ایران شد.
جعفر شهیدی در جوانی به نجف رفت و در حوزه علمیه این شهر به تحصیل علوم حوزوی پرداخت و به درجه اجتهاد رسید.
او پس از مدتی به ایران برگشت و در رشته الهیات در دانشگاه تهران به تحصیل مشغول شد و پس از آن دکترایش را در رشته ادبیات در دانشگاه تهران گرفت.شهيدي اولين كتابش را در نجف در رد احمد كسروي مينويسد، هرچند بر خوب بودن كارهاي تاريخي او ـ تاريخ آذربايجان، تاريخچهي چپق و قليان، مشعشيان و... ـ تاكيد ميكند. ديگر كتابش، سه جلد ”جنايات تاريخ” توسط ساواك توقيف ميشود، اما بعدها با گذشت دورهي زماني، بعضي مطالب انتقادي را چندان ضروري نميبيند و آنها را از چاپ بعدي حذف ميكند.
روانش شاد باد.
سيد محمد خاتمي در گذشت دكتر سید جعفر شهیدی را تسليت گفت
پيكر سيدجعفر شهيدي در امامزاده عبدالله آرام ميگيرد
شکافی که بینی بر ایوان کسری دهانیست گوید بقا نیست کس را
هنوز مرگ اکبر رادی را باور نکرده بودیم که هنرمند دیگری از خطه ی گیلان زمین به آسمان پرواز کرد.
تو خونه ی ما همیشه صدای دو موسیقی گیلکی وبختیاری به گوش می رسه.پارسال مسعود بختیاری را از دست دادیم وامسال همتراز او در موسیقی گیلکی استاد احمد آشورپور را. اگر بگویم نسل بزرگی از هنرمندان ونویسندگان وشاعرانمان را برای همیشه از دست داده ایم اشتباه گفته ام چرا که اینان همیشه زنده اند.
گپـی خودمانی بااسُتاد احمد عاشورپور پدرموسیقی فولکلور گیلان در رشت
يكي از سرآمدان موسيقي - [فرهاد فخرالديني]

هادی حیدری
متولد دیماه1356 – تهران
فارغ التحصیل کارشناسی نقاشی از دانشکده هنر و معماری
آغاز فعالیت مطبوعاتی از 1373 با موسسه "گل آقا"
موسس سایت کاریکاتوری "هادی تونز"(پرشین کارتون)
تالیف کتاب :" ادبیات کاریکاتور ایران در عصر اصلاحات" – انتشارات روزنه
دبیر سرویس طرح و کاریکاتور روزنامه های : مشارکت – نوروز و اقبال
همکاری به عنوان کاریکاتوریست با روزنامه های: جامعه – نشاط – عصر آزادگان – آفتاب امروز- هفته نامه عصرما
مدیر هنری روزنامه های "وقایع اتفاقیه " و" اقبال"
مدیر هنری و دبیر سرویس طرح و کاریکاتور روزنامه "اعتماد ملی"
داور بخش کاریکاتور یازدهمین جشنواره مطبوعات ایران
داور بخش کاریکاتور دوازدهمین جشنواره مطبوعات ایران
داور بخش کاریکاتور سومین جشنواره مطبوعات شهری
کسب رتبه دوم از دومین جشنواره نشریات دانشجوئی/
داور بخش کاریکاتور سومین جشنواره نشریات دانشجوئی/
عضو فدراسيون بين المللي روزنامه نگاران (آی – اف – جی)/

"گاهی سخن گفتن از آنچه می دانیم،بسیار مشکل است از سخن گفتن از آنچه نمی دانیم،خصوصن اگر جسارت کنیم و حقیقتی را بگوییم که تاکنون کسی نگفته است."
این جمله ها از شادروان "اکبر رادی"است که در کتاب مکالماتش در صفحه ۱۹۱ نگاشته شده.من اینقدر این چند جمله را دوست دارم که فکر می کنم در یکی از پست های نخستین وبلاگم هم قبلن نوشته بودمشان.
رادی در دهم مهرماه سال ۱۳۱۸ به دنیا آمد و تا ده سالگی در زادگاه خود، رشت اقامت داشت و سپس راهی تهران شد.
وی با ادامه تحصیلات خود در تهران توانست در رشته علوم اجتماعی دانشگاه تهران پذیرفته شود که آن رشته را در مقطع فوق لیسانس نیمه کاره رها کرد و با گذراندن دوره یکساله تربیت معلم به تدریس مشغول شد.
نخستین داستان رادی با عنوان باران در سال ۱۳۳۸ توانست جایزه مسابقه داستان نویسی مجله «اطلاعات جوانان» را از آن خود کند.
اکبر رادی از میان بیش از هزار شرکت کننده موفق به دریافت این جایزه شده بود.
اکبر رادی نخستین نمایشنامه های خود را در سال ۴۱ با عنوان روزنه آبی و افول منتشر کرد. از میان این این دو اثر، نمایشنامه روزنه آبی بسیار مورد توجه شاهین سرکیسیان کارگردان تئاتر قرار گرفت هر چند که مرگ به او مهلت نداد این نمایشنامه را به طور کامل به روی صحنه ببرد.از آثار دیگر اين نمايشنامهنويس ميتوان به «از پشت شيشهها» «مرگ در پائيز»، «آهسته با گل سرخ»، «هاملت با سالاد فصل»، «منجي در صبح نمناك»، «باغ شبنماي ما» ، «آميز قلمدون» اشاره كرد.
آخرين نمايشنامهاي كه از آثار اين نمايشنامهنويس به روي صحنه رفت «لبخند باشكوه آقاي گيل» به كارگرداني هادي مرزبان بود.
اوسعی کرد آدمهای پیرامون خود را با رگ و ریشه ایرانی و یا بهتر بگویم اصالت خطه شمال کشور به رشته تحریر درآورد و در حقیقت آثار نمایشی او مستندات تاریخی برهه زندگی او هستند.در چند نمایش رادی- منجی در صبح نمناک، آمیز قلمدون و شبروی سنگفرش خیس- میتوان سایهروشنی از خود رادی را در پس پشت چهره قهرمانان شریف و شکستخورده مشاهده کرد.
در آثار رادي، دو زمان تاريخي جاري است: قبل و بعد از انقلاب: خرد، بر اين حرف گواه است كه ميرفت آن زمان غولي بشود: با لبخند با شكوه آقاي گيل … با ارثيه ايراني، با از پشت شيشهها، باهاملت با سالاد فصل، با مرگ در پاييز،با صيادان، با افول. اصلاً از همان اول با روزنه آبي …!
بهروز غریبپور به مناسبت درگذشت اکبر رادی در جایی نوشته است که: "عدالت" دغدغه همیشگی اکبر رادی بود و کشف ریشههای فقر و نادانی در نوشتههای او مشهود بود.
عزتالله انتظامي در باره ی مرگ اکبر رادی چنین گفت: مرگ جزو واقعيتهاي غيرقابل انكار است؛ اما مرگ بعضي از افراد همانند علي حاتمي، اكبر رادي يا مهدي فتحي بسيار متأثركننده است به ويژه اينكه در زمينه نمايشنامهنويسي هميشه با كمبود نويسنده روبهرو هستيم و اين اتفاق بسيار دردناك است.
جمشيد مشايخي هم معتقد است كه در مورد شخصيتهاي جاوادانهاي چون اكبر رادي نبايد سوگواره بگوئيم.
محمود طیاری نمایش نویس وشاعر وداستان نویس اهل گیلان زمین ، همشهری شادروان اکبر رادی درست یک سال پیش درباره ی او چنین گفته بود باشد:" رگِ راهروهاي هر تماشاخانه، آكنده از عطر خون لوركا و چخوف، و در ضلع شرقي تالار وحدت، و اصلي، و بتهون، شعلههايِ نمايش ما، به طلايه داريِ اكبر رادي، زايشي ققنوس وار داشته باشد....
روان پاکش شاد باد.
دو انفجار بزرگ در شمال شهر باستانی تابران و آرامگاه فردوسی
"در سال ۱۳۰۵ خورشیدی-۲۴۸۵-به فرمان رضا شاه بزرگ انجمن حفظ آثار ملی تشکیل یافت اعضای اولیه ی انجمن: ذکا الملک فروغی,تقی زاده, مشیرالدوله,حکیم الملک مستوفی الممالک, تیمورتاش مشارالدوله ی حکمت, میرزا محمد علی خان فرزین, ارباب کیخسرو شاهرخ ,نصرت الدوله(پسر ارشد فرمانفرما),حسین علا بودند.
انجمن به دستور رضا شاه نخست به ایجاد آرامگاه فردوسی پرداخت. قرار بود که هزینه ی برآوردن بنا از محل اعانات ملی فراهم گردد.برخلاف معهود راه میان قوچان وطوس را وزارت طرق ( راه) به درخواست انجمن آثار ملی مسطح و هموار کرد.
در سفری که رضا شاه بزرگ از گرگان به مشهد و طوس فرمود,پرسید که:((راه میان قوچان و طوس چگونه احداث شده است؟))محمود جم والی خراسان معروض داشت که وزارت طرق به در خواست انجمن آثار ملی ساخته است. شاه فرمود:(( در این کار چه مبلغ خرج شده است؟))به عرض رسید:سه هزار تومان.
فرمود:((چون فردوسی از مفاخر ملی ماست و باید همه در برآوردن کاخی رفیع بر مزارش کمک کنیم من سه هزار تومانی را که صرف ساختن این راه شده می دهم تا بر بودجه ی ضعیف وزارت طرق تحمیلی نشده باشد. این مبلغ را به وزارت طرق برگردانید تا جای دیگر صرف ساختن راه کند.))
چنین کردند۱."
1-برگرفته ازمجله یغما شماره 344 اردی بهشت 2536 صفحه ی 97
وای چه خوه مال بار کنه یارت باهات بو
کمی چال ,زین مخملی به زیرپات بو
چه خوه مال بار ونه به دشت شیم بار
دست گل من دسم بو چی پار وپیرار
های عزیزم مینابنوش دستمال هف رنگ
چی تیات پیدا ندا به ایل چهارلنگ
ویدم بی که بینمت دیدم نویدت
خاطرم جا نگرهد کندم ز دینت
تااویدم کد ره ری کردم واپشت
غم خوم سیم کم نبی سهدیت مونه کشت
عاشقم دیونه یم بیان بکشینم
بوندینم کد گل هیچ مگشینم.
برگردان فارسی ترانه
چقدرخوبه مال بار کند ویارت همراهت باشد واسب کمیت چال زین مخملی زیر پایت باشد
چقدرخوبه مال بار بیندازد به دشت شیرین بهارودست گل در دستانت باشد مانند سالهای گذشته
های عزیزم مینا بنفش دستمال هفت رنگ مانند چشمانت دیده نشده درایل چهارلنگ
آمده بودم که ببینمت دیدم نبودی خاطرم جانگرفت آشفته به دنبالت آمدم
تاآمدم بین راه به پشت سرم نگاه کردم غم خودم برایم کم نبود سفارشت مراکشت
عاشقم دیوانه ام بیاییدمرا بکشیدببندیم کنارگل هیچ بازم نکنید .
"بیاد شادروان بهمن علاالدین خنیاگر آوازهای فولکوری "
تندرى مىغرد
آسمان، گريان است
وه چه آواى بمى مىآيد
از پس خاك هزاران ساله
گل نارنج و درخت خرما
مىدهد بوسه و جان مىبازد
كودكان، بىسامان
مردمان، سرگردان
ارگ كو، قصر كجاست؟
بم چه شد، زير چه شد؟
ناپيدا.
لوث شد آن همه زيبايىها!!!
شعر از "اعظم کار آور"
کریسمَس (به انگلیسی: Christmas) (به فرانسه: Noël) روزی است که برپایه گاهشماری مسیحیان زادروز عیسی دانسته میشود و بزرگترین جشن مسیحیان جهان میباشد. مسیحیان این روز را با آیینهای ویژه برگزار میکنند. برای نمونه درخت کریسمس را میآرایند و شخصیتی به نام بابانوئل در این روز پیشکشهایی به مردم میدهد. بیشتر مسیحیان این جشن را در ۲۵ دسامبر برگزار میکنند.ولی ارامنه ی ایران روز پنجم نخستین ماه سال میلادی را برای کریسمس جشن می گیرند.سرچشمه این جشن را در مهرپرستی -که کیش رومیان پیش از گرویدن به مسیحیت بود- میدانند
شب یلدا
درازترین شب سال
که سیاهیش درمیان روزهای سیاه ما گم شده
که صفا و خاطره ش در میان تمام خاطرات بد و بی رحمیها خفه شده
و پشمکش یاد سفیدی برفی سنگین بر سرهاست
و هندوانه ش یاد تمام آن خونها که ریختند و در ملحفه سبز پنهان کردند
و انارش یاد تکه تکه شدن همه باورهاست
شب یلدا
و ما
غریب
چه آنجا و چه اینجا در زادگاه شب یلدا....

ایران نامه : دکتر لطف الله هنرفر اصفهان شناس نامدار روز پنج شنبه نهم آذر ماه 1385 ، درسن 87 سالگی در زادگاهش اصفهان که عاشقانه به آن دلبسته بود ، درگذشت .
دکتر لطف الله هنرفر در سال 1298 خورشیدی در اصفهان دیده به گیتی گشود . وی تحصیلات ابتدایی و متوسّطه و دوره اول دانشسرای مقدماتی را در زادگاه خود به پایان برد و در خردادماه 1320 خورشیدی موفق به دریافت درجه کارشناسی در رشته تاریخ و جغرافیای دانش سرای تهران با رتبه اول شد و افتخار دریافت مدال درجه یک از وزارت معارف ، اوقاف و صنایع مستظرفه را در دی ماه 1320 خورشیدی از آن خود نمود. استاد لطف اله هنر فر از سال 1331 تا 1339 خورشیدی ضمن تدریس ، به ریاست اداره باستان شناسی اصفهان منصوب شد و کارنامه درخشانی از فعالیّت های خود را به جا گذاشت. وی همزمان به دریافت درجه کارشناسی ارشد تاریخ دانشگاه تهران نایل شد و در آغاز تیرماه سال 1341 خورشیدی دکترای نخستین دوره تاریخ دانشگاه تهران را با درجه « بسیار خوب » دریافت نمود . او در سال 1346 به دانشگاه اصفهان منتقل شد و گروه آموزشی تاریخ را در دانشگاه اصفهان پایه گذاری نمود. استاد هنرفر پس از سال ها خدمت ارزنده به درخواست خود در سال 1358 به افتخار بازنشستگی نایل شد. وی به خاطر بی مهری هایی که با او شد و رنجیدگی ی خاطری که داشت در سال های آخر عمرش ار حضور در مجامع عمومی دولتی و مردمی پرهیز می کرد امّا تا آخرین روز های عمر از نگارش و پژوهش بازنماند. تلاش در جهت حفظ و مرمّت آثار تاریخی اصفهان و ضبط کتیبه های تاریخی بنا های تاریخی اصفهان و تکمیل آن ها، در شمار خدمات ارزنده او طی سال هاست . دکتر هنرفر عضو اتحادیه انجمن جهانی ایران شناسان و عضو انجمن آثار ملی و شورای حفاظت آثار تاریخی اصفهان بود. از استاد هنرفر پژوهش ها و جستارهای بسیاری به ویژه درباره شهر تاریخی اصفهان به یادگار مانده است که مشهور ترین آن ها کتاب « گنجینه آثار تاریخی اصفهان » است. این اثر که رساله پایان نامه دوره دکترای استاد هنرفر است در سال 1344 خورشیدی به عنوان برترین کتاب سال برگزیده شد. از دیگر آثار ارزشمند دکتر هنرفر درباره اصفهان می توان به کتاب های « از اصفهان دیدن کنید » ، « راهنمای آثار تاریخی اصفهان به زبان انگلیسی » و « آشنایی با شهر تاریخی اصفهان » و « اصفهان شهر تاریخ » اشاره نمود .
دكتر لطف اله هنرفر پس از سال ها تلاش و پژوهش های اصفهان شناسی، درسن 87 سالگی و پس از یک دوره بیماری سخت، در نهم آذرماه 1385 خورشیدی در بیمارستان الزّهرای اصفهان درگذشت و در گلشن ناموران باغ رضوان اصفهان با حضور جمع پر شوري از مردم فرهنگ دوست اصفهان به خاک سپرده شد.
روان پاکش شاد باد.![]()
عنوان "جمعه ي سياه" را كه به هفدهم شهريور ماه سال 1357 نسبت داده شده را مطمئنا بارها شنيده ايد.امسال نيز هفدهم شهريور ماه جمعه بود... چهلمين روز درگذشت اكبر محمدي نيز در همين جمعه برگزار گشت .نمي دانم اين جمعه را به چه رنگي مي بايد نسبت داد؟....فقط اين را مي دانم كه "كسي به فكر گلها نيست كسي به فكر ماهي ها نيست كسي نمي خواهد باور كند كه باغچه دارد مي ميرد......."ولي الله فيض مهدوي هم به سرنوشتي مشابه با آنچه كه بر سر اكبر محمدي آمده بود مبتلا گشت.درد آورتر و جانسوز تر از مرگش ميدانيد چه بود؟ انگي كه به او زدند.... خودكشي!!!! باورتان مي شود؟ من كه هرگز...

هجدهم شهريور هم برابر گشت با پانزدهم شعبان سالروز تولد دوازدهمين امام شيعيان جشن ها و شادي ها و گل افشاني هايي براي او كه اميد دل مسلمانان شيعه است بر پا گشت. اي كاش هميشه شادي باشد ...
شصت و هفت سال پيش در روز هجدهم شهريور ماه كودكي در" كدكن تربت حيدريه" چشم به جهان گشود تا پاسباني باشد براي شعر و ادب پارسي. او كسي نيست جز شاعر"در كوچه باغ هاي نيشابور" كسي كه شاگردي استاداني همچون بديع الزمان فروزانفر ، دکتر مينوي ، دکتر علي اکبر فياض ، احمد علي رجايي بخارايي، غلامحسين يوسفي، غلامحسين مصاحب و عباس زرياب خويي .. را كرد تا اينكه خود نيز استاد بزرگواري گشت كه سيمين بهبهاني اين بانوي بزرگ غزلسراي ايران درباره اش چنين مي گويد. اميدوارم خداي مهربان عمري سرشار از تندرستي و آسايش و شادماني ارزاني استاد "دكتر محمد رضا شفيعي كدكني" گرداندو سايه ي اورا از سر فرهنگ و ادب پارسي كم نكند.

سي و هفت سال پيش "جلال آل احمد" (داستان نويس _ مترجم) در روز هجدهم شهريور ماه در سن چهل و شش سالگي در "اسالم گيلان" ديده از دنيا بر بست و "سيمين دانشور" نازنين را تنها گذاشت......
يادش گرامي باد.
"بهنام پدر"، مانيفست ناتمام "حاتميكيا" از آدمهاي جنگ

محمود اعتمادزاده (به آذين) در سال 1293 خورشيدي در شهر رشت به دنيا آمد، و آموزش ابتدايي و متوسطه را در شهرهای رشت و مشهد و سپس در تهران ادامه داد. او در سال 1311 جزو دانشجويان اعزامي ايران به فرانسه رفت و تا ديماه 1317 در فرانسه ماند و از دانشكده مهندسي دريايي بِرِست (Berest) و دانشكده مهندسي ساختمان دريايي در پاريس گواهينامه گرفت.
به آذين با توجه به نوع نگرشش نسبت به جهان و محیط پیرامونش هنر و ادبیات را نه فقط برای هنر بلکه برای ترسيم واقعيت هاي دگرگون شونده اجتماعي میداند. او در این رابطه میگوید: "... كه ميتوان و بايد به ياري هنر جامعه را دگرگون كرد و شاعران و نويسندگان در برابر مردم و تكامل اجتماعي متعهد و مسئول هستند..." از این رو بود که از هیچ تلاشی برای دگرگون کردن جامعه به نفع زحمتکشان فروگزار نکرد نه زندان و شکنجه و نه محرومیتهای اجتماعی و شرایط سخت زندگی او را از این راه مقدسی که انتخاب کرده بود باز داشت. او در باره وظیفه هنرمند میگوید: " هنر، بازآفريني واقعيت است و در آن ناگزيري و ضرورت است، اما ضرورتي كه در بازآفريني هنريست و از خود هستي هنرمند و پيوند ناگسستني اش با واقعيت برميجوشد. با اجباري كه به دست آويز اين با آن اصل، حاكميت فرد يا گروه ممكن است از بيرون بر هنرمند وارد آيد از بيخ و بن مباينت دارد، يكي قانون رشد و گسترش واقعيت است و ديگري فرمان هوس فرد يا منافع و اغراض گروه حاكم و اينجاست كه مسئله آزادي براي هنرمند مطرح ميشود و به علت خصلت اجتماعي هنر، آزادي هنرمند خواه ناخواه به آزاديهاي فردي كشيده ميشود و مسئله به مقياس سراسر اجتماع گسترش مييابد."
استاد به آذين عزیز من درآستانه ی رفتنم به زادگاهت خبر درگذشتت را شنیدم .نه تنها افتخار رشت بلكه افتخار تمام ايران بودی و خواهي ماند. با آنكه ديدگانت را بر دنيايي كه برايت كوچك بود بسته اي اما هميشه زنده خواهي ماند.
روانت شاد و يادت زنده باد.
"با خود به دور دست غروبم ببر، که با
قلبم، غمين ، ز هيبت شب، گريه کرده ساز.
خرداد را به شادي، گشتن
در باغ چشم هاي تو، خواهم من.
در باغ چشم هاي تو، مي خواهم
شعر و شکوفه، خرمن خرمن
اما اگر بهار...............!
((شعر از زنده یاد منوچهر نیستانی پدر مانا و توکا نیستانی))

توكا نيستاني*
امروز دوشنبه است، روزي كه طبق تعهدم بايد طرحي براي ستون كاريكاتور «اعتماد ملي» ميكشيدم و هشتم خرداد است روز تولد برادرم مانا نيستاني ...
مانا يكي از حرفهايترين كاريكاتوريستهاي ايران است. اين را نه از سر تعارف يا تكليف برادري ميگويم. كم هستند كاريكاتوريستهايي كه براي امرار معاش به شغل دوم و سوم نياز نداشته باشند و مانا يكي از همين جماعت انگشتشمار است. هر هفته قبل از ديدن آخرين كارش دچار هيجان و دلهره ميشدم مثل وقتي كه راه رفتن «بندبازي» را روي طناب ميبينيد و در تمامي لحظات هراس افتادنش را داريد تا به مقصد برسد و نفسي به راحتي بكشيد كه اين بار هم موفق شد. هميشه از خودم ميپرسيدم كه تا كي ميتواند هفتهاي چند داستان بنويسد و مصور كند، ميديدم كه چطور تمام طول هفته را به كاري سخت و طاقتفرسا ميگذراند و ميدانستم كه وقتي چنين فشاري مداوم شد بالاخره روزي «اشتباه» خواهد كرد. هفته پيش مانا از «بند» افتاد و حالا در «بند» است.
روزنامهنگاري كار سختي است، سالها با سرافرازي كار و زندگي ميكنيد و به جز «نام نيك» هيچ اندوختهاي نداريد و با اولين غفلت سرنگون ميشويد و تنها سرمايهتان – نام نيكتان – را از شما ميگيرند.
مانا غفلت كرد، اشتباهي مهلك از او سر زد و بخشي از هموطنانمان – با اينكه اکثرا كار او را نديدهاند – به شدت از او و توصيف اغراقشدهاي كه از طرحش شنيدهاند خشمگين هستند. كساني كه مانا را از نزديك ميشناسند يا در اين سالها كارهاي او را دنبال كردهاند ميدانند كه او كسي نيست كه بخواهد به كسي يا از آن بالاتر به قومي يا فرهنگي توهين كند. اشتباه مانا ندانستن حساسيتهايي است كه در گوشهاي از اين مملكت رشد كرده بود. ايران كشور بزرگي است با مردمي گوناگون و هيچكدام ما از همه شاديها و غمهاي اين مردم خبر نداريم.
من از مردم مهربان اين سرزمين بزرگ استدعا ميكنم با گذشت بيشتري به مانا نيستاني فكر كنند و اطمينان داشته باشند روزنامهنگاري كه در اين آب و خاك رشد كرده و از دسترنج قلم خود زندگي ميگذراند و در كارنامهاش جز همراهي با مردم و خواستههاي آنان ديده نميشود نميتواند از سر عمد آنان را آزرده كند.
مانا قبلا عذرتقصير خود خواسته است و من هم امروز از همه شما عذرخواهي ميكنم چون نتوانستم به عهدي كه با خود بسته بودم عمل كنم؛ فهميدم كه طرحهاي من دلها را به هم نزديك نكرده است. بعد از اين در هيچ روزنامهاي كاري چاپ نخواهم كرد مباد كه ناخواسته دلي را برنجانم.
* برادر مانا نيستاني

بیانیه گروه هادیتونز درباره کاریکاتور جنجالی ،ماجراهای تبریزو بازداشت مانا نیستانی
بيانيه 300 روزنامه نگار درباره وقايع اخير تبريز و دستگيري مانا نيستاني و مهرداد قاسم فر
يك كاريكاتور و هزار برداشت از آن....

((برگرفته از سایت هادیتونز))

نمیرم ازین پس که من زنده ام که تخم سخن را پراکنده ام
بیست و پنجم اردیبهشت روز بزرگداشت شاعر حماسه سرای ایران"حکیم ابوالقاسم فردوسی" را به همه ی دوستداران شعرو ادب شادباش می گویم.

شاخه هاي شسته ـ باران خورده ـ پاک
آسمان آبي وابر سپيد
برگهاي سبز بيد
عطر نرگس رقص باد
نغمه ي شوق پرستوهاي شاد
خلوت گرم کبوتر هاي مست...
نرم نرمک ميرسد اينک بهــار
خوش بحال روزگــــــــــــــــــــــار! فريدون مشيري
! 
از این به بعد دیگه شرق به اعتماد ملی پیوست البته برای من!

نغمه اي از خاك بر افلاك شد اي دريغا "ايرجم"بر خاك شد!
بيش از اين اي خاك نامردي مكن با تن رنجور او سردي مكن!
قصه ی غصه ی او را چو به دستان گفتند نه دل ما و تو تنها ـ که دل عام بسوخت
دوسال پیش در چنین روزی"پنجم دیماه" ارگ زیبای بم را صدای گرم ایرج بسطامی وبسیاری از هم میهنان خوبمان را بخاطر زلزله ی بم برای همیشه از دست دادیم! اما یاد و خاطره ی آن همه زیبایی وگرمی همیشه در خاطرمان خواهد ماند.

